ازماست که برماست

مجیدمحمدی وگنجیازکودکی درکتابهای درسی مان داستانهایی نهفته بود که هرکدام می توانست یادآوری سترگ برای آینده خود و نسل های بعدی مان باشد ازدارا وسارا گرفته تا دهقان فداکار، ازچوپان دروغگو گرفته تا قصه روباه وکلاغ وشعرمعروف ناصرخسروقبادیانی درخصوص عقابی که با تیرساخته شده ازپرخویش به خاک می افتد و این روزها مصداق عینی جامعه ما ایرانی هاست.

روزی زسرسنگ عقابی به هواخاست
واندرطلب طعمه پر و بال بیاراست
————————
چون نیک نگه کرد وپرخویش برآن دید
گفتا زکه نالیم که ازماست که برماست

روزی که ازاولین حبس 16 ماه ام با گدراندن 205 روزدرسلول های انفرادی به مجلس شورای اسلامی رفتم تا صدای مظلومیت زندانیان ونه شکنجه هایی که برمن رفته بود را به دوتن ازنمایندگان که خوشبختانه هردو حی و حاضراکنون درآمریکا بسرمی برند برسانم هیچگاه تصورنمی کردم که برخی ازهمان زندانیان سالها بعد به سلک نظام فکری بپیوندند که هدفش تثبیت رژیمی باشد که به هیچ قاعده واصول بشری ومبتنی برتجربه ملل پایبندی ندارد.

درآنروزبه آن دونماینده که مشتاق شنیدن شکنجه های  فرورفته درجسم وجانم بودند گفتم  برای آن نیامده ام که مشکل خودم راحل کنم چون اذیت وآزار زندانیان بیش ازدو دهه است که ادامه دارد وبازهم ادامه خواهد داشت وآنچه که بر من رفته شاید کمترینی ازآن باشد که نیازبه بازگویی داشته باشد اما هدف ازمراجعه نگارنده به نمایندگان مجلس ششم برای این بود که با تغییردرقوانین “نظیراجباری کردن حضوروکیل درکلیه مراحل تحقیق وبازجویی” یا ” بی اعتباری اقاریرگرفته شده در زیرشکنجه بدلیل نگهداری متهم درشرایط انفرادی بدون حضوروکیل” و..نظام قضایی وامنیتی کشوررا دریک چارچوب متعارف قانونی و آنهم درجهت تامین حداقل حقوق شهروندی ازجمله ممنوعیت شکنجه وبی خاصیت کردن آن درروند تحقیقات وبازجویی محصورکنیم.

امروزمحمدمصطفایی که همگان بربیطرفی وتلاشهای بیدریغ وی برای مقابله با مجازات سنگسارواعدام جوانان زیر 18 سال درایران شهادت می دهند دریک دلنوشته وبصورت بیانیه تحت عنوان “برای حذف اعدام چه کرده ایم” فعالین حقوق بشر ونهادهای زیربط را موردخطاب قرارداده  ومسئولیت آنها را باتوجه به دریافت بودجه درمقابل فعالیتهای انجام یافته که عمدتا درراه اطلاع رسانی پس ازاعدام هزینه می شود موردپرسش قرارداده است.وی می گوید با این بودجه ها باید کارهای اساسی درزمینه جلوگیری ازاعدام صورت گیرد ونه صرف اطلاع رسانی وآمار سازی معدومین درایران ومحکوم کردن رژیم !. وی سپس مدل کاری خود وبرخی دیگران ازوکلای مستقل وآزادیخواه ایران را به این نهادها توصیه کرده وازآنها خواسته است که بدون تجربه حقوقی وتخصص لازم درزمینه های حقوق بشری وارد این مقوله هانشوند.

به موازات همین امرفعال سیاسی دیگری بنام دکترمجیدمحمدی به حق درمقاله ای تحت عنوان “صدای اصلاح طلبان حکومتی درایالات متحده” بخشی ازاپوزیسیون خارج ازکشوررا به گام زنی درراه رژیم متهم کرده است  وی ازآنها سوالاتی کرده است که قاعدتا مخاطبین وی به شهادت موضع گیری هایشان پاسخی برای آن ندارند.

درواقع وی بعنوان نمونه ازآنها می پرسد روزیکه سازمان ملل، سازمان آتلانتیک شمالی (ناتو) وغرب را به عدم دخالت بشردوستانه درسوریه فرامی خواندید ونگرانی “لیبیایی شدن” سوریه بودید امروزچگونه جواب 70 هزارکشته وویرانی دهها شهرسوریه  واستفاده ازموشکهای بالستیک را درحمص ودمشق می دهید؟ وچرا “کلنگی شدن” سوریه راکه ناشی ازجنایات رژیم بشاراسد وحامیان روسی وایرانی ولبنانی وعراقی وعدم مداخله غرب به توصیه شماست بعنوان دستاورد غرب درسوریه قلمداد کرده ایرانیان راازآن می ترسانید؟

گرچه ظاهرا مخاطب اصلی آقای مجیدمحمدی،  اکبرگنجی ومقاله پرازخزعبلات  همیشگی وی تحت عنوان ” کلنگی کردن ایران یاگذاربه دموکراسی” است  که نگارنده بارها وبارها در“اینجا” و“اینجا” و“اینجا”و“اینجا”بعنوان نمونه نظرات وی را فاقد ارزش دانسته ام ولی همانطوریکه خود ایشان هم درابتدای مقاله خود آورده است اصلاح طلبان حکومتی را درآمریکا موردخطاب قرارداده است. وی مقاله خود را بااین عبارات آغازمی کند که:

” ازخوش شانسی‌های جمهوری اسلامی وجود نيروهای سياسی ايرانی وآمريکايی درايالات متحده است که برای بقای آن با هرگونه لابی کارمی کنند يا صدای “نظام” (با برداشت‌های گوناگونی که ازجمهوری اسلامی می شود) در امريکا هستند.”

محمدی باذکر5 ویژگی برای جریان اصلاح طلبان حکومتی مقیم آمریکا یعنی پایبندی به حفظ نظام در مقابل انتقاد از ولایت فقیه، ترجیح استبداد موجود براستعمارموهوم، اتخاذمشی تبلیغی بجای تحلیلی، اولویت قائل شدن برای منافع شخصی وگروهی درمقابل منافع ملی وادعای فعالیت حقوق بشری وذکریک یا چند مصداق عینی برای هریک مدعی است که این جریان لابی رژیم درآمریکا بوده وچارچوب فعالیت و قلمرومشترک آن را بادیگرلابی ها درموارد زیر خلاصه می کند:

” مخالفت با هرگونه فشاربرروی رژیم حاکم، بی توجهی به نقض حقوق بشرشهروندان عادی، وابستگی به یکی از جناحهای قدرت دردرون نظام ونهایتا معرفی منتقدان خود بعنوان طرفدارجنگ وخونریزی وتحریم ویا مخالف صلح طلبی”

گرچه محمدی درنوشته خود نامی ازمخالفت های بیدریغ این گروه با مجاهدین خلق وشورای ملی مقاومت بعنوان یکی ازویژگی ها یا قلمروهای مشترک این جریان بادیگرلابی ها نبرده است ولی دریک مورد مربوط به معرفی ایرانیان قائل به براندازی رژیم درخارج ازکشوربعنوان “چلبی” و”کرازی ها” با “تقلیل آنها به مجاهدین خلق” بعنوان یکی ازمصادیق تبلیغاتی این جریان نام برده که البته باتوجه به جایگاه ممتازومتمایزآن سازمان وشورای ملی مقاومت از گروهها وشوراهای ملی خلق الساعه وبعضا یکبارمصرف جای بحث دارد.

بهرحال همانطوری که بارها درمطالب خود در“اینجا” و “اینجا” و“اینجا” بعنوان نمونه توضیح داده ام تازمانی که صفوف اپوزیسیون واقعی ازاپوزیسیون جعلی جدانگردیده ومخالفان رژیم (قائل به تغییرآن) ازمنتقدان آن (اصلاح طلبان) تفکیک نشده وسازماندهی نوینی برای اپوزیسیون تدارک دیده نشود نه تنها هیچ امیدی به تغییراوضاع درایران نمی توان داشت بلکه نتیجه آن درگیرکردن اپوزیسیون واقعی با سوژه هایی است که جزدرفضای مجازی کاربردی نداشته وتنهانفع آن تهیه خوراک برای روزنامه کیهان وسخنران نمازجمعه واطلاعیه ها ومصاحبه های شرلوک هولمزی وزیراطلاعات می باشد. ملک الشعرای بهارمجاهد جنبش مشروطه پس ازنومیدی ازمردم وروشنفکران تقریظی به شعرناصرخسرو دربالا دارد که می گوید:

ازماست که برماست
گوییم که بیدارشدیم! این چه خیالی است
بیداری ماچیست؟
بیداری طفلی است که محتاج به لالاست
ازماست که برماست

Leave a Reply

Your email address will not be published.