جنگ آینده ایران چگونه رقم می خورد؟

کسانی که دربرهه پیروزی انقلاب 57 وحوادث ووقایع پس ازآن شرکت داشته یا ناظربوده اند بخوبی می دانندکه عدم پاسخ رهبری ایران به درخواست صدام درخصوص تعیین تکلیف توافق 1975 الجزایر، عدم قبول مشروعیت نظام سیاسی حاکم برعراق ودعوت بدنه ارتش آن کشورکه ازبافت شیعی برخورداربود به کودتا علیه حاکمیت درکنارتحرکات رژیم بعثی درحمایت ازگروههای تجزیه طلب ازعوامل اصلی جنگ 8 بین دوکشور و برگزاری اجلاس نهضت های آزادیبخش با شرکت نمایندگانی ازمخالفین و معارضین کشورهای عرب حوزه خلیج فارس ازدلایل پشتیبانی قاطع این کشورها ازصدام حسین درجنگ 8 ساله ایران وعراق بود امری که آیت الله منتظری با وجود دخالت فرزند خود محمدمنتظری ازآن فعالیت های مخرب بعنوان “صدورانقلاب” به این کشورها یاد می کند

اینروزها مجددا شاهد برگزاری همان کنفرانس ها تحت عناوین مختلف ازجمله “بیداری اسلامی” ویا “اجلاس وحدت اسلامی” و… می باشیم دراین اجلاس ها با دعوت از معارضین برخی کشورهای حوزه خلیج فارس یا دیگرهمسایگان شمالی وکشورهای مختلف جهان عملا به همان سیاست صدورانقلاب پرداخته ایم با این تفاوت که اینبارجهان شاهد سازماندهی قدرتمند عملی ومسلحانه برخی ازاین گروههای شبه نظامی در عراق، سوریه، یمن ودیگرکشورها توسط ایران برخلاف ادعاهای رهبران آن می باشد که حمایت ازاین گروهها و پشتیبانی ازآنها را درحد عقیده وافکاراسلامی مطرح می کردند.

لذا طبیعی است که رهبران کشورهایی که ازاین امراحساس خطروتهدید بکنند بیکار ننشسته و از هر اهرمی ازجمله جنگهای نیابتی یا مستقیم برای فشاربرنظام سیاسی ایران ورهبری آن استفاده خواهند کرد و بهمان میزان که نظام سیاسی تهران حضورخود را دراین درگیریها نظیرسوریه، عراق ویمن یا نیجریه آشکارتروعریانترنماید بهمان نسبت هم این کشورها به زمان جنگ با ایران نزدیک خواهند شد.

تشکیل نیروی واحد ائتلاف عربی به فرماندهی عربستان سعودی و تصمیم اتحادیه عرب به دفاع ازخود جدا ازعلائق ابرقدرتها که عملا نوعی “ناتوی عربی” را با حمایت کشورهای قدرتمند آفریقایی، آسیایی با بافت اهل سنت (نظیرمصر، ترکیه، پاکستان ، اندونزی و…) دریک رویارویی شیعه -سنی درپشت سرخود دارد عملا نشان ازعزم راسخ اعراب سنی به رهبری سعودی درمهارجریان تهاجمی به رهبری ایران وبلاخص با هدف تسلط برهلال شیعی مسلط برمناطق نفت خیز منطقه می باشد.

اما شاید یک روند را نیزجهت ثبت درتاریخ لازم باشد که اضافه کنم وآن چگونگی شکل گیری این دیپلماسی تهاجمی می باشد که من فعلا آنرا دیپلماسی “جنگ های نیابتی” می نامم
همانطوریکه گفته شد علیرغم اختلافات نه چندان اساسی بین ایران برخاسته ازانقلاب دربهمن 57 با سایرکشورهای منطقه تا سال بعد نشانه ای ازتمایل آشکار برای براندازی رژیم های منطقه توسط ایران مشاهده نمی شود ولی نطفه دخالت رسمی ایران در امور این کشورها با برگزاری “اجلاس نهضت های رهاییبخش” ازسوی دانشجویان خط امام با حمایت آشکارسپاه در هتلی واقع درخیابان طالقانی نزدیک سفارت سابق آمریکا که به بنیادشهید تعلق داشت واکنون فکرمی کنم نام آن “هتل هویزه” باشدبسته شد

درآنروزها محمدمنتظری ومهدی هاشمی (هردو یکی درانفجاردفترمرکزی حزب تلف گردید ودیگری توسط آیت الله ری شهری درجریان مک فارلین اعدام شد) حمایت ازنهضت ها را درایران رهبری وبا دولت موقت بازرگان هم درگیری داشتند وشورای فرماندهی سپاه نیزکه آندو با حمایت آقای خامنه ای با اختصاص امکاناتی درآن نهاد تحت مدیریت اجرایی شاهپورزاده عملا واحد نهضتهای سپاه را نهاددخالت درکشورهای منطقه می دانستند واین روند تا تشکیل وزارت اطلاعات دراواخرسال 63 ادامه داشته است.

باتشکیل وزارت اطلاعات وبعهده داشتن مسئولیت عملیات برونمرزی اعم ازجاسوسی یا عملیات ویژه بتدریج اختلاف بین واحدنهضتهای سپاه وآن وزارت نضج می گیرد وماجرای افشای مذاکرات محرمانه بین ایران وآمریکا یا ماجرای مک فارلین توسط مهدی هاشمی عملا موجبات انتقال عملیات محرمانه درخارج ازکشور را به وزارت اطلاعات مترصد فرصت فراهم آورد بالاخص اینکه مرگ محمد منتظری در4 سال قبل نیزپشتوانه اصلی این واحد را درسپاه ازآن گرفته بود دراین برهه عمده عملیات برونمرزی سپاه یکی درلبنان ودیگری درافغانستان متمرکزگردیده بود.

با پایان جنگ نیروهای بسیاری ازسپاه آزاد و برای آنها باید جایابی می گردید ازسوی دیگر نیز وزارت اطلاعات درعملیات برونمرزی بسیارکند و بدلیل نیازبه هماهنگی با سفارتخانه های ایران وملاحظات روابط دیپلماتیک یرای هرعملیات بکندی حرکت می کرد لذا با تشکیل سپاه قدس زیرنظراحمد وحیدی معاون سابق اطلاعات سپاه درحقیقت عملیات برونمرزی شکل وشمای رسمی تری بخود گرفته وازحالت پنهانی محض خارج ودرسپاه قدس متمرکزگردید این سپاه بعدا تبدیل به یک نیروی کامل درکناردیگر نیروهای سه گانه زمینی، دریایی وهوایی (ودرواقع چهارگانه با محاسبه نیروی مقاومت یا بسیج) آن نهاد گردید که ماموریت آن شناسایی نیروهای مستعد درکشورهای هدف، جذب وآموزش وسازماندهی آنها وسپس استفاده ازآنها درپروژه ها وعملیات های ویژه خود تاسرحد کودتا وبراندازی نظام های سیاسی حاکم (نظیریمن) یا دفاع ازموجودیت رژیم های همسو وسرکوب مخالفان آنها (نظیرسوریه وعراق) یا تغییردربالانس قدرت دراین کشورها ازطریق نیروهای سیاسی یا شبه نظامیان وابسته به خود (نظیرلبنان) می باشد.

درسال 76 شمسی یا 1997 میلادی قاسم سلیمانی که تا قبل ازآن فرماندهی قرارگاه شرق کشوررا برعهده داشت به فرماندهی این نیرو گمارده و برخلاف احمدوحیدی که یک نیروی ستادی اطلاعات نظامی بود قاسم سلیمانی با دیدگاه غالب عملیاتی اطلاعاتی توانست تغییراتی را درآن نیرو ایجاد کند. حمله نیروهای ائتلاف غربی به افغانستان وعراق درسالهای منتهی به 2003 وتهدید ایران ازطریق گنجاندن نام کشورمان درردیف کشورهای محورشرارت جورج بوش ضرورت زمینگیرکردن نیروهای آمریکایی را درعراق برای جلوگیری ازحمله به ایران درفازبعدی مسجل ساخت لذا هاشمی رفسنجانی با پیشنهاد فوق نیروی قدس سپاه و قاسم سلیمانی را که هم ازنظرقانونی مناسب ترین جایگاه را درنظام برای این ماموریت داشته وهم فرمانده آن همشهری وگوش به فرمان وی محسوب می گردید را به رهبری معرفی نمود که مورد توافق قرارگرفت ولذا طی فرمانی به کلیه نیروها ودستگاههای کشوری ولشکری لزوم هماهنگی با فرماندهی نیروی قدس درارتباط با کشورهای هدف وبالاخص عراق مورد تاکید قرارگرفت انتخاب حسن کاظمی قمی ازمعاونت اطلاعات نیروی قدس بعنوان سفیرایران درعراق بعنوان اولین گام علیرغم اعتراض مدیران وزارتخارجه وحتی وزارت اطلاعات شروع فرماندهی قاسم سلیمانی برعراق بود وانتخاب حسن دانایی فر ازنیروی زمینی سپاه بعنوان دومین سفیرایران وجایگزین کاظمی قمی نیزبرهمین امردلالت دارد
بنظراینجانب حتی تا سه سال بعد ازآزادی عراق ازیوغ صدام حسین نیروهای آمریکایی از ماموریت وعملیات محرمانه نیروی قدس سپاه پاسداران درعراق تصویردرستی نداشتند ودلیل آن تمرکز بر مقاومت بقایای نیروهای بعثی و عملیات نیروهای القاعده به سردستگی ابومصعب زرقاوی بود که با انفجارهای پیاپی انتحاری یا قتل عام ها امان را از آمریکاییان رفته بود و تنها دراواخرسال 2006 یا اوایل 2007 بود که با آشکارشدن نقش نیروی قدس درحمله به قرارگاه هماهنگی آمریکا درکربلا وربودن وکشتن 5 سربازمستقردرآن مرکز وبعدهم میانجی گیری فرماندهی نیروی قدس دردرگیریهای نیروهای دولتی عراق با شبه نطامیان لشکرالمهدی وابسته به سپاه ومقتدی صدر درشهرک صدربغداد وبعد هم درگیری بین نیروهای دولتی عراق با شیعیان خودمختاری طب بصره (پس ازخروج نیروهای انگلیسی) وردوبدل شدن پیامها بین قاسم سلیمانی وژنرال دیوید پترائوس آمریکایی ها متوجه نقش کامل نیروی قدس سپاه درعراق گردیدند

حمله به مقرنیروی قدس درپوشش کنسولگری ایران دراربیل ودستگیری 5 تن ازکادرهای آن نیرو و ابلاغیه جورج بوش رییس جمهورآمریکا بردشمن نامیدن نیروی قدس (بدلیل سازماندهی گروههای متعدد شیعه وسنی جهت حمله به نیروهای آمریکایی) ازجمله اقداماتی بود که توسط دولت آمریکا بعمل آمد وبا وساطت جلال طالبانی نه تنها روبه خاموشی نهاد بلکه پس ازآن شاهد نوعی همکاری امنیتی بین دولت آمریکا وایران درخصوص عراق تحت عنوان منافع مشترک درآن کشوربودیم وانتخاب جوادنوری المالکی بعنوان نخست وزیرعراق درحالیکه انتخابات را به گروه ایاد علاوی واگذارکرده بود فرزند نامشروع این اتحادنانوشته بود که درسال 2010 شاهد اوج آن بودیم.

Leave a Reply

Your email address will not be published.