مستنداعترافات اجباری، ترولایزجنبش ایرانیان

همواره با خودم برای تعریف کلمه ترولایز Truelies این چالش راداشته ام که چگونه دو واژه متضاد را می توان برای تعریف یک پدیده بکارگیری کرد آیا این یک کلمه بی معنی است یا این کلمه بیان دروغهایی است که پشت یک حقیقت پنهان می شوند. به اعتقاد نگارنده مستند اعترافات اجباری مازیاربهاری قطعا یکی ازترولایزها زمانه ماست.افلاطون آنرا دروغ درذات وروح خوانده است که درواقع جامه حقیقت به خود می پوشاند.

این مستند که نظیردیگرکارهای مازیاربهاری سود سرشاری رانصیب وی می کند مربوط به داستان “اعترافات ساختگی” درنظام جمهوری اسلامی است که طی مدت بیش ازسه دهه اعمال وتا هم اکنون ادامه دارد واین همان حقیقتی که محورمستندفوق قرارگرفته تا دروغها واهداف مادی تهیه کننده آنراتوجیه نماید.

کارگردان این مستند اما به دلیل همان اصل فرصت طلبی نه به سراغ شکنجه شده های واقعی بازداشتگاههای رژیم بلکه به سراغ چهره های جعلی می رود که بیشترباید آنها راقربانیان “شکنجه های سفید” و”بریدگان” یا “درماندگان” ی نامید که بدلیل فقدان یا تنک بودن سابقه فعالیت سیاسی ازسوی نهادهای امنیتی بعنوان “طعمه ” یا “سوژه” انتخاب شده اند ومازیاربهاری، رامین جهانبگلو، هاله اسفندیاری و….ازآنجمله اند

درطی سه دهه گذشته تا هم اکنون که بیش ازسه سال ازجنبش آخرمردم ایران می گذرد ودرحالیکه دهها هزارانسان تحت شدیدترین شکنجه های غیرانسانی برای گرفتن اعتراف قرارگرفته که بنا به ماهیت رژیم اسلامی واحکام ضدانسانی اش برای صدورحکم محکومیت به اعدام وزندانهای طویل المدت دربیدادگاههای رژیم کفایت کرده وهزاران دخترمبارزومجاهد بعنوان قربانیان تجاوزتوسط شکنجه گران برای روانه نشدن به بهشت پس ازاعدام مواجه بوده اند درمستند اعترافات اجباری اثری ازاین موارد دیده نمی شود ودر مواردی نیزکه سناریو نویس مجبوربه اینکارشده اند تنها هدف آنها سوء استفاده ازتاریخچه مبارزاتی گروهها و مبارزینی بوده است که درمنطق ومواضع خود بارها وبارها آنها را طرفداران خشونت علیه رژیم معرفی کرده اند!

سوژه های انتخاب شده همگی ازکسانی هستند که مدت حبس های آنها بجزیکی دومورد عمدتا به چندماه می رسد ولی اعترافات ساختگی آنها که به ظاهرتحت شکنجه های روانی یا حداکثرچند چک ولگد بوده است درهمان روزهای اول انجام گرفته است. مقایسه اظهارات ونحوه زندگی این افراد درقبل وپس ازبازداشت وادعای شکنجه آنان با آنچه که برمبارزین گمنامی چون ستاربهشتی طی 5 روز دربازداشتگاه فتا یا قربانیان کهریزک دردوره اخیررفته است نتیجه ای وحشتناک از میان تهی بودن این موضوع را به نمایش می گذارد ساخت مستنداتی ازاین دست که هدف نهایی آن اثبات عدم شکنجه اساسی و معرفی افراد وجریاناتی مجعول بنام سمبل مبارزات مردم ایران است عملا درراستای اهدف رژیم می باشد

نگارنده که خود یکی ازقربانیان این نظام شکنجه بوده ام هیچ ارزشی واعتباری برای این باصطلاح مستند قائل نبوده وبالعکس آنرا دستمایه ای برای رژیم می بینم که فردای روزبتواند همین فیلم رابعنوان مدرک بیگناهی درشکنجه واعتراف گیریهای دروغین وقرون وسطایی خود قراردهد بجزخانم مهرانگیزکارودختران داغدیده اش لیلی وآزاده که به خونخواهی همسروپدرخود دراین مستندبکارگرفته شده اند بسیاری ازموارد مطرح شده دراین مستند به شرح زیرقابل بحث است:

اول ترکیب مصاحبه شوندگان وبرخی مشاورین یا افراد حاضروغایب درصحنه نشان می دهد که همگی ازیک طیف بخصوص گزینش شده اند ازمازیاربهاری گرفته تا رامین جهانبگو، اروند آبراهامیان، علی افشاری، هادی قائمی و…

درنمایش های تلویزیونی مربوط به حوادث پس ازانتخابات خرداد 88 نیزچهره های مشابه در طیف اصلاح طلبان رامشاهده می کنید محمدعلی ابطحی، محمدعطریانفر، سعیدشریعتی و…نمونه هایی ازاین افراد می باشند.

همه اینها یک نقطه مشترک دارند وآن “وادادگی” دراثراندک فشاربرآنها و وادارساختن آنها به محکومیت رهبران اعتراضات و سایرمبارزین بوده است بطوریکه به قول خود درماههای اولیه آزادی شان از خودشان وجامعه نیزشرم داشته وتامرزخودکشی پیش رفته اند اما پس ازمدتی با مشاهده همدردی، بخشودگی و عفو ازسوی بخشی ازفعالین ( البته درخارج ازکشور) بتدریج به مدعیانی تبدیل شده اند. مدعیانی که بجای عذرخواهی در وادادگی ومستند سازی از مقاومت مبارزین و اسطوره ها درزیرشکنجه خود رابعنوان قهرمانان سناریوهای دروغین معرفی می کنند آنهم با بودجه هایی که بعنوان کمک به مقاومت ایران درکشورهای غربی اختصاص داده می شود.

بگذارید پس ازاین قضاوت کلی به سراغ مصادیق آنها رفته وبعنوان مثال قبل ازهمه سراغ خود مازیاربهاری برویم که به قول خود درزمان انقلاب یعنی بهمن 57 تنها یازده سال داشته است . وی بنا به اقرارخود درسال 1365 یعنی درسن 19-18 سالگی بدون هرگونه سابقه سیاسی یافعالیت اجتماعی درحالیکه دهها هزارجوان ایرانی یا در جبهه های جنگ بعنوان رزمنده ویا بعنوان مخالف سیاسی درسیاه چالها شکنجه وسپس اعدام می شدند روانه کشورکانادا شده و یازده سال بعد درسال 76 که بازمصادف با دوران اصلاحات و فضای بازسیاسی واجتماعی ایران بوده است بعنوان خبرنگار نیوزویک ومستند سازروانه ایران می شود مهمترین مستند وی بعنوان مثال طی این مدت وتا سال 88 که دستگیرشده است یکی گزارشی به سفارش شبکه الجزیره بوده که برعلیه مجاهدین خلق بعنوان یک گروه خشونت طلب تهیه شده است ودیگرگزارشی ازحمله به پایگاه بسیج میدان آزادی بوده که بازدرآن مدعی می شود بنظروی مجاهدین درتشویق وتحریک به حمله نقش داشته اند هردومطلب به نفع رژیم ایران بوده وهیچ پیامد منفی رانیزنه تنها برای وی نداشته بلکه وجوه ودستمزد آنها توسط شبکه الجزیره و بی بی سی همانند مقالات وی درنیوزویک به دلارو پوند پرداخت شده است!

تنها بدشانسی وی تابعیت کانادایی- ایرانی وی وحضوردرصحنه اعتراضات مردمی بعنوان خبرنگاربرای کارفرمای خود بوده که شدیدا موردنیازسوژه رژیم برای نشان دادن نقش دولتها ورسانه های غربی وآمریکایی درپشت صحنه کارگردانی اعتراضات خیابانی مردم دربعد ازانتخابات خرداد88 بوده است همان بدشانسی که گریبانگیرنه تنها خیلی دیگرازایرانیان دوتابعیتی بلکه حتی کارمندان ایرانی سفارتخانه های غربی تا حد مترجم وراننده وخدمتکار راهم دربر گرفت زهراکاظمی، رامین جهانبگلو، هاله اسفندیاری، رکسانا صابری، علی شاکری، کسان تاجبخش، امیررضاحکمتی، پری نازعظیما و…همگی ازاین قماش می باشند برخی ازآنها خوش شانس بوده ودستگیری چند هفته ای یا چندماهه آنان منبع درآمد هنگفتی درکنارعنوان زندانی سیاسی رژیم رابرای آنان به ارمغان آورده است که آنرا دررویاهای خودنمی دیدند وبرخی نیز نظیرزهرا کاظمی یا امیررضاحکمتی با خطرمرگ واعدام مواجه شدند.

امامازیاربهاری ازهمه آنها خوش شانس تربود وی برخلاف سایر سوژه های دوتابعیتی به مدد نزدیکی نظام قضایی کانادا به انگلیس وبرخی حمایتها دروزارت دادگستری توانست هم یک پرونده حقوقی رابرعلیه “پرس تی وی” تلویزیون دولتی رژیم درانگلیس ثبت وبا اعتراض به پخش اعترافات اجباری یکصدهزارپوند را نیزازآن محل به جیب بزند وهم قراردادهایی نظیرمستند”اعترافات اجباری” را ازآن خود سازد بعبارتی مبارزات سیاسی که تاکنون رهبران وفعالان سیاسی باسابقه نیم قرن را به مسلخ برده وزندگی مادی آنها را تاحد نوه ونتیجه درایران به نیست ونابودی کشیده است ملعبه دست افرادی قرارگرفته است که با یکی دوماه زندان رفتن وآب خنک خوردن به ثروتهای میلیون دلاری ازقبل فعالیتهای خود رسیده اند.

نگاهی به وضعیت دیگرافراد درسناریوی فوق نیزوضعیت مشابهی را نشان می دهد بغیرازموارداستثنایی که بعنوان بخش حقیقت لاجرم ازگنجاندن آنها دراین سناریو برای پوشاندن دروغ اصلی نهفته درپشت این مستندسازیهامی باشد می بینیم که افرادی با سرهم کردن راست ودروغ برای خودبیشینه می سازند تادرآینده آنرامستند سابقه مبارزاتی سیاسی خود قراردهند. افرادی که خود رانماینده جنبش دانشجویی معرفی می کنند درواقع نماینده انجمن اسلامی دانشگاهها دردولت اصلاحات خاتمی وماموربه خاموش کردن جنبش دانشجویی بوده اند که پایه های رژیم وبیت رهبری را درتیرماه 78 به لرزه درآورده بودند معرفی افرادی نظیررضاسراج بعنوان بازجوی اعتراف گیرنیزبرای پوشاندن جامه دروغ دیگری به تن حقیقتی است که باید گفته شود مهندس رضاسراج که بعدها با ارتقاء درسازمان اطلاعاتی وامنیتی سپاه پاسداران به درجه سرداری رسید همان رییس بسیج دانشجویی بود که دوقلوی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاهها محسوب واکنون باکسب مدرک دکتری بعنوان کارشناس اموراستراتژیک ضمن شرکت درپروژه های امنیتی وتئوری سازی برای کودتاچیان حاکم درقامت افسران سیاسی وظیفه نظارت وکنترل ومغزشویی پاسداران، بسیجیان واعضای خانواده آنان ظاهرشده اند بعبارتی شکنجه گر و شکنجه شده درپشت صحنه سناریوی فوق هردوچون قابیل وهابیل زادگان رژیمی بوده که هریک برای منافع خود تن به خدمت به یکی ازشاخه های اصولگرا یا اصلاح طلب رژیم داده وازبد حادثه وغیاب اپوزیسیون اصلی رودروی همدیگرقرارگرفته اند ویکی نقش قاتل ودیگری نقش مقتول را به عهده گرفته اند.

Leave a Reply

Your email address will not be published.