بیادحسن باقری (غلامحسین افشردی) تنها نابغه نظامی جنگ ایران وعراق

این روزها بدلیل میراث خواری سرداران جنگ ندیده یا درحاشیه جنگ هشت ساله ایران وعراق ازیکسو وماهیت ارتجاعی تحمیل وادامه آن جنگ خانمانسوزتوسط رهبران کینه توز وقت این دوکشور ازسوی دیگرمتاسفانه  این دوفاکتورباعث شده است که مدافعین واقعی کشور درنهادهای نظامی (اعم ازسپاه وارتش ودیگرنیروهای مردمی) ناشناخته باقی بمانند وبازهم شوربختانه علیرغم گذشت بیش از25 سال ازپایان جنگ ایران وعراق هنوز حقایق اصلی این جنگ درتابو قراردارد وهرکارشناسی که بخواهد درمباحث اصلی جنگ ورود بکند با خطرهای جدی مواجه می شود.

یکی ازاین مباحث مربوط به فرماندهان جنگ می باشد واینکه چه کسانی درفرازونشیب های جنگ چه ازنظر ایده پردازی جهت طراحی عملیات و چه ازنظرفرماندهی واداره عملیات شرکت داشتند وایا این قهرمانان واقعی وطن همان کسانی اند که صداوسیمای ملی ایران چهره آنان را به نمایش می گذارد ورسانه های دست راستی وابسته به حاکمیت درصدد طرح آنها می باشند ؟ قطعا خیرودراین میان چهره هایی به چشم می خورد که می بایست درمورد آنها صحبت شود.

شاید پس ازشهید محمدبروجردی بعنوان اولین چهره ناشناخته سپاه دررده فرماندهی ارشد که فعلا مورد بحث مانیست حسن باقری درصدراین فرماندهان می باشد که بدلیل مصادف شدن این روزها با تولد وی برآن شدم که این وجیزه رادروصف آن شهید واقعی تقدیم روح بلند وی بکنم.محمد بروجردی

حسن باقری متولد اسفند 1334 بود وزمانی که وی را ملاقات کردم (دوسال قبل ازشهادت وی) جوانی 26 ساله بود بعنوان فرمانده قرارمشترک ارتش وسپاه موسوم به قرارگاه نصر و درست چند روزقبل ازعملیات غرورآفرین فتح المبین که بخش شمالی خوزستان را از وجود ارتش بعثی صدام آزاد کرد ازنگارنده که درآن زمان دردفترنخست وزیری مشغول بودم خواسته بودند که هرچه سریعترخود را به وی معرفی ودرعملیات درپیش رو ازهرکمکی به ایشان دریغ ننمایم.

با تصوراینکه این فرمانده باید یک فردمیانسال با درجه نظامی بالا بعنوان فرمانده مشترک سپاه وارتش (آنهم درقرارگاهی که مسئولیت نوک پیکان حمله را درکنار دو قرارگاه دیگردرجناحین چپ وراست خود) داشته باشد خود را به تپه های شاوریه که محل استقرارقرارگاه تاکتیکی در نزدیکی جاده اندیمشک-دهلران بود رساندم وبا عبورازدژبانی با نشان دادن حکم خود به سمت سنگر فرماندهی روانه شدم درجلوی سنگرفوق با رزمنده ای جوان مواجه شدم که پشت به من درحال بستن بندهای پوتین خود بود وازوی سراغ “برادرباقری” را گرفتم که وی درهمان حال پاسخ داد “بفرمایید” ومن فکرکردم رزمنده مذکورمتوجه سوال من نشده است دوباره ازوی سوال خود را تکرارکردم وبازهم همان پاسخ را شنیدم و برای بارسوم وقتی سوالم را تکرارکردم درحالیکه ازبستن بندپوتین های خود فارغ شده بود رو به بنده کرده گفتند ” من حسن باقری” ام امری داشتید؟ ومن بی اختیارخشکم زد زیرا اصلا تصورنکردم این جوان فرمانده قرارگاه مشترک سپاه وارتش باشد بالاخص اینکه بدلیل کمی موی صورت وی برگونه هایش بسیار جوانترازسنش می زد بهرحال باهماهنگی وی درقرارگاه فوق مستقرشده وبتدریج با وضعیت منطقه عملیات وامورمحوله آشنا گردیدم

درطی جلسات وهماهنگی های قبل ودرحین عملیات تسلط وقدرت شگرف وی را دراداره ستاد ازیکسو ومیدان نبرد ازسوی شاهد بودم واینکه چگونه بدلیل پیشروی سریع یگان های تحت امر وی وعدم توفیق همزمان دو قرارگاه طرفینی ایشان فشارهایی را حتی تا حد امکان محاصره نیروهای تکور و انهدام آنها توسط سپاه چهارم ارتش عراق تحمل می کرد ولی هیچگاه خونسردی خود را ازدست نمی داد توگویی تنها چیزی که دراین جوان نبود ترس ازدشمن یا ازدست دادن کنترل براعصاب خود بود.

بعنوان مثال دردشت عباس وی با یک پاتک سنگین ارتش عراق مواجه شده بود و تعداد زیادی ازتانکها و ادوات زرهی ما ازلشکر16 قزوین ازبین روفته ونیروها که فکرمی کنم بخشی ازآن لشکرتکاوری ذوالفقار یا حمزه بود نیز رو به فراربه سمت عقب کرده بودند و دراین شرایط وی ودیگرفرماندهان ازجمله بروجردی درنزدیکی جبهه نبردی که ابتکارعمل پیشروی دردست عراقی ها بود بروی زمین نشسته وطرح مانوردرمقابل پاتک دشمن می ریختند درهمین موقع دائم صدای سوت گلوله خمپاره وتوپ وتانک بود که دراطراف ما فرود می آمد ومن نگران ازکشته شدن وی ودیگرفرماندهان قرارگاه دراثراصابت یکی ازاین گلوله ها که حاکی ازتنظیم تیرواحدشلیک کننده بود به ایشان پیشنهاد کردم که بالاتفاق فرماندهان یگانهای درحال توحیه یکی دوکیلومتری عقب تربروند تا با خیال راحت بحث وبررسی ها روزی واقعیات جبهه نبرد صورت گرفته وتصمیم درست گرفته شود وایشان درحالیکه هریک دقیقه یک گلوله دراطراف جمع به زمین می خورد با خونسردی کامل می گفت خیلی خوب حالا بگذاراین بحث اولیه را تمام بکنیم تا بعد و آن یک دقیقه ها هرکدام به گلوله های سنگینی که به اطراف ما می خورد گویی هزاران دقیقه برمن می گذشت ودائما فکرمی کردم اگرگلوله بعدی به این جمع وقرارگاه اصلی بخورد سرنوشت آن عملیات آنهم زیرآتش پاتک دشمن چه خواهد شد تنها پس از دفع پاتک وبازگشت به قرارگاه بود که به وی ماجرا ونگرانی خود را درمیان گذاشتم  ووی با خونسردی گفت که حواسش به فاصله شلیک ها وبرد وسمت آنها بوده است درثانی باشهادت این فرماندهان هیچ اتفاقی نمی افتاد و تعدادی دیگرازبرادران جایگزین ما می شدند وعملیات را ادامه می دادند درصورتی که خودبخوبی می دانست هیچکدام ازفرماندهان ارشد سپاه وارتش که درقرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء بودند قابلیت هدایت چنین عملیاتی را درمیدان نبرد نظیروی نداشتند البته با رسیدن دوقرارگاه دیگر به اهداف خود با تاخیر نهایتا خطرروی قرارگاه نصررفع شد وعملیات طی سه مرحله به اهداف کامل خود که آزادسازی 2500 کیلیومترمربع درشمال خوزستان ( غرب دزفول، اندیمشک، شوش وهفت تپه و بالاخص سایتهای 4 و5 راداری نیروی هوایی جنوب) بود به پایان رسید.

یکی دیگرازخاطره های جالب با فرمانده حسن باقری ماجرای تصادف نفربر ما با یک وانت نیسان متعلق به ارتش بود که درهنگام ورود ما به جاده آسفالته اتفاق افتاد و آن برادرنظامی با روشهای بوروکراتیک حاکم برارتش ما راکلی معطل کرد تا فرمانده اش که یک سرگرد بود ازراه برسد وصورتجلسه تصادف راتنظیم کند وما هم برای رهاشدن سریع ازدست آنهااظهارکردیم که مقصرما بودیم و آن راننده سرباز تقصیری ندارد، سرگرد مربوطه هم با تانی بدنبال تماس با مرکز و کسب تکلیف بود که یکباره حسن باقری را دیدم که ازکنارما گذشت وفورا ترمز کرده ازماشین خود پایین پریده ماجرا را سوال کرد که چرا توقف کرده ایم ما هم ماجرا را به وی گفتیم، ایشان سرگرد فوق را صدا کرد و بادرخواست صورتجلسه تنظیمی زیرآن یک توضیح کوتاه نوشته که مقصرنفربرسپاه بوده و زیرا آنراامضاء کرده به افسرمذکوربا لحن دستوری گفت فورا اینها را رهاکن که به کارخودبرسند دراین موقع رنگ سرگرد فوق مثل گچ سفید شده روبه ما کرده وبه آرامی پرسید مگرایشان کیست که به ما دستورمی دهد؟ ووقتی گفتم این فرمانده قرارگاه مشترک سپاه وارتش است با توجه به قیافه جوان شهید باقری اول باورش نیامد وفکرمی کرد ما داریم وی را فریب می دهیم ولی بعدا بخود آمده وبا سلام نظامی به وی غائله را ختم کرد وما فورا خود را به موقعیت مان درنزدیکی خط رساندیم.

درجریان آزادی خرمشهرنیزنظیرفتح المبین باردیگرترکیب قرارگاههای عمل کننده نیزبهمان صورت بوده وبازهم حسن باقری فرماندهی قرارگاه نصر را درنوک پیکان حمله برعهده داشت و درتمام مراحل شناسایی وتجزیه وتحلیل میدان نبرد وطراحی عملیات ازتمام نبوغ خود بهره می گرفت وبه جرئت می گویم که هیچیک ازفرماندهان ارشد سپاه وارتش بهیچوجه یارای رویایی با ایده ها و تفکرعملیاتی باقری را درطول جنگ نداشتند وشاید اگرایشان دربهمن ماه سال 61 به آنصورت ودردیدگاه ازبین نمی رفت سرنوشت جنگ ازدیدگاه استراتژیکی وضعیت کاملا متفاوتی را بخود می گرفت بطوریکه نه جنگ به میزان 6 سال دیگرپس ازخرمشهر ادامه می یافت ونه سرنوشت نهایی جنگ وپذیرش قطعنامه 598 پس ازپیشروی های مجدد عراق وبخطرافتادن شهرهای اصلی خوزستان اتفاق می افتد. حسن باقری یک فرمانده ونابعه واقعی نظامی بود ونباید بگذاریم چهره وی و کادرهای مشابه وی در زیرسایه ادعاهای وتبلیغات دروغین مدعیان طرفداری ازرزمندگان وشهدای جنگ ایران وعراق ملوث وآلوده گردد.

این نکته نیزلازم به توضیح است که اخیرا فیلمی اززندگی این فرمانده شهید توسط حاکمیت تحت عنوان ” آخرین روزهای زمستان” تهیه وبه معرض نمایش گذاشته شده است که بدلیل فیلمنامه نادرست و بازی ضعیف هنرپیشه اصلی فیلم درنقش حسن باقری باید آنرا یک فیلم تحریف شده ازاین فرمانده دانست که بهیچوجه بیانگرویژگیهای شخصیتی آن شهید نبوده وتنها باهدف کاسبی حاکمیت با خون این فرمانده پخش شده است

.

Leave a Reply

Your email address will not be published.