سردارجعفری، دروغ که خناق نیست؟! بخش دوم

دربخش اول به سخنان تفرقه افکنانه ومتنبی بردروغ آشکارسردارمحمدعلی جعفری درخصوص عبارت من درآوردی دانش نظامی بامبانی اسلامی ( غیرکلاسیک سپاه)   وشکست کامل آن درمقابل دانش نظامی غیردینی (کلاسیک ارتش) آن با سه سندرسمی پاسخ داده شد وقول داده بودم که دربخش دیگری به سایر ادعاهای وی ومرتبط با همان موضوع یعنی پیروزی یا شکست درعملیات ها بپردازم اما مقدمتا این نکته را نیزلازم است که ذکربکنم درموج اول فرماندهان سپاه کسانی سکان فرماندهی اصلی قرارگاهها ولشکرها وتیپ ها وگردانها ومراکزآموزشی واحدها را برعهده گرفتند که دوره های نظامی رادرارتش حتی دررده های پایین درحد گروهبانی یا ستوان دومی گذرانده بودند ودر دوران جنگ نیزتعداد محدودی ازاین کادرها توانستند دوره های دانشکده فرماندهی وستاد ارتش (دافوس) را که دوره ای درحدفاصل سرهنگی وسرتیپی است بگذرانند تا دربخش های اصلی وساختارسپاه نقش آفرینی کنند وبعد ازجنگ نیزکه رسما عمده فرماندهان برای ارتقاء درجه نیزمجبوربه گذراندن دوره های دانشکده فرماندهی وستاد (دافوس)  و بعد هم دوره عالی  پدافندملی یا همان دوره عالی وعلوم استراتژیک بشوند البته الان دوره های دافوق بین سپاه وارتش بین ستادهای مشترک خود ولی دوره عالی زیرنظرستادکل قوا می باشد وسرداران سپاهی که این دوره های کلاسیک منطبق با استانداردهای ارتش را گذرانده باشند درنزدخود نهاد سپاه وفرماندهان آن ازارج واعتباربیشتری برخوردارمی باشند که خود خط بطلان دیگری برادعاهای سردارجعفری می باشد.

اما درخصوص ادعای شکست دانش نظامی ارتش درسه ماهه اول وپس ازعملیات هویزه وبعد هم این ادعا که پس ازآن با دانش نظامی دینی که مبدع آن سپاه بوده  بعنوان مثال با عملیات بیت المقدس یا فاو یا کربلای 5 آنچنان پیروزی هایی بدست آوردیم که صدام برای مذاکره با ایران به التماس افتاده بود ونهایتا نیزاین روش یعنی دانش نظامی دینی درجریان جنگ 8 ساله آنقدرموفقیت آمیزبوده که اگردرسطع کشوروحوزه های سیاسی واقتصادی واجتماعی به آن عمل شود کلیه مشکلات کشورفورا حل می شود !

البته اینکه یک موجودبنام انسان بخواهد سه دروغ آشکاررا اینچنین پشت سرهم قطاربکند خودیک هنراست که حافظ دریادل می گوید می و ازدست مغ ودرجام زرین، حرام اندرحرام اندرحرام است”وحالا داستان ادعاهای سردارجعفری است که به آن می پردازیم

توجه کنید عملیاتی که سردارجعفری بعنوان نقطه شکست دانش نظامی کلاسیک پس ازگذشت 3 ماه ازجنگ به آن اشاره می کندمربوط به عملیات نصربتاریخ 18 دی ماه 59 بوده با هدف آزادسازی هویزه بوده که توسط ارتش ایران وتعدادی ازنیروهای موسوم به دانشجویان خط امام درمنطقه عمومی هویزه، کرخه نورودشت آزادگان انجام وبخش هایی هم ازشهرآزاد شد ولی بدلیل عدم الحاق نیروهای این عملیات با شکست مواجه شد وعلت عقده گشایی سردارجعفری ونقطه عطف قلمدادکردن ارتش نیزبدلیل حضورایشان درآن عملیات وفرارازمحاصره وبجای گذاشتن همراهان شهیدخود می باشد وبس!

لدا درگام اول وقبل ازهرچیزباید نگاهی انداخته شود به لیست کامل عملیات های مهم نظامی ایران بشرح زیر وبالاخص آن عملیاتی که مدنظرفرماندهی سپاه می باشد

اولین عملیات مهم شکستن حضرآبادان یا عملیات ثامن الائمه بود که با محوریت لشکر77 خراسان وبریک پایه درست مهندسی رزم درمورخه 5 مهر60 صورت گرفت والبته هم ازارتش وهم سپاه یگانهایی درآن عملیات بکارگیری شد آیا این عملیات که توسط ارتش طراحی وپیشنهادواجراگردید براساس دانش نظامی غیردینی موردنظرسردارجعفری بود؟

آیا عملیات طریق القدس باهدف آزادی بستان، دهها روستا وتنگه چزابه که بازهم با محوریت ارتش وهمکاری سپاه درآذرماه 60 به پیروزی کامل رسید ازطریق دانش نظامی دینی (غیرکلاسیک سپاه)  بود؟ آیا عملیاتهای فتح المبین، بیت المقدس یا آزادی خرمشهرآیا جزبا طراحی کلاسیک عملیات یا به قول شما دانش نظامی مبتنی برمبانی غیردینی میسرمی شد؟

اما اتفاقا برخلاف ادعای شما شکست ها وبن بست های جنگ دقیقا ازلحظه شروع واگذاری طراحی برخی عملیات ها وحتی اجرای آن به سپاه وبدون دخالت موثرارتش بود که نهایتا نیزهم به جدایی ارتش ازسپاه (باحفظ پشتیبانی کامل زمینی، هوایی ودریایی ارتش ازسپاه)، بروزاختلاف ودودستگی درفرماندهی سپاه وشکست نهایی ایران را در6 سال ادامه جنگ پس از خرمشهررقم زد بطوریکه اکنون وباگذشت 28 سال پس ازجنگ حتی محسن رضایی باسابقه 16 سال فرماندهی سپاه در دوران جنگ وپس ازآن اعتراف می کند که ادامه جنگ به آن شکل پس ازآزادی خرمشهردرخرداد 61 اشتباه بوده است!

بنظراینجانب بعنوان فرماندهی که دردوعملیات بزرک فتح المبین وبیت المقدس درکنارفرمانده شهیدم محمدبروجردی قرارداشتم وبرجریان کلی جنگ نظاره می کردم انحراف وشکست مادرجنگ بعد ازعملیات آزادی خرمشهررقم زده زیرا سپاه بدلیل اتکاء برنیروهای تزریقی به آن ازسوی مردم وتحت عنوان بسیج وامکانات توپخانه ای وزرهی به غنیمت گرفته توسط این نیروها ویگانهای ارتش که علاقه ای به حفظ آنها (بدلیل روسی بودن وعدم تطبیق با جنگ افزارهای ارتش) نداشتند به این توهم رسید که منبعد خود یک ارتش کامل شده ونیازچندانی به ارتش درطراحی واجرای عملیات بجزپشتیبانی هوایی وتوپخانه ویگانهای احتیاط برای پدافند ندارد فرماندهی سپاه پس ازخرمشهردچارچنان نخوتی شده بود که حتی ازچشمان تیزبین آیت الله خمینی نیزدورنماند وجمله معروف ” خرمشهررا خدا آزاد کرد” دقیقا پاسخی به ادعا وگزارش محسن رضایی درحضوررهبرانقلاب درموردنقش خود وسپاه درآزادی خرمشهر بود که بارمعنایی خاص خود را داشت.

اما سیرحوادث که با خط انحرافی درفرماندهی سپاه نضج گرفته بود شکست های دهشتناکی را فراروی این نهاد وفرماندهی نابخرد و متوهم آن قرارداده بود که سرنوشت جنگ را درسراشیبی قرارداد که تا هم اکنون آثارآن بجای مانده است طولی نکشید که سلسله شکستها آغازشد عملیات رمضان(مردادماه 61) ، محرم (آبان ماه 61) ، والفجرمقدماتی (بهمن 61) نه تنها تعدادزیادی شهید را برسردست کشورگذاشت بلکه اختلاف درفرماندهی سپاه را نیزشعله ورساخت که به گوشه ای ازآن دربخش اول این مطلب دررابطه با سابقه سردارسعیدقاسمی به آن اشاره رفت.

شکست عملیات خیبردربهمن 62 وسپس شکست دهشتناک عملیات بدردریکسال بعد یعنی بهمن 63 که حجم زیادی تلفات را درهمان مراحل اولبه خود متوجه نیروهای ایرانی کرد وعراق آنرا تاج المعارک خواند وشعاراتمام جنگ را بدلیل تضعیف جدی مواضع ایران آغاز کرد. تمام این عملیات توسط سپاه پیشنهاد وحتی اگرطرح ابتدایی ازسوی ارتش بود این سپاه بود که با حمایت  رهبران روحانی و سوء استفاده از اعتماد آنها به خود با دستکاری در طرح اولیه عملیات ابتکار عمل را در طراحی آن د ر دست می گرفت واین وضعیت بن بست همراه با شکستهای متعدد یعنی ازخرداد 61  تا بهمن 64 یا عملیات فاو (والفجر8) بمدت حدود 43 ماه ادامه داشت. اکنون متوجه می شویم وقتی سردارجعفری ازدستاوردهای دروغین دانش نظامی مبتنی برمبانی دینی می گوید اولا عملیات مشترک ارتش وسپاه راکه کاملا براساس استانداردهای طراحی عملیات ارتش یا همان دانش نظامی سکولاریستی وغیردینی بود بنام سپاه سند می زند وبعد هم فریبکارانه تلاش می کند شکستهای 43 ماهه همراه با نابودی دستاوردهای فتح المبین وخرمشهررا که می توانست به پایان شرافتمندانه جنگ یا بقول وی ” همراه با التماس های صدام”  را با نقبی به عملیات فاو ازدید مخاطبین خودپنهان کند.

اکنون اجازه بدهید به سراغ عملیات فاو برویم یعنی شبه جزیره ای درعراق وروبروی جنوب آبادان وخسروآباد تا دهانه اروند که یک مثلث بوده که دوطرف آن را آب (رودخانه اروند ایران وخورعبدالله کویت) است درنتیجه درصورت عبورازاروند رزمندگان ایران تنها باید دریک ضلع آن درمقابل عراق دفاع کرده وازسمت شمال بصره وازسمت شرق بندام القصررا درتیررس توپهای بردبلند خود قرارمی داند توپهای جدیدی که 65 کیلومتربرد داشت وحتی عراق ازآن محروم بود والبته بنادریا سکوهای نفتی شمال خلیج فارس نیزکه آماج موشکهای سطح به دریا هلی کوپتروهواپیمای عراقی بود تا حدی ازامنیت برخوردارمی شد.

اصل ایده حمله به فاوپس ازشکستهای پی درپی سپاه وارتش که اکنون بطورجداگانه عمل می کردند ازسوی جانشین معاونت اطلاعات قرارگاه نجف که فعلا مایل به درج نام وی نیستم به معاون فوق وسپس فرمانده قرارگاه که درآنزمان همین سردار جعفری بود ارائه شد ودلیل آن هم ماموریت قرارگاه نجف پس ازشکست عملیات بدردربهمن 63 درپدافند ازجنوبی ترین بخش جبهه یعنی ازدهانه اروند وفکرکنم تا حد پاسگاه زید بود. پیشنهاد عملیات درمنطقه فوق پس ازجلسات فراوان در قرارگاه خاتم وعلیرغم مخالفت بخش مهمی ازفرماندهان ارشد سپاه ولشکرها وحتی شخص سردارجعفری فعلی مورد تصویب قرارگرفت تا عملیات شناسایی وجمع آوری اطلاعات بروی آن بعمل آید ودلیل عمده مخالفت این فرماندهان نیزمساله عبورازاروند وپشتیبانی نیروها درساحل وسرزمین عراق درصورت عدم برخورداری منطقه متصرف شده  یا باصطلاح سرپل عملیاتی ازعمق لازم بود که کادرهای پیشنهاد دهنده عملیات را واداربه پیداکردن به این گونه سوالات می کرد وفشارزیادی را به آنها وارد می کرد. درچنین شرایطی تنها محسن رضایی ویکی دوفرمانده همراه وی آنهم بدلیل فشارسیاسی هاشمی که ازعملیات خیبرعملا وارد سازمان جنگ شده بود موافق عملیات والفجر8 وحمله به فاو بودند. برای اینکه متوجه بشویم که چه فرماندهانی درارشد ترین جایگاه مخالف این عملیات بدلیل تهورآمیزبودن آن بودند کافیست به مصاحبه های این روزهای فرماندهان مربوطه، اسنادجنگ که اکنون دیکرمحرمانه ودارای طبقه بندی امنیتی نمی باشد یا ترکیب قرارگاههای عمل کننده ویگانهای تابع آنها بصورت نیروی اصلی وفرعی بیاندازیم تا به حقیقت ماجرا پی ببریم تنها جهت آگاهی مخاطبین سرداررشید فرمانده فعلی قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء ومعاون عملیات سپاه دربحبوحه تصمیم گیری برای عملیات فوق مرخصی گرفته بود تا درتصمیم گیری شرکت نکند با درجایی دیگربا آنکه طرح فوق ازدل قرارگاه نجف تحت فرماندهی سردارجعفری بیرون آمد اما قرارگاه کربلا به فرماندهی احمدغلامپور که احتمالا 99% مخاطبین حتی نامش را هم نشنیده اند نوک پیکان عملیات حمله به فاو قرارگرفته، وفرماندهان یگانهای تابعه وی هم داستان های عجبیب وغریبی داشتند . سردارجعفری وسردارسلیمانی پرمدعای امروزیکی درقرارگاه فرعی شمال منطقه یعنی قرارگاه قدس باستعداد 3 تیپ به محوربوارین وجزیره ام الرصاص ودیگری تحت نظر قرارگاه فرعی جنوب منطقه یعنی نوح نبی به سرمی بردند !

اما دراینجا می خواهیم یک گریزی هم به ارتش ونقش اساسی آن دراین عملیات بزنم

یادمان نرفته است که دربخش اول این مطلب به جلسه ای بتاریخ 30 خرداد 64 درپادگان دزفول اشاره شد که درواقع بدلیل حضورهاشمی وفرماندهان سپاه و ارتش ودرواقع قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء اشاره شد جلسه ای که به منظوربررسی طرح پیشنهادی ارتش به نمایندگی سرهنگ علی صیادشیرازی مبنی بر
عملیات حمله به ساحل دشمن درجنوب بصره ازجنوب جزیره مینو و خسروآباد واقع درجزیره آبادان یا همان منطقه فاوبود که بدلیل مخالفت قاطع فرماندهان سپاه بدلیل خطرات عبورازاروند وعدم امکان پشتیبانی درساحل طرف مقابل با اقناع هاشمی منتفی شد درواقع طرح فوق که ازسوی لشکر77 خراسان که درابندای جنگ برای مدتی طولانی دراین منطقه پدافند می کرد به صیادشیرازی پیشنهاد شده بود آیا شباهت عجیب بین این طرح ردشده ارتش در خرداد64 وسپس قبول همان طرح با اندک تغییراتی به صرف اینکه طرح جدید ازدل سپاه بیرون آمده است تصادفی بوده است؟

ادامه دارد

Leave a Reply

Your email address will not be published.