هاشمی واپوزیسیون -بخش چهارم ونهایی

با توجه به سه مطلب قبلی بعنوان مقدمه اکنون می خواهم به اصل مطلب یعنی هاشمی واپوزیسیون بعنوان یک مدل درخصوص قضاوت ما نسبت به افراد برسم ودراین رابطه این اصول را بعنوان فرض مسلم اعلام می کنم
1- اعتقاد به استرتژی تغییررژیم بوده وفقدان هرگونه زمینه وامکان برای اصلاح یا رفرم درآن
2- حاکمیت نه تنها روحانیت بعنوان الیگارشی بلکه حتی یک روحانی را درپست های اصلی کشورازرهبری گرفته تا هریک ازارکان اصلی نظام سیاسی توهین به تاریخ وملت ایران می باشد.
3- اقراربه اینکه قانون اساسی ایران واصل ولایت فقیه بعنوان عامل اصلی نابودی ایران می باشد
4- خطرآرمانگرایی محض ازهرطیف وگروه ودسته یا ازچپ تا راست بدلیل عدم ارتباط با واقعیت های موجود درعرصه ایران (مردم، حاکمیت، جامعه مدنی) ازیکسو و ازوم تعیین موقعیت روشنفکران جامعه بعنوان طبقه آوانگارد که بجای حرکت درپشت مردم ووقایع باید درجلوی آن باشد
5- سوء سابقه ایران دربحث آزادی، استقلال وحاکمیت قانون واحترام به آزادیهای فردی، نقش منفی مذهب بعنوان یک عامل بازدارنده تحول تاریخی جنبش های آزادیخواهانه که آنها را دریک سیکل معیوب قرارداده است بطوریکه ملت ایران درمقایسه با سایرکشورها بیشترین هزینه وسابقه را با کمترین نتیجه در زمینه های فوق داشته است ، نگاهی به عدم تغییردرشعارهای اصلی جنبش های معاصریعنی حاکمیت قانون، رعایت حقوق بشر، جامعه مدنی (آزادی احزاب، رسانه ها وزندانیان سیاسی)

درخصوص هاشمی علاوه برلزوم تفکیک زندگی ایشان بر 5 مرحله ودارای جنبه های مثبت ومفنی نیزاین مفروضات کاملا مشخص است:
الف : مفروضات منفی
1- اعتقاد ایشان به استفاده ازعامل ترور و زور درابتدای جوانی که درکمک به فداییان اسلام برای ترورحسنعلی منصوروبعد هم حمایت ازسازمان مجاهدین خلق ایران در رژیم سابق وبعد هم سرکوب همان سازمان یا حزب توده ودیگرگروههای سیاسی در رژیم بعدی یا حمایت ازترورمخالفان درنیمه اول عمرنظام مشخص است.
2- نقش محوری ایشان دررنگ کردن جنیش ارتجاعی 155 خرداد وتبدیل آن به جنش دروغین ضداستعماری موسوم به مبارزه با کاپیتولاسیون با هنرپیشگی نقش اول آیت الله خمینی
3- نادیده گرفتن برنامه های توسعه ای محمدرضاپهلوی وتفسیردروغین ازهمان برنامه ها برای بدبین کردن مردم به رژیم قبل وفراهم آوردن زمینه سرنگونی آن ولی درمراحل بعد ازانقلاب خود پیگیرهمان برنامه ها شدن ازبرنامه های تسلیحاتی واتمی گرفته تا مترو و دانشگاه آزاد و…
4- عدم استفاده از اختیارات و روابط ویژه خود با آیت الله خمینی (بعنوان بخشی ازمسئولیت خود) درجلوگیری ازاشغال سفارت آمریکابا توجه به نقش محوری آن درخسارات بعدی وبی اعتباری وانروای ایران درجامعه بین الملل، عدم جلوگیری ازجنگ ایران وعراق، سرکوب وانشقاق ناجوانمردانه مردم اعم ازکسانی که به رژیم سابق تعلقاتی داشته ولی دست آنها به خون کسی آغشته نشده بود تا گروههای سیاسی با هرایدئولوژی
5- ثروتمند شدن درقبل ازانقلاب ازطریق رابطه با تولیت آستان معصومه وخرید ارزان زمین های وقفی با اندک هزینه هرچند بخش عمده ای ازاین زمین ها بطوررابگان به طلاب بی خانمان یا درراه کمک به خانواده مبارزان صرف شده باشد
6- نقش مستقیم دراداره وادامه جنگ تحمیلی بالاخص طی حدود 44 سال نیمه دوم جنگ هشت ساله ایران وعراق که بیشترین تلفات نیزمربوط به همین دوره می باشد.
7- برکشیدن خامنه ای درسه مرحله (عضویت درشورای انقلاب، انتصاب بعنوان ریاست جمهوری وبعد هم حاکم کردن وی بمدت حدود سه دهه بعنوان رهبربرملت ایران)
8- عدم برخورد جدی با مافیای سیاسی -اقتصادی نهفته دربیت رهبری وسپاه که با اقداماتی نظیرترورهای داخل وخارج ازکشور، اقدامات تروریستی یا اخلال درپروسه صلح اعراب واسراییل ونقض حقوق بشر زمینه انزوای ایران را فراهم کردند وایضا عدم جلوگیری ازانحراف فعالیت های قرارگاه خاتم الانبیاء ازبازسازی مناطق جنگ زده به سوداگری اقتصادی ورقابت شکننده با بخش خصوصی
9- اعتقاد به دموکراسی درمیان خودیهای داخل حاکمیت ونادیده گرفتن حقوق مردم درخارج ازدایره حاکمیت ونظام که درواقع مبارزه وی با خامنه ای نیزازاین منظروبعنوان “جنگ گرگها” قابل تبیین وتفسیراست.
10- اولویت توسعه اقتصادی برتوسعه سیاسی وسکوت درمقابل بسیاری ازموارد نظیرکشتار تابستان 67 ، حقوق بشر، حقوق اقلیت های دینی وقومی وتن دادن به مدل من درآوردی خامنه ای بعنوان پیشرفت اسلامی ایرانی درمقابل مدل ومعیارهای شناخته شده توسعه

مفروضات مثبت
1- برخورداری ازخانواده ای با سوابق آکادمیک ومتکی به ثروت شخصی ازمحل پسته کاری وفروش کتاب وگذراندن دوره سربازی برخلاف عمده روحانیون حاکم
2- آشنایی با دنیای سیاسی درداخل وخارج براساس معیارهای انسانی وملی وبانیت وطن پرستانه (نوشتن کتاب امیرکبیرقهرمان مبارزه با استعمار وترجمه کتاب قضیه فلسطین اکرم زعیترسفیراردن درایران که هردو دارای آموزه های انسانی و آزدایخواهانه بود وارتباط با محمدمصدق نخست وزیرملی ایران
3- تلاش برای تبدیل انقلاب وهرج ومرج بعمل آمده به یک نظام مبتنی برقانون وعرف بین المللی درعرصه های مختلف سیاسی واقتصادی ازطریق اتحاذ سیاست های تنش زدایی درعرصه بین المللی وپیروی ازالگوهای اقتصادی مبتنی برشفاف سازی بعنوان یکی ازملزومات اولیه توسعه کشور(وی بارها درخصوص لزوم عفو عمومی وجبران خسارت آسیب دیدگان ازتندروی های ابتدای انقلاب سخن گفته است)
4- ایجاد ارتباط با دولت آمریکا جهت حل اختلافات فیمابین وازجمله استفاده ازامکانات آمریکایی-اسراییلی درمیانه جنگ ایران وعراق وموسوم به پرونده ایران-کنترا
5- تلاش موثروبرجسته برای ترغیب آیت الله خمینی به قبول قطعنامه 598 ودرراستای منافع ملی ایران
6- ایجاد دولت سازندگی وپرداختن به برنامه های ساختاری نظیر تاسیس دانشگاه آزاد، متروی تهران وشهرهای بزرگ، ایجاد مجتمع های پتروشیمی، حمایت ازصنایع تبدیلی برای تولید کالاهای مصرفی، جذب سرمایه های خارجی یا وام های بین المللی، تک نرخی کردن ارزبا هدف شفافیت اقتصادی ودرپیش گرفتن برنامه توسعه اقتصادی ایران
7- فراهم آوردن سیستمی (ازطریق حمایت جناح چپ کارگزاران وشهرداری تهران) زمینه ظهوراصلاحات وخاتمی که به عنوان دروازه ورود مردم به آگاهی های سیاسی درتاریخ پس ازپیروزی انقلاب اسلامی شناخته شده است.(لازم به توضیح است که هاشمی خود درخرداد76 به ناطق نوری رای داده بود)
8- برخورد زیرکانه ومبتنی براصول آخوندی با خامنه ای ازخرداد 844 تاکنون دربسیاری ازموارد درعرصه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وامنیتی وشهادت برارجحیت آرای انتخابی مردم بعنوان رکن حاکمیت تشریعی درمقابل آرای خبرگان بعنوان رکن تکوینی وآسمانی حاکمیت وصحه گذاشتن بر تقلب درانتخابات که مشروعیت نظام را هدف قرارمی دهد.
9- خنثی سازی تاکتیکی بسیاری ازسیاست های موردنظرخامنه ای وباند همراه وی درارکان نظام ازشورای نگهبان گرفته تا قوه قضاییه وصداوسیما تا ستادنمازجمعه که درصورت تحقق می توانست سرکوب مردم وحاکمیت استبداد وخفقان برکشوررا تشدید وایرانیان را به سوی نومیدی وتن دادن به خواستهای حاکمان بنماید.
10- رساندن پتانسیل مهارخامنه ای به مرحله برخورد مستقیم درآخرین روزهای حیات که بیت رهبری ووجودعناصرناسالم را نشانه گرفته بود وامکان دارد ازعوامل موثردرمرگ وی باشد. حجم برخوردهای های فیزیکی (ازجمله با بستگان هاشمی) وغیرفیزیکی (ترورشخصیت) ازسوی باند خامنه ای به نسبت جایگاه هاشمی یعنی رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام که عضوی غیرقابل تفکیک ازحاکمیت می باشد بخوبی میزان آسیب پذیری حاکمیت را ازناحیه هاشمی نشان می دهد.

مخلص کلام اینکه هاشمی را درمجموع باید درظرف زمانی خودش ارزیابی کرد ونمی توان دوتصویرازیک فیلم را مبنای قضاوت خود انهم عکس هایی ازنیمه اول عمرسیاسی وی درپس ازانقلاب را ملاک قضاوت قرارداد واگربا چنین معیاری به ارزیابی رهبران کشورخود درطی دوران معاصربرویم به خطا رفته ایم زیرا با این دیدگاهی دیگرامبرکبیرصدراعظم وطن پرست ایران نمی شود چون درقتل عام بابی ها سهیم بوده است، خدمات رضاشاه به کشور را نمی تواند مثبت دانست چون دیکتاتوربوده است وآزادی های نسبی درعرصه های مختلف بعد ازحذف وی آنهم دردوران اشغال ایران توسط قوای بیگانه موید همین امراست وایضا محمدمصدق یا بعنوان دیکتاتورو… ما باید درمجموع نسبت به خدمات وتقصیرها یا قصورهای شخصیتهای خود قضاوت وازمطلق گرایی وآرمانخواهی بیرون بیاییم
امروزه اگرملت ایران وتاریخ آیت الله منتظری را ارج می نهد نه بخاطراینکه روحانی ومعمم یا ازحامیان گذاشتن اصل ولایت فقیه درقانون اساسی وتاسیس یکی از جبارترین رژیم های عالم بوده است بلکه بدلیل اینکه دارای اصول بوده ومنافع فردی یا صنفی خود را فدای تاریخ وملت خود می کند منتظری درحالیکه فرزند وی مستقیما توسط سازمان مجاهدین درحادثه بمب گذاری دفتر مرکزی حزب جمهوری کشته شده بود از حقوق زندانیان آنها وخانواده هایشان دفاع وتا مرزنابودی خود وخانواده اش پیش رفت آیا مسعود رجوی بعنوان یکی ازسمبل های معتقد به نابودی رژیم حاضرمی شود ازحقوق خانواده اسدالله لاجوردی درصورت نقض آنها تا مرز نابودی موقعیت خود و خانواده اش دفاع کند؟
البته مورد فوق تنها یک مثال برای اپوزیسیونی است که معتقد است چون هاشمی در بنیانگذاری نظام و بسیاری از وقایع ویرانگر نیمه اول عمر نظام دست داشته است پس شایسته تکریم نبوده بلکه اقدامات مثبت وی نیزکه احتمالا درچارچوب جنگ گرگها برای کسب قدرت بوده است نباید بنفع وی امتیازمحسوب گردد درحالیکه ما می گوییم ملاک وضعیت فعلی افراد ( والبته نه مطلق کردن آنها) ومعدل فعالیتهای مثبت ومنفی آنها درمقابل مردم ومنافع ملی کشورحتی با فرض گرگ بودن می باشد زیرا درصورت عدم اعتقاد نه تنها بزرگان قبل ازانقلاب اسلامی بلکه دیگرتوجیهی برای دفاع ازامثال مهندس موسوی یا کروبی یا خیلی ازکادرها وفعالینی که به مردم پیوسته وازحقوق آنها دفاع وحاکمیت را درمقابل آنها به عقب می رانند باقی نخواهد ماند.
بنظرم باید اپوزیسیون ازقرارگرفتن درکنارباندخامنه ای برعلیه هاشمی پرهیزکرده وبا حمایت ازهرجریان وشخص که قابلیت تضعیف حاکمیت مستقررا داشته باشد بلوغ فکری وسیاسی خود را به مصنه ظهوربرساند. بنظربنده تبدیل تهدیدها به فرصت یکی ازویژگی های هررهبرکاریزماتیک ازهاشمی گرفته تا دیگران می باشد.
پایان

Leave a Reply

Your email address will not be published.