حاشیه ای بر برنامه پرگار بی بی سی در مورد وزن سیاسی و آلترناتیو رژیم بودن مجاهدین خلق ایران

ابتداء در نظر داشتم نظرات و برداشت های خود را از این برنامه در قالب یک کامنت در ذیل  ویدئوی این مناظره بگذارم ولی بدلیل تنوع مطالب و مباحث نظرم تغییر یافت و تصمیم گرفتم آنرا به بصورت مطلب زیر ارائه بدهم

1- از اینکه بالاخره بی بی سی بعنوان خبرگزاری دولتی انگلیس تصمیم به ورود به یک بحث جدی گرفت که هم درآن موضوع تغییر نظام وهم آلترناتیو آن نهفته است لذا باید آنرا به فال نیک گرفت.

2- اگر دو میهمان برنامه را نمایندگان نسل هایی که موافق و مخالف مواضع مجاهدین می باشند درنظربگیریم یعنی خانم محمدی پا به سن گذاشته با سابقه آکادمیک نامعلوم که تمام آگاهی های وی ناشی از تفکرات دهه شصتی و فعالیت سیاسی وی (ظاهرا درگروههای چپ ) بوده را نماینده تفکرات ضد مجاهدین و آقای رفیح زاده متولد 59 در خارج با ذهنی خالی از حوادث دهه 60-50 که آگاهی خود را از راه مطالعه و تحقیق آنهم در عالی ترین سطح آکادمیک نماینده نسل جوان و امروزی بخوانیم آنوقت صحنه یک چهره واقعی بخود می گیرد هرچند این مناظره نه بین نماینده رسمی مجاهدین و نماینده رسمی مخالفان آن از هر گروه که لابد طیف وسیعی را هم شامل می شود ( ازطرفداران  رژیم اسلامی گرفته تا سایر گروهها ملی ومذهبی و چپ و حتی رضا پهلوی و سلطنت طلبان) بوده ونه نتیجه آن تاثیری در آرایش میدانی و استراتژیک طرفین داشته باشد. اما نگاهی به بحث های انجام شده بطور کلی برچندین محور زیرمی باشد :

الف- آیا مجاهدین در داخل ایران دارای پایگاه سیاسی متناسب با پایگاه سیاسی خود درخارج  ازکشورمی باشند ؟

خانم محمدی می گوید بدلیل اعلام جنگ مسلحانه مجاهدین در 30 خرداد 60 و عملیات فروغ جاویدان ( یا مرصاد رژیم) در3 مرداد 67  مجاهدین تحت سرکوب شدید حکومت پایگاه سیاسی خود را ازدست داده اند و آقای رفیح زاده می گوید چون نظام دیکتاتوری در ایران حاکم است و امکان یک نظرسنجی مطمئن هم دراین زمینه وجود ندارد چنین ادعایی مردود است ضمن آنکه انتساب اعتراضات سراسری دربیش از140 شهرایران در9 دی ماه 97 و  تعداد شهدای این سازمان که سر به دهها هزار می زند خود بیانگر وجود پایگاهی اجتماعی ( صرفنظر از قوی یا ضعیف بودن آن ) می باشد.

نظربنده این است که ما بر روی محکمات یا نقاط اشتراک تاکید بکنیم وسپس برای متشابهات، تفسیرها وتحلیل ها واحتمالا یک روش منطقی وعلمی را پیش ببریم بعنوان مثال  خانم محمدی هم قبول دارند که سازمان تا پایان خرداد سال 60 وبعد هم تا آغاز مرداد 67 درداخل کشوردارای پایگاه اجتماعی بوده است وبعد هم درخارج ازکشورنیزهمین سیربصورت معکوس طی شده است یعنی سازمان درابتداء درلیست سازمانهای تروریستی اروپا وآمریکا بوده وبعد الان درنقطه اوج خود ازنظرروابط بین الملل قراردارد که یک نمونه آن همین پرداختن بی بی سی به موضوع آلترناتیوی آن می باشد.

جالب است که بدانید هاشمی رفسنجانی درخاطرات خود نیروی میلیشیای مجاهدین را درخرداد 60 معادل نیم میلیون نفریعنی 500 هزارنفر دکرمی کند و فائزه دختر وی رنج زندان وحبس را بجان می خرد اما وارد بازی حکومت برای ” منافق ” نامیدن مجاهدین نمی شود ضمن آنکه شاهدان دیگری هم وجوددارد مهدوی کنی می گوید به امام گفتم بیشترین زندانیها واعدامی ها را درزمان شاه مجاهدین داده اند حداقل دو پست وزارت مهم نظیر وزارت کشور را به آنها بدهید تا آنها هم احساس مشارکت درنظام بکنند که امام مخالفت کردند و محسن سازگارامی گوید ما در نشست های مختلف با دادستانی انقلاب به سرپرستی اسدالله لاجوردی درصدد تنظیم یک دستورکارفعالیت قانونی سازمان مجاهدین ودیگرگروهها بودیم ولی لاجوردی کارخودش را کرد (یعنی با زدن و کشتن مجاهدین مخالف هرگونه فعالیت قانونی این گروهها بود درحالیکه خمینی درپاریس گفته بود درنظام اسلامی حتی کمونیستها هم آزاد هستند!.

اما رابطه قدرت ومشروعیت وپایگاه اجتماعی ناشی ازآن چیست؟ بعبارتی آیا پایگاه اجتماعی تنها ازجنبه مثبت آن یعنی پایگاه مردمی نشات می گیرد؟ اگر آری نقش ایزارهای قدرت ( قدرت رهبری وسازماندهی، بسیج توده ها، رسانه ها و…) درایجاد آن چیست؟ آیا پایگاه اجتماعی می تواند دارای بارمنفی هم باشد نظیرپوپولیزم یعنی مثلا فردی نظیرقذافی یا صدام حسین یا اسد یا رضاشاه ومحمدرضاشاه که با کودتا سرکارآمده اند آیا دارای پایگاه اجتماعی می باشند یا خیر؟ در ایران بعد ازانقلاب چه کسانی ابوالحسن بنی صدریا رجایی یا محمد خاتمی یا احمدی نژاد را قبل از انتخاب آنها توسط شورای نگهبان بعنوان ریاست جمهوری آنها می شناختند تا به آنها رای بدهند و آنها را دارای پایگاه اجتماعی بکنند (دراین بخش بنده خامنه ای وهاشمی روحانی را جدا کردم زیرا می شود ادعا کرد اینها در جریان انقلاب یا بواسطه آرای قبلی احتمالا دارای پایگاه اجتماعی هرچند اندک بوده اند). دونالد ترامپ دارای 49% پایگاه اجتماعی مبتنی بر پوپولیزم است و احمدی نژاد با آنهمه خسارات معادل چند صد سال اخیر به کشور ضرر زده در کهکیلویه و بوبراحمد یا کرج که سخنرانی می کند هزاران نفر به وی لبیک می گویند آیا می توان این پایگاه اجتماعی را نادیده گرفت ؟ پس نتیجه می گیریم جدا از خیر یا شر بودن فرد یا گروه و دسته اصولا قدرت و میزان تاثیرگذاری آن فرد یا گروه بهر وسیله بطور اتوماتیک برای آن یک پایگاه اجتماعی ایجاد می کند حتی اگر کشور را نظیراحمدی نژاد به مرز نابودی ببرد یا نظیر دونالد ترامپ حتی ارزش های بنیادین آمریکا را به سخره بگیرد..

در عراق چه با ادبیات چپ وچه جمهوری اسلامی ومتحدان آن همگان می دانند که براندازی رژیم صدام حسین توسط استعمار یا استکبار جهانی به رهبری آمریکا صورت گرفته است پس رژیمی که بعد از حمله نظامی آمریکا بر سرکار آمده است قاعدتا فاقد مشروعیت و باید فاقد پایگاه مردمی باشد اما این مولفه فدرت ( سرمایه، نیروی نظامی و رسانه ) است که صدام حسین را فاقد مشروعیت و رژیم برآمده از حمله نظامی را دارای مشروعیت و پایگاه اجتماعی می کند. خامنه ای بعنوان رهبر و روحانی بعنوان رییس جمهوریا حامد کرزای و اشرف غنی وبشارالاسد و دیگران همه بنوعی نامشروع ولی با ابزار فدرت خارجی دارای پایگاه اجتماعی و مشروعیت داخلی و خارجی شده اند. جالب است که بدانیم احمد چلبی که بعنوان مهمترین عنصر در معادله تشویق آمریکا به اشغال ویا آزادی عراق شناخته می شد واتفاقا دارای پایگاه اجتماعی هم بود ولی بدلیل فقدان قدرت ( ناشی از اختلاف پنتاگون و سازمان سیا) هیچگاه به قدرت واقعی دست پیدانکرد ودرنتیجه مشروعیت خود را هم ازدست داد..

همه این مثالها را زدم تا به امثال خانم میلحه محمدی که هنوزدرفضای دهه شصتی سیرمی کند یا فعالین سیاسی که هنوربا مفهوم اولیه علوم سیاسی آشنا نبوده گفته شود آنچه درعرصه عمل ومیدان درحال وقوع است وبعیارتی Performance هیچ ارتباطی به زاییده های فکری یا عقده های فروخفته سیاسی ما ندارد ازقدیم گفته اند ” تحقق مشروعیت می آورد” والبته آن مشروعیتی خوب است که نه صرفا ازقدرت بلکه ازقلوب مردم برخاسته باشد آنهم مردمی که حاضرند برای آزادی، عزت وشرف خود وکشورشان ازجان ومال وآبروی خود مایه بگذارند نه مردمی که اگرجلوی چشم آنها به زن ودخترشان تجاوزبشود صورت شان را برمی گرداند یا با وقاحت می گویند تجاوزی را که نمی توانی دفع کنی ازش لذت ببر شعاری که درعصرما به دیاثت سیاسی شناخته می شود.

ب- مطلق انگاری خانم محمدی درمورد اشتباه بودن استراتژی دفاع مسلحانه مجاهدین در خرداد 60 و نیزعملیات فروغ جاویدان درمرداد 67

اولا هم یک بحث کامل را طلب می کند و هم باید در مورد این دو عملیات بطور مجزا بحث و بررسی نمود

1- آیا عدم پیروزی در یک استراتژی یا تاکتیک نشانه حق بودن یا حق نبودن صاحب آن  یا رقیب آن است؟ فرض کنید مردم سوریه که در مقابل یک ریم بغایت تبهکار که تنها توانست با دخالت نظامی بیگانگان یعنی ابرقدرت روسیه و سه دولت ایران، عراق و لبنان از یکسو و عدم تامین منافع غرب از سوی دیگر از دستبابی به پیروزی در مبارزات خود بازبمانند   آیا این نشانه ذیحق بودن رژیم بعثی بشارالاسد و ناحق بودن مطالبات مردم سوریه است؟ یا دهها مورد مشابه که در مبارزات ملل شاهد آن بوده ایم.

الف – اعلام جنگ مسلحانه در30 خرداد 60

مجاهدین از 22 بهمن 57 بغیر از یک دوره کوتاه چند ماهه که فضای عمومی کشور اجازه سرکوب را به حاکمیت جدید نمی داد تا خرداد 60 زیر انواع فشارها، ضرب و شتم، شکنجه، زندان، اعدام، چشم درآوردن و حتی قطع سر( تاکید می کنم Behead)  برخی از اعضاء وهواداران خود بودند رهبران این سازمان بارها و بارها از حاکمیت خواستار توقف اذیت و آزار پیروان خود و اتهامات دروغین شدند که هم نوارهای آن در یوتیوب وهم در نشریات آن زمان با یک تورق ساده قابل اثبات است و بنده شخصا از مقامات امنیتی رژیم و با گوش خود شنیدم که این اقدامات در آن سالها را تندروی، غیرقانونی وغیرضروری خواندند (نمونه آن پرونده جاسوسی به نفع شوروی که به اعدام محمدرضا سعادتی از رهبران اصلی سازمان و دستگیری مجتبی و ابوالحسن فرزندان آیت الله طالقانی بعنوان جاسوسی برای فلسطین انجامیده و در هر دو مورد باعث برخورد شدید آن مرجع با عوامل آن گردید)  نوار ویدئوی سخنرانی حدود یکساعته رجوی در خرداد 59 در امجدیه را که در زیر می آورم یکبار دیگر مرور کنید تا با فضای آن زمان و تلاشهای رهبران آن سازمان برای پرهیز از مقابله آشنا بشوید و اینها همه یکسال قبل از حمله صدام حسین به کشورمان بود

https://www.youtube.com/watch?v=6vxDqUgVEHQ

خلع ید از ابوالحسن بنی صدر اولین رییس جمهور رژیم جدید که  با عبور از فیلتر شورای نگهبان و کسب یازده میلیون رای مردم صورت گرفت در کنار تشدید سرکوب مجاهدین (حتی در کار امدادرسانی به سیل زدگان) دیگر راهی جز دفاع مسلحانه را در مقابل این گروه قرار نداده بود و جالب است بدانید که این سرکوب ها از کانون های خاصی هدایت می شد که یا به پابوسی شاه ایران رفته بودند و یا عملا در دوره رژیم سابق در خدمت آن سیستم بودند در حالیکه مجاهدین به قول آیت الله طالقانی حتی نام آنها لرزه بر تن شکنجه گران ساواک می انداخت.

بحث دیگر با فرض اینکه  اعلام دفاع مسلحانه مجاهدین اقدامی اشتباه بود دلیل سرکوب، انحلال دیگر گروهها  و اعدام اعضای دیگر گروههای سیاسی که حتی اعتقادی به جنگ مسلحانه نداشتند چه بود؟ محسن سازگارا در آن دوره از سوی نخست وزیری مسئول تعیین چارچوبی برای فعالیت سیاسی بوده وجالب اینکه طرف مقابل وی نه وزارت کشور(وزارت داخله) بلکه دادستانی انقلاب و اسدالله لاجوردی بوده که می گوید کوچکترین نشانه ای ازاعتقاد به فعالیت سیاسی گروههای اینچنینی نداشته است ودرعمل هم دیدیم که همه گروههای سیاسی حتی گروههای نظیرحزب توده وچریکهای فدایی اکثریت را که حامی رژیم هم بودند به جوخه های اعدام سپردند.

اصلا چرا ما بجای نقب زدن به 40 سال قبل به همین سالها ومقطع کنونی نگاه نمی کنیم رژیمی که به تمام دست نشانده های خودش ازمحمدخاتمی گرفته تا هاشمی وکروبی وموسوی واخیراحمدی نژاد رحم نمی کند وتا سرکوبی دراویش یا طرفداران عرفان کیهانی دکترطاهری که بی آزارترین وغیرسیاسی ترین گروهها می باشند بدلیل ذات انحصارگرایانه وایدئولوژیک خود دست می زند آیا نباید با هیچ واکنشی روبرو بشود ؟ کسانی که مدعی اشتباه بودن دفاع مسلحانه مجاهدین می باشند چه بدیلی برای آن داشته اند واین بدیل جزتسلیم طلبی ونظیر گوسفند به مسلخ رفتن چه دستاوردی برای آنها داشته است؟

جالب اینکه این افراد بعد ازناکامی درپاسخ مناسب دایه مهربانترازمادر شده وبا اشک تمساح ریختن می گویند آخرهزاران تن ازبهترین جوانان وطن این وسط بدون هرگونه نتیجه ای فدا شدند !  ودراین هنگام باید گفت خوبست که خودتان هم می دانید آنها بهترین بودند وکسانی بودند که هم ازنظردرک وفهم ازبالاترین ضریب هوشی برخورداربودند وهم این شرایط را 40 سال زودترازبقیه مردم متوجه شدند واگرامروز امثال نوری زاد یا فرزند هاشمی ازدیکتاتوری وسیکل بسته قدرت وآثارنابود کننده آن برکشورمی گویدآن جوانان درواقع پیران بودند که امروزرا نه درآیینه بلکه درخشت خام می دیدند  

ب- حضورنظامی سازمان درعراق وعملیات فروغ جاویدان  

این عملیات ازدوجنبه باید مورد بررسی قرار گیرد وجه اول آن ادعای قرارگرفتن در کنار صدام حسین یعنی متجاوز به خاک میهن عزیزمان ایران بوده است و دیگر وجه آن باردیگراشتباه بودن آن و به کشتن دادن بیش از هزار تن از جوانان مجاهدی بود که از سراسر دنیا روانه عراق و اردوگاه اشرف شده بودند.

مجاهدین درطی 8 سال جنگ ایران وعراق سه دوره را ودقیقا متناسب با تحولات جنگ را سپری کرده اند همانگونه که درسمت طرف رژیم ایران نیزاین سه مرحله طی شده است دراین نوشته برای جلوگیری ازانحراف بحث اصلی واطاله مطلب که موضوعی جداگانه است بهیچوجه به دلایل شروع جنگ ونقش آیت الله خمینی وصدام حسین بعنوان دوتیغه یک قیچی برای نابودی کشورهای ایران وعراق (دوکشورقدرتمند درمنطقه) وارد نمی شویم  

مرحله اول جنگ هم ازدید رژیم وهم مجاهدین وهم ناظران بین المللی ازشهریورماه 59 تا خرداد 61 (آزادی خرمشهر) می باشد درطی این مدت استراتژی مجاهدین حضوردرجبهه های جنگ ودفاع نظامی وسیاسی ازکشورعلیرغم مقاومت درمقابل رژیم بوده است دقیقا مشابه دیگرگروههای وشخصیتهای قانونی چون بنی صدر، بازرگان ونیروهای ملی ومذهبی واین درحالی است که بسیاری ازنیروهای وابسته به جریان سلطنت طلب نظیرتیمسارپالیزبان، تیمسازاویسی وشاهپوربختیار پس ازکشف وخنثی شدن کودتای نظامی نوژه درتیرماه 59 ونابودی بخشی مهمی ازساختارفرماندهی یگانهای ارتش عملا ازمشوقین صدام حسین به کشورمان بودند. جالب است بدانیم هیچکئام ازمقامات سیاسی ونطامی وگردانندگان جنگ ازسوی رژیم ایران (مشخصا هاشمی وخامنه ای وسرداران سپاه پاسداران)  تا حتی دهه ها امکان توقف جنگ ورسیدن به صلح را که ازسوی نیروهای وطن پرست مطرح می شد نفی می کردند ولی دردهه چهارم وبالاخص سالهای اخیرحتی محسن رضایی فرمانده کل سپاه ویا سردارانی چون احمدغلامپورفرمانده قرارگاه عملیاتی کربلا نیزبه این اعتراف کشیده شده اند که باید جنگ پس ازدوسال اول آن وآزادی خرمشهرمتوقف می شد وشش سال بعد ازآن که 90% خسارات جانی ومالی ناشی ازجنگ را شامل می شود عملا بیهوده بوده است !

مرحله دوم جنگ که ازخرداد 61 (آزادی خرمشهر) شروع وتاگرفتن شبه جزیره فاو دریهمن 64 والبته با ادامه 70 روزه عملیات آفندی وپدافندی ایران وعراق عملا تا اردیبهشت 65 به طول می انجامد درطی این مدت حدود 4 سال ایران طی عملیات های متعدد که ازعملیات رمضان ووالفجرمقاماتی ویک تا عملیات خیبردرجزایرمجنون وبدر را شامل می شود نه تنها متحمل شکست های سنگین می شود بلکه دردرون ساختاررهبری کشور ( شروغ مخالفت آیت الله منتظری با سیاست های نظامی موردحمایت آیت الله خمینی) و  سازمان رزم خود نیزدچاراختلاف ودودستگی می شود که نمونه های آنرا درموضعگیری شهیدحسن باقری نابغه نظامی جنگ درمورد طراحی نادرست عملیات وافزایش آمارشهداء وپیوستن عده ای ازفرماندهان سپاه پاسداران نظیرسردارداوود کریمی، کاظم رستگارو… ( عمدتا وابسته به سپاه تهران که دارای پتانسیل سیاسی وتحلیلی بیشتری نسبت به سپاههای شهرستانی بودند) به مخالفان فرماندهی سپاه مشاهده می کنید (فیلم ضمیمه)

دراین مدت شورای ملی مقاومت وبا حضورکامل افراد وشخصیتهای خودازجمله ابوالحسن بنی صدررییس جمهوری برکنارشده ایران به فعالیتهای دیپلماتیک خود ازجمله رایزنی با مقامات عراقی پرداخته وبه یک چارچوب توافق شده برای صلح به موازات فعایتهای بین المللی برای توقف جنگ می پردازند یعنی وطن پرستانه ترین کاری که مسئولیت گروههای ملی ومذهبی وحتی مسئولیت رهبران سیاسی ونظامی  رژیم حاکم ایران بوده است وشورای ملی مقاومت ومجاهدین به آن همت گماشته اند.

دقت کنید که تا این مقطع شش سال ازجنگ گدشته وعملا بیشترین تلفات وخسارات تا آن زمان هم در4 سال بعد ازآزادی خرمشهر به کشورمان وارد شده است وهیچ کورسویی نیزازصلح بجزفعالیتهای بین المللی وشورای ملی مقاومت بچشم نمی خورد وآیت الله خمینی هم دیگر شعارازادی سرزمین ایران یا اشغال عراق را پشت سرگذاشته ووارد شعار ” جنگ، جنگ، تا رفع فتنه ازجهان”، ” آزادی قدس ازطریق کربلا” وسازماندهی ” سپاههای صدهزارنفری محمدرسول الله” شده است !

مرحله سوم وآخرجنگ که عملا ازآخربهار65 (تثبیت فتح فاو) شروع وبه آخربهار67 ( پذیرش قطعنامه 598) می انجامد

با گرفتن شبه جزیره فاو که ورود عملی ایران به خاک عراق بود استراتژی آمریکا که توسط گاسپارواین برگروزیرامورخارجه آمریکا هم اعلام شد ” تز عدم غالب ومغلوب” درجنگ نام گرفت هدف ازاین استراتژی ایجاد بالانس درهردو طرف جنگ برای فرسایشی کردن جنگ ورساندن هردوطرف به این نقطه بود که این جنگ هیچ طرف پیروزی نخواهد داشت وعملا نیزدستاورد آن چیزی جز نابودی کامل سرمایه های مادی ومعنوی هردوکشورایران وعراق نبود لذا می بینیم که همزمان دونالد رامسفلد معاون وزیردفاع آمریکا دربغداد با صدام حسین دیدار وبه آنها وعده حمایت اطلاعاتی درجنگ برعلیه رژیم ایران را می کند ودرطرف ایرانی نیزرابرت مک فارلین مشاورامنیتی ریگان درابتداء با فرستادن سه فروند هواپیمای نظامی حامل موشکهای پیشرفته ضدهوایی هاوک وضدذره تاو که همگی با کارگزاری اسراییل صورت گرفته است با کیک وانجیل امضاء شده توسط ریگان رییس جمهورمشهوربه جنگ طلب آمریکا( طراح جنگ ستارگان) وارد تهران شده وبا مقامات ارشد ایرانی ازجمله حسن روحانی رییس ستاد جنگ ونمایندگان دیگرنهادها ازجمله  سپاه پاسداران وارد مذاکره می شود.

دراین هنگام باردیگرنیروهای ملی ومذهبی ازجمله آیت الله منتظری ازیک سو و شورای ملی مقاومت و مجاهدین با درک شرایط وتوطئه های جدید برای فرسایشی کردن جنگ ونابودی مابقی امکانات کشورفعال شده وهریک راه جداگانه خود را می پیماید آیت الله منتظری که قبلا درجریان شکستهای 4 ساله نظامی مساله دارشده بود اینبار با اعتراض به رفتارمنافقانه رهبری کشور در شعارهای مرگ برآمریکا واسراییل ازیکسو و ارتباط پنهانی با آمریکا و اسراییل و دریافت سلاح دیگر طاقت خود را ازدست داده وبا انتشار” معامله کثیف” حاکمیت تحت مقاله ای در نشریه لبنانی الشراع از طریق سیدمهدی هاشمی برادر داماد خود مشروعیت سیاسی و دینی حاکمیت را به زیرسوال می برد امری که نهایتا آغازی بریک پایان برای خلع ید ازوی بعنوان قائم مقام و جانشینی رهبری ازیکسو واعدام سیدمهدی هاشمی وهمکاران وی را به بهانه ترورهای قبل ازانقلاب توسط آیت الله ری شهری بهمراه داشت.

ازسمت مجاهدین اما روش دیگری درپیش گرفته شد وآن انتقال به عراق برای نزدیکی به خاک ایران وامکان سرنگونی حاکمیت ازطریق روشهای چریکی شیه مائویستی بود بدینصورت که دریک فرصت مناسب که معمولا درپی شکست های سیاسی ونظامی و خلاء ناشی ازآن پیش می آید می تواند با تسخیر وازادی شهربه شهر( منظوربا فتح نهادهای سیاسی نظیراستانداری ها وشهرداری ها و صدا و سیما و انهدام نهاد نظامی نظیر مقرهای شهری سپاه پاسداران) بهمراه مردم شهرهای آزاد شده خود را به تهران رسانده و رژیم را سرنگون کرد.

در بخش چهارم سه مرحله طی شده جنگ ایران وعراق، استراتژی فرسایشی کردن جنگ توسط ابرقدرتها تحت عنوان ” تزعدم غالب ومغلوب پس ازفتح شبه جزیره فاو، انشقاق درکادررهبری ایران ناشی ازشکستهای متعدد وقرارگرفتن دربرنامه آمریکا واسراییل وتصمیم مجاهدین به عزیمت به عراق جهت رسیدن به تهران وسرنگونی حاکمیت را توضیح دادیم واکنون ادامه ماجرا

ازآنجاییکه ایران وعراق درحال جنگ بظاهر میهنی اما در واقع یک جنگ ایدئولوژیک ( ارتجاع مذهبی شیعی حاکم برایران درمقابل سوسیالیزم عربی حاکم برعراق) بود حضور مجاهدین در عراق می توانست زمینه سوء استفاده ملایان حاکم برایران را که استاد فریبکاری بودند فراهم آورد که این حضوررا نوعی شرکت در عملیات اشغال خاک ایران توسط یک دشمن خارجی جلوه بدهند وبعید به نظرمی رسد که رهبری مجاهدین وشورای ملی مقاومت به این نکته توجه نکرده باشند ولی احتمالا اهداف استراتژیک مدنظرآنها یعنی نجات کشور از ورود به مرحله نابودی کامل ناشی از فرسایشی شدن جنگ وعدم مشاهده هر گونه انعطاف درمواضع رهبری ایران این باور را به آنها رسانده بود که دیگر هیچ راهی جز سرنگونی رژیم حتی با انگ همراهی با دشمن خارجی فراروی آن شورا و ستون اصلی آن یعنی مجاهدین نمانده است وقضاوت تاریخی نشان خواهد داد که آنها دراین تصمیم خود برحق بوده اند لذا می بینیم که درآن شورا نیز نظیر طرف دشمن آنها یعنی رژیم حاکم برایران یک دودستگی ایجاد می شود وبنی صدر دراعتراض به حضور در عراق ازآن شورا خارج می شود البته قبل وبعد آن نیزبرخی ازگروههای چپ وبدلایل مختلف ازجمله سیاستهای تمرکزگرایانه مجاهدین که بخشی ازسیاستهای آنها برای پایداری تشکیلاتی  یا تعامل احتمالی با دولت ایران که نمونه آن حزب دموکرات کردستان با دلالی جلال طالبانی بود هم ازآن شورا کناره گرفته بودند..

بهرحال حضورنظامی ونه سیاسی مجاهدین درعراق که ازخرداد 65 شروع شد عملا تا فروردین 67 فاقد هرگونه کاربرد عملیاتی بود زیرا در مجموع مجاهدین برای پیشبرد اهداف عملیاتی خود که آزادی شهربه شهر بود سه عملیات بیشترانجام ندادند که اولین آن عملیات برای رسیدن به شهرعرب نشین شوش  ازطربق فلکه درابتدای فرودین 67 و دیگر آزادی شهرمهران یا عملیات چلچراغ دراواخرخرداد 67 وآخرین آن هم فروغ جاویدان درابتدای مرداد 67 بود که درتنگه حسن آباد قبل ازرسیدن به کرمانشاه ناکام ماند یعنی کل حضور عملیاتی مجاهدین درعراق که به خیانت متهم می شند به 4 ماه بالغ نمی شود ضمن آنکه دراین عملیات بیشترین تلفات وکشته ها به خود آنها ونه احدی ازمردم عادی وارد شده است وحال این را مقایسه کنید با عملکرد مشایه رژیم درایران وعراق که هم مردم خود را بطورسازمان یافته سرکوب واعدام می کند وهم مردم عادی کردستان عراق که شرح آن بدلیل ارتباط آن با بحث عملیاتی شدن مجاهدین ضروری است.

درسمت رژیم ایران بعد ازعملیات فاو درزمستان 64 عملیات کربلای 4 و5 درزمستان 65 صورت می گیرد که با ناکامی ایران ضمن بالا آوردن بالاترین خسارات انسانی در طول 6/5 سال جنگ عملا زمینه شکست نهایی ایران را فراهم می آورد بدینصورت که فرماندهی نظامی جنگ که عملا پس ازآزادی خرمشهر درخرداد 61 دردست سپاه پاسداران می باشد به این نتیجه می رسند که دیگردرجبهه های جنوبی ومیانی امکانی برای عملیات ندارند وبه پیشنهادقرارگاه رمضان که درداخل کردستان عراق فعالیت دارد برنامه حمله واشغال حلبچه وخورمال عراق را پی می ریزند غافل ازاینکه کشاندن نیروهای اصلی ایران ازجبهه جنوب به شمالی ترین نقطه یک اشتباه استراتژیک می باشد وعراق نیزکه استراتژی ” دفاع متحرک” یعنی جابجایی سریع بگانها درجبهه های میانی وجنوب را درپیش گرفته بود ازاین فرصت استفاده کرده ضمن آزادی تنها نقطه اشغالی خود یعنی شبه جزیره فاو دوباره استان نفت خیزخوزستان وشهرهای مهم ان ازجمله خرمشهررا بعنوان سمبل قدرت ایران نشانه خواهد رفت.

درمقابل ایران درزمستان 66 با استفاده ازنیروهای کرد عراق وبالاخص جلال طالبانی دست به اشغال حلبچه می  زند و با استقرارنیروهای نظامی عملا زمینه بمباراـیت ن شیمیایی کردها را تحت عنوان همکاری با دشمن در اشغال سرزمینی فراهم می آورد که نهایتا نیزبه ادعای طرف ایران منجربه کشتن بیش از5000 نفرازمردم عادی درکردستان عراق می شوند

حال این همکاری گروههای پارتیرانی عراق رادرشمال ( جدا ازتشکیل وهمکاری  8 ساله گروههای شیعه عراق نظیرلشکربدر یا مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق درجنوب) مقایسه بکنید با استفاده چهارماهه مجاهدین خلق ازخاک عراق ومیران خیانت یا مشروعیت آنها را با توجه به شرایط میدانی وپیامدهای برمردم یا خود این گروهها مقایسه بکنید و ببینید کدام گروهها ودولتها نسبت به مردم خود خیانت کرده یا دست به اشغال سرزمینی زده اند وقاعدتا کدام یک ازاینها باید دارای مشروعیت باشند وکدامیک فاقد آن اگر قرار است به صرف حضوریک گروه درکشوری که دروضعیت تخاصم با کشورموطن خود به سرمی برد عنوان خیانت بدهیم آیا آیت الله خمینی وسازماندهی مخالفتها با رژیم شاه بالاخص دردوران جنگ اول ایران وعراق درسال 53-52 بالاخص با توجه به عبورعمده چریکهای عازم فلسطین ازخاک عراق یا ایجاد واداره رادیوی “صدای روحانیت” زیرنظر اداره استخبارات عراق وبه مدیریت آخوند همه کاره آیت الله خمینی یعنی سیدمحمود دعایی (مدیرفعلی روزنامه اطلاعات) مصداق خیانت نبود ؟ آیا مرگ خوب است اما برای همسایه ؟

مثل معروفی درایران هست که می گوید بز زیردنبه گوسفند را درهنگام پریدن ازجوی آب دید وشروع به کنایه زدن به وی کرد وگوسفند به وی گفت تو دیگه چرا تو که 24 ساعته فلان جات بیرونه حال داستان عملیات 4 ماهه مجاهدین درعراق برای سرنگونی رژیم ایران با عملیات 8 ساله رژیم درعراق وپیامدها وابعاد آن می باشند که واقعا نیازبه یک بررسی تخصصی جدی را طلب می کند.

دربخش قبل به بحث ادعای همکاری مجاهدین با رژیم عراق در جریان جنگ تحمیلی و نیز مقایسه عملکرد مشابه رژیم حاکم بر ایران با حزب بعث و نیروهای عراقی و نیزهمکاری با آمریکا برای اشغال یا آزادی عراق پرداختیم ولی قبل از ورود به بحث تاکتیکی عملیات فروغ جاویدان یا مرصاد لازم می دانم این نکته را یادآوری کنم.

ملت ایران بخوبی بخاطردارند که وقتی رژیم با یک شکست درعملیات نظامی مواجه می شد یکی از محورهای تبلیغاتی خود را براین موضوع اختصاص می داد که این شکست ناشی ازجاسوسی اطلاعاتی مجاهدین بنفع رژیم عراق بوده است که در این رابطه باید گفته شود اولا شیوه عملیاتی ایران به گونه ای بوده است که عملا دشمن وی از آن خبردار می شد یعنی اینکه درسال تنها ایران قادربه یک عملیات مهم آنهم درزمستان وعمدتا دربهمن ماه ودرمنطقه بصره ( شمال، جنوب و شرق آن) بود ثانیا بدلیل تکیه ایران برفراخوان فصلی نیروهای بسیجی بعنوان گوشت دم توپ درمقابل ارتش کلاسیک عراق و متکی به نیروی زرهی و توپخانه با پشتیبانی هوایی نه تنها دشمن ازآن خبردار می شد که حتی باعث می شد ساعت عملیات ها نیز همگی در شب برای استفاده از اصل استتار و غافلگیری معلوم باشد ثالثا اینکه اگر به تاریخ جنگ رجوع شود مشاهده می شود که  بیشترین تبلیغات رژیم برای توجیه شکست در عملیات مربوط به عملیات کربلای 4 در شمال و شرق بصره بوده است و برای آن جاسوسی مجاهدین را مطرح می کنند درحالیکه با گذشت 30 سال ازآن تاریخ جنگ نویسانی نظیر محمد درودیان یا مقامات سیاسی و نظامی رژیم و از جمله سردار رحیم صفوی فرمانده سابق کل سپاه صراحتا بر لو رفتن عملیات مزبور از سوی یک مقام ارشد نظام ذکر شده که ظاهرا به غرب گریخته است واما عملیات فروغ جاویدان یا مرصاد به تعبیررژیم حاکم برایران

عملیات فروغ جاویدان

در خصوص دلایل انتخاب آن مقطع از نظر استراتژیکی در شماره قبلی توضیح داده شد که روند ادامه جنگ و نابودی کامل کشور از دلایل اصلی ورود مجاهدین به خاک کشور برای سرنگونی رژیم بود و حتی اگر آنرا اشتباه بنامیم برخلاف خطاهای رژیم که خسارات جدی و غیرقابل جبران برای کشور و مردم ایران و عراق بوجود میاورد این  ضرر و زیان آن به خود آن شورا یا سازمان و اعضای آن می رسید ونه مردم ایران کما اینکه نهایتا نیز اینچنین شد و مجاهدین حدود 1300 تن از حدود 5500 یا معادل 25% نیروهای رزمی و پشتیبانی خود را در این عملیات از دست دادند.

اما جالب است که علاوه بر اشتباه عملیاتی مجاهدبن برخلاف ادعای رژیم ( سخنرانی هاشمی درنمازجمعه) مبنی بر آگاهی از عملیات فوق ودادن فرصت به ارتش مجاهدین برای رخنه به خاک ایران وسپس محاصره ونابودی آنها  آنان تا روزدوم عملیات اصولا مقامات سیاسی ونظامی رژیم نمی دانستند هدف مجاهدین در3 مرداد 67 فتح تهران وسرنگونی رژیم است و آگاهی آنها نیز ناشی ازیک اتفاق ساده یعنی حمله به یک جیب مجاهدین متعلق به تیپ سوسن درحاشیه اسلام آباد غرب توسط برخی ازاعضای سپاه آن شهردرشب دوم اتفاق افتاد ونقشه ها ومحورهای پنجگانه کرمانشاه، همدان، قزوین، کرج وتهران که هریک توسط یکی ازفرماندهان ورهبران سازمان هدایت می شد مجموع تیپ های مجاهدین حدود 30 وهرتیپ حدود 180 نفردرخود جای داده بودکه شامل 25 زن و155 مرد می شد. اشتباه تاکتیکی که شکست عملیات را هم بهمراه داشت عدم عبورازتنگه چارزیربهرقیمت وزمینگیرشدن ستون آنها بود که آنهم تصادفا بدلیل برخورد با یک گردان ازلشکر9 بدرسپاه پاسداران ومتعلق به مخالفان واسرای عراقی بود که ازغرب عازم جنوب بودند ودرتنگه فوق (منطقه حسن آباد) حضورداشتند وبعد هم حضورسرهنگ صیادشیرازی واستفاده همراه با اختیارات کامل ازجمله حق تشکیل دادگاه نظامی واعدام صحرایی خلبانان متمرد نیروی هوایی وهوانیروز همدان وکرمانشاه درصورت عدم اجرای دستورات بود. تلفات نیروی سپاه وبسیج نیز درهمان حد مجاهدین بود با این تفاوت که عمده نیروهای مجاهدین به اعتراف سرداران سپاه با رشادت کامل جنگید ه وبا حملات هوایی ازبین رفتند ولی نیروهای رژیم همگی درنبردهای تن به تن کشته شدند وبرخلاف ادعای رژیم هیچگاه تلفات مجاهدین وارتش آنها بین 3500-2500 نفرنبوده است وحضورسه هزارنیرو دراردوگاه اشرف عراق وبعد هم لیبرتی وآلبانی بیانگرصحت این مطلب می باشد. هدف عمده ازاین بحث این بود که اولا اگرمجاهدین برفرض محال که محال هم نیست دارای دواشتباه دردومقطع تاریخی یعنی 30 خرداد 60 دراعلام جنگ مسلحانه یا 3 مرداد 67 درورود به ایران برای سرنگونی رژیم کرده باشند اولا خسارات ناشی ازاین اشتباهات متوجه خود آنها بوده واصلا درمقابل اشتباهات فاحش ونظام استبدادی رژیم عددی محسوب نمی شود وثانیا نیزبه احتمال قریب با توجه به شواهد وقرائن مختلفی که اینک با گذشت 4 دهه ازانقلاب بتدریج افشاء می شودچاره ای جزاتخاذ این سیاست ها نداشته اند وقتی جوادمنصوری اولین فرمانده سپاه می گوید جنگ ایران وعراق بهترین فرصت را برای ما فراهم آورد تا ازشرگروههای سیاسی مخالف راحت بشویم وخمینی هم جنگ را نعمت خواند یا محسن رضایی می گوید انتخاب مهندس بازرگان یک خدعه ازسوی آیت الله خمینی برای فریب آمریکا وغرب بود تا با اخراج شاه خود حکومت را بدست بگیرد و اعترافات محسن سازگارا مبنی برعدم اعتقاد مقامات به فعالیت سیاسی مجاهدین ولحظه شماری برای نابودی آنها یا برخورد با حتی گروههای وشخصیتهای غیرسیاسی وحتی سیاسی طرفدارودارای موقعیت درنظام یا ادامه وگسترش سیاست صدورانقلاب طی 4 دهه که اینک به هلال شیعی ازلینان وسواحل مدیترانه تا سوریه، عراق، بحرین، سعودی، یمن، افغانستان وحتی نیجریه را شامل می شود و…همگی نشان ازآن دارد که نمی توان با برداشت های سطحی وخاله زنکی به تضعیف اصلی ترین جریان اپوزیسیون ناخنک زد !

مجاهدین ازکجا تامین مالی وتدارکاتی می شوند؟

موضوع بعدی درمناظره فوق بحث امکانات مالی ولجستیکی شورا ومجاهدین است که همچنان برای کسانی که با کارتشکیلاتی وفلسفه وانگیزه مجاهدین برای ازپای درآوردن رژیم اشنا نیستند همچنان بعنوان یک معما باقی مانده است بالاخص اینکه سازمان بجای اینکه متهم به گرفتن پول ازدولت آمریکا بشود به دادن پول ورشوه به مقامات آمریکایی حتی تا 150 هزاردلاربه هرشخص نیزازسوی مخالفان آن متهم شده است روزی ادعا می شد که صدام حسین چنددرصد نفت عراق را دراختیارمجاهدین قرارداده تا آنها با فروش وسرمایه گذاری برای خود کسب درآمد کنند وروزدیگرادعا می شد که ازعربستان سعودی کمک مالی می گیرند اما درهمان زمان مخالفان مجاهدین یعنی امثال علیرضانوری زاده، رضاپهلوی وعطاالله مهاجرانی نیزمتهم به کمک گرفتن ازرژیم سعودی می شدند که مسخره داربودن مطلب را ثابت می کرد تنها دلیل ثابت پرداخت حق عضویت ودرصدی ازحقوق ودرآمدهای ثابت اعضای سازمان به آن می باشد که با توجه به حضورحدود صدهزارخانوارمجاهد درخارج وعمدتا با تخصص های بالا قضیه را تاحدی روشن می نماید بعنوان مثال گفته می شود محمدرضاکلاهی ازکادرهای ارشدی بود که با انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری و کشتن رهبران ومقاماتی چون آیت الله بهشتی ودهها مقام دولتی وحکومتی درتیرماه 60 نهایتا با تغییر هویت در کشورهلند مستقر و با یک شغل خوب بدلیل برخورداری ازمدرک مهندسی برق به کسب درآمد می پردازد وبدیهی است که این فرد با آنکه بدلیل شخصیت می بایست یک فرد حفاظت شده فیزیکی یا ازنظرمالی تا آخرعمربیمه شده باشد ولی می بینیم که نظیردیگراعضای سازمان باید خود تامین کننده مایحتاج مالی خود وخانواده اش وحتی سازمان باشد این را مقایسه کنید با خانواده وخاندان های پهلوی وخمینی که هیچ حتی مقامات درجه سه وچهارآن رژیم ها که کمترکسی ازنوع فعالیت آنها ومنابع مالی آنها خبردارد؟

واقعیت این است که رازپایداری این سازمان طی حدود 55 سال اخیراولا اعتقاد به لزوم داشتن پایگاه وتقویت منابع مالی است چه درقبل ازپیروزی انقلاب که تعدادی ازبازاریان سرشناس با قبول خطر وریسک پذیری بالا (برخلاف بازاریان پیروان روحانیت که می توانستند آنراتحت عنوان خمس وزکات وسهم امام غایب توجیه کنند) وحتی برخی ازروحانیون انقلابی نظیرهاشمی رفسنجانی یا طالقانی به آنها کمک می کردند وچه بعد ازانقلاب  

برخی ازمخالفان این گروه حضور این گروه درعراق را بعنوان بهانه ای برای حمایت مالی صدام حسین ازآنها استفاده می کنند درحالیکه حتی به اعتراف رژیم همپیمان جمهوری اسلامی یعنی عراق مجاهدین حتی هزینه خرید زمین پایگاه اشرف دراستان دیالی را از جیب خود به اشخاص حقیقی پرداخته اند درصورتیکه دولت وقت عراق بخوبی می توانست بهرمیزان زمین برای ساخت پایگاه یا استفاده ازپایگاههای خود را به آنها بدهد.. بعد ازسرنگونی صدام که دیگربهانه ای برای ادعای حمایت صدام ازآنها نبود شایع کرده بودند که صدام 150 میلیون دلاربه این گروه کمک مالی کرده است وآنها با سرمایه گذاری دربخش های مختلف توانسته اند با سود های آن خود را اداره کنند این شایعه تا هنگام حضورفیصل تره کی یکی ازشاهزاده های عربستان درگردهمایی ماه ژوئن 2016 درحمایت ازمجاهدین وشورای ملی مقاومت ادامه داشت ولی پس ازآن شایعه جدید یعنی حمایت مالی سعودی ازآنان جای آنرا گرفت . رژیم باآوردن یکی ازتوابین بنام مسعود خدابنده که دارای همسری انگلیسی بنام ان سینگلتون می باشد و پس از دستگیری برادرش ابراهیم درمرزسوریه وتحویل وی به ایران با خطر اعدام تن به همکاری با رژیم وعوامل عراقی اش نظیر نوری المالکی داده بود می گویدکه دوکامیون طلا معادل دوتن را درزمان صدام از مرزهای مشترک عراق و عربستان به سازمان و اشرف رسانده است اما ازآنجاییکه دروغگوکم حافظه است امسال گفته است که این طلاها 3 تن وبا کشتی بهمراه چندچمدان ساعت رولکس و مبالغی دیگرازعربستان به عراق حمل شده است و…آیا دولت ومقامات یک کشورچنانچه نیاتی برکمک مالی به یک سازمان داشته باشند نیازبه پرداخت آن بصورت طلا یا ساعت رولکس بوده که تبدیل آن دربازارانحصاری درمقابل وجوه نقدی می باشند؟!

آیا تابحال شنیده اید که مثلا رژیم ایران برای حزب الله لبنان وحماس فلسطین ویا گروههای  شبه نظامی وابسته به خود درعراق یا حوثی های یمن وگروههای بیجریه ای سکه طلا یا ساعت رولکس بجای پول نقد بفرستد ؟

جالب اینکه درتمام تبلیغات فوق بهمراه وابسته خواندن شورای ملی مقاومت ومجاهدین به اتحادیه اروپا، آمریکا واسراییل تا بحال هیچ ادعایی مبنی برحمایت مالی این کشورهاازمجاهدین نشده است وحتی با شایع کردن تروردانشمندان اتمی ایران توسط همکاری مشترک اسراییل ومجاهدین هیچگاه ادعایی مبنی برکمک مالی اسراییل به این گروه نشده است وشابعات مربوط به کمک های عراق وعربستان درمقاطع مختلف نیزصرفا براساس ملاقات های برخی شخصیتهای عربی آنهم با یک فاصله بزرگ 13 ساله است !

ازآنجاییکه هرگونه کمک مالی ازسوی یک دولت یا شخصیت حقیقی وحقوقی درازای عملکرد یک گروه می باشد باید تناسبی بین عملیات آن گروه با اهداف دیکته شده اسپانسرمالی وجودداشته باشد بعنوان مثال اگربراساس تبلیغات رژیم مجاهدین بعنوان عوامل میدانی کارجمع آوری اطلاعات یا پشتبانی تدارکاتی یا عملیاتی ترور کارشناسان اتمی ایران را درقلب تهران وبدستورموساد سازمان جاسوسی اسراییل برعهده داشته اند قاعدتا باید اسراییل ازاین گروه حمایت مالی با صرف میلیون دلاربکند ونه مثلا عربستان یا هرکشوردیگری همانطوریکه مثلا حزب الله لبنان درمقابل اهداف دیکته ای تهران پول ازدولت ایران دریافت می کند حال اگرنگاهی به تمام اتهامات اینچنینی به مجاهدین بکنید وفعالیتهای آنها را درمقابل ادعاهای حمایت مالی مقایسه بکنید می بینید که هیچ سنخیتی بین آنها وجود ندارد !یعنی درپرونده اتمی ایران که شاهکارمجاهدین ازدید استراتژیکی برای بزانو درآوردن رژیم ایران است قاعدتا باید آمریکا واتحادیه اروپا مهمترین منابع تامین مالی وسیاسی مجاهدین از2003 به بعد باشند درحالیکه درهمان ایام هم نیروهای آمریکا دربمباران اشرف 50 کشته برسردست مجاهدین گذاشتند وهم با خلع سلاح آنها را درمقابل دورژیم ایران وعراق بیدفاع باقی گذاشتند تا هرازچندگاهی دراشرف ولیبرتی درپیش چشم جهانیان قتل عام شوند وتازه همه اینها جدا ازقراردادن 15 ساله آنها درلیست سیاه کشورهای خود بود ! یا درپرونده نقض حقوق بشرکه رژیم مدعی است کارگردانی آن با مجاهدین است قاعدتا باید سازمان ملل بودجه ای برای همکاری مجاهدین با گزارشگرویژه خود اختصاص داده باشد حال باید پرسید مجاهدین کدام پروژه را پس ازجنگ ایران وعراق یعنی 30 سال قبل تا کنون وبنفع کدام دولت پیش برده اند تا ازقبل آن ازحمایت مالی گسترده آن دولت برخوردارباشند؟

غیبت مسعودرجوی رهبرسازمان مجاهدین

این بخش را اختصاص خواهم داد به غایب بودن رهبرسازمان یعنی مسعود رجوی واینکه چرا رژیم یا برخی ازمخالفان شورا وسازمان اقدام به بزرگنمایی این مساله بعنوان یک نقطه ضعف برای سازمان می کنند.

مسعود رجوی پس ازحمله آمریکا به عراق وبمباران پایگاه اشرف که به شهادت حدود 50 تن ازاعضای این گروه درمارس 2003 وخلع سلاح گروه وامضای قرارداد حفاظت ازآنها بعنوان پناهنده سیاسی درعرصه بین المللی نمود ازصحنه خارج می شود این خروج دارای دو وجه سیاسی واستراتژیک یا امنیتی وتاکتیکی می باشد بدینصورت که اصولا  ظاهرنشدن رهبر یک گروه برای 15 سال درفضای مدیا وهواداران آن ازنظرسیاسی واستراتژیک به تضعیف ونهایتا نابودی آن سازمان شده است یا بالعکس موجبات تقویت آنرا فراهم آورده است.

تفاوت نظام های دیکتاتوری با نظام های دموکراتیک چه درسطح خرد میکرو یا درسطح کلان مایکرو دراتکاء به شخص بودن آن سیستم هاست شاید بهتراست گفته شود یک نظام نظیر رژیم جمهوری اسلامی هرچقدربه یک شخص وابسته باشد درآن مناسبات استبدادی استوارتراست وباغایب شدن آن شخص ازعرصه روزمره امکان فروپاشی آن سیستم بیشتراست بهمین دلیل است که خامنه ای یا مثلا بشارالاسد وحسن نصرالله ناچاربه نشان دادن خود به حامیان خود می باشند در صورتی که حتی درعراق وافغانستان درزیرچکمه نظامیان آمریکایی هم این حضور را احساس نمی کنید.

با این تعریف جدا ازاینکه مسعود رجوی زنده باشد یا درقید حیات نباشد عدم حضور وی و بالاخص ارتقاء رهبران جوان و یا زنان ودختران سازمان در رده های  مختلف سازمانی خود بیانگر پویایی و دینامیزم حاکم بر سازمان است و بهمین دلیل هم هست که خطرسازمان و شورای ملی مقاومت برای رژیم و طرح آن بعنوان آلترناتیو بی بدیل دیگر بر همگان حتی مخالفان آن نیز محرز شده است

لذا  این تفکرکه چون مسعود رجوی در جلوی دوربین ها نیست پس این یک نقطه ضعف ( ولابد یک شکست) برای سازمان است ازدیدگاهی برمی خیزد که خود و دیکتاتوری حاکم برآن حیات خود را در آن می بینید و با آن می زیند بهمین دلیل هم با مرگ یا حتی بیماری دیکتاتور (حتی در حد جراحی پروستات) نظام سیاسی دچار تکانه های شدید یا سقوط می شود بطوریکه مجبورمی شوند با نمایش های عمومی نشان بدهند که دیکتاتوردرکمال صحت وسلامتی است درحالیکه درسازمانهایی که بر اساس یک نظام دموکراتیک یا سانترالیزم دموکراتیک اداره می شوند نظیر نظام های جمهوری عملا رهبری آن سیستم موقتی بوده و یک سمت مادام العمری تلقی نمی شود  و ثانیا با خروج فرد از دایره رهبری سیستم نه تنها از هم پاشیده نمی شود بلکه چه بسا رهبران جدید وجوان سیستم را بهتر اداره کنند زیرا بر توان خود و تک تک کادرها با اعتماد بیشتری تکیه خواهند کرد تا اینکه نظیر نظام ولایت فقیه رشته همه امور دردست یک شخص و همه چیز از افکار و طرحها گرفته تا گفتار و کردار در یک نفر خلاصه وسایرین بعنوان رعیت و برده وسفیه خوانده شوند ! بنظرم رشد کیفی و کمی سازمان درداخل وخارج از کشورطی 15 سال اخیر(بالاخص گرایش برخی فعالان سیاسی مستقل در درون زندان اوین به آنها) علیرغم همه سرکوب ها وفشارها که یک نمونه آن احصاء حکم اعدام برای تمامی اعضاء و هواداران بر سر موضع آنها (به استثنای تسلیم شدگان به رژیم تحت عنوان توابین) براساس فتوای آیت الله خمینی می باشد نشان ازیک روند رویشی فزاینده درمورد این سازمان داشته است.

درجنبه تاکتیکی عدم حضورمسعود رجوی احتمالات چندی وجوددارد بعنوان مثال آخرین صوت وتصویر مربوط به یازدهم آبان ماه 1393 یا دوم نوامبر2014 باشد که فاصله زیادی با داستان مجروح شدن وی درجریان بمباران اردوگاه اشرف درماه مارس 2003 دارد یا اظهارات سرهنگ ولسی مارتین فرمانده نیروهای آمریکایی که برمجروحیت رجوی صحه می گذارد اما می گوید وی تا اکتبر2015 درپاریس بوده است درکناراین اظهارات برخی به سخنان ترکی فیصل شاهزاده سعودی استناد می کنند که  دوسال قبل درمراسم سخنرانی خود درپاریس از عبارت “مرحوم رجوی” استفاده کرده بود. گرچه روایت دیگری ازمحدودیت های قائل شده برای وی پس ازحمله آمریکا درقبال یک توافق با ائتلاف غربی به سرکردگی آمریکا درمقابل حفظ وحفاظت ازاعضاء سازمان در عراق وپس ازآن حکایت دارد واینکه وی مشغول نوشتن یک دائره المعارف 4 جلدی درراستای مباحث وی پیرامون ” تبیین جهان” است که درسالهای اولیه انقلاب در دانشگاه صنعتی آریامهر(شریف) ارائه می شد ولی بدلیل برخوردهای حکومت آن مباحث ماندگارناتمام ماند ورجوی تلاش می کند با اتمام وکلاسه کردن آنها میراثی گرانبها ازخود وسازمان برای نسل های اینده ایران به یادگاربگذارد والبته صدوربیانیه های مداوم از دی ماه 96 با اعلام “کانون های شورشی” وبعنوان فرمانده ارتش آزادیبخش ایران تاکنون نیزجای تامل دارد.

جدا از همه این موارد و اهداف آشکار و نهان از عدم حضور رجوی درانظارعمومی آنچه که مشخص است حساسیت کامل رژیم نسبت به این امر و براساس فلسفه وجودی خویش است که بقای خود را در حیات یا عدم حیات یک شخص می بیند و برای آگاهی از آن طی 15 سال اخیر بهر دری دست زده است بطوریکه حتی چشمان وی بر گسترش سازمان و فعالیت های آن در راستای براندازی نظام هم کور شده است عدم دستگیری اعضاء و هواداران سازمان طی یکدهه گذشته در حالیکه رهبران رژیم مدعی دست داشتن مجاهدین در تمام حوادث ریز و درشت ایران می باشند تنها یک پاسخ دارد وآنکه سیاست های حفاظتی مجاهدین عمیقا امکان رهگیری و نابودی سلول های آنها را درایران وخارج ازبین برده است واگررژیم درمواردی نظیرترورمحمدرضاکلاهی درهلند نیزبظاهرموفق شده است اولا ناشی ازهمکاری مزدورانی چون مسعود خدابنده بوده است ودیگراعتراف به قدرت گیری مجدد مجاهدین که رژیم حاضربه تحمل هزینه سنگین تا حد اخراج وحذف مصونیت دیپلماتیک برای ماموران امنیتی خود می باشد که تحت پوشش دیپلمات درغرب فعالیت می کنند ویک نمونه آن دستگیری دیپلمات ایرانی درآلمان واسترداد آن به بلژیک جهت محاکمه می باشد.

اعتقاد به سرنگونی رژیم ازطریق حمله گسترده نظامی خارجی

یکی ازمغلطه های رژیم وعوامل آن اتهام اعتقاد به سرنگونی نظام سیاسی فعلی توسط ابرقدرتها ودرراس آن آمریکا می باشد که دراین خصوض لازم است این مطلب بدون هرگونه رودربایستی مورد بازشکافی قرار گیرد و برای آن دو بحث اساسی استراتژیک وتاکتیکی را درنظرگرفته ایم

الف – ازجنبه استراتژیک

1- آیا برفرض محال به اعتقاد شورای ملی مقاومت مبنی بر سرنگونی رژیم آنهم توسط ارتش آمریکا دولتی که جزمخالفت و مقابله با مجاهدین  درواحدهای مختلف آن هیچ نقطه اشتراکی درمواضع آن با مجاهدین نمی بینیم آمریکا دست به حمله نظامی به ایران می زند؟ آیا با انتساب چنین اتهامی به شورای ملی مقاومت ومجاهدین نهادها و گردانندگان بزرگترین قدرت سیاسی، اقتصادی ونظامی دنیا را به مشتی خرفت وسرسپرده مجاهدین تنزل نمی دهیم ؟  واگرچنین فرضی را قبول دارید وبا آن مجاهدین را محکوم می کنید چرا میلیونها ایرانی را که از صبح تا شام روزی ده بارهم درآشکار وهم درپنهان دعا می کنند آمریکا به ایران حمله کند تا ازدست آخوندها رهایی یابند عامل چنین حمله ای قلمداد نمی کنید؟

2- آیا حمله نظامی آمریکا به یک کشوردچاراستبداد بخودی خود ضدارزش است تا با انتساب آن به این وآن گروه ازآن محملی برای حمله به گروه یا شخص مخالف خود بسازیم مثلا درهمین سالها عدم حمله نظامی  آمریکا جهت سرنگونی سوریه که بدلیل مخالفت روسها وگروههای چپ وضدجنگ والبته عدم منافع دولت آمریکا بدلیل غیرنفتی بودن سوریه پیش آمد به نفع مردم سوریه درمقایسه با افغانستان عراق ولیبی شد؟ 600 هزارکشته، میلیونها مجروح ونقض عضو، تخریب 75% شهرها، آوارگی 12 میلیون نفر یا بیش از50% جمعیت سوریه همگی تحت عنوان ترس ازدخالت آمریکا وافغانیزه وعراقیزه ولیبیایی شدن سوریه تحقق یافت وباعث شد که سوریه خود عبرت افغانستان وعراق ولیبی بشود بطوریکه دیگرشعاررژیم وحتی اصلاح طلبان  برای ایجاد ترس درمردم ” تهدید به سوریه ای شدن “گردیده که نماد آن دخالت مستقیم روسیه وایران واقمارآن برای حفظ رژیم دیکتاتوربشارالاسد بوده ونه کارآمریکا وائتلاف غربی درافغانستان وعراق و لیبی برای حذف دیکتاتورهایی چون طالبان وصدام وقذافی! به قول حافظ دریادل صلاح کارکجا و من خراب کجا؟

3- نه رهبران و مقامات ایران ونه رهبران ومقامات آمریکایی صراحتا و آشکارا می گویند بدلیل بی ریشه گی ونابودی محتوم رژیم اعتقادی به حمله نظامی ندارند  و خامنه ای نیزاخیرا وبارها صراحتا گفته است که هیچ حمله نظامی به کشور متصور نیست حال یک عده ای از برای دل خود هم حمله نظامی آنهم ازنوع گسترده اش را که زیرساختها را نابود ولابد صدها هزار کشته ازمردم بیگناه برجای می گذارد را قطعی می دانند وهم دستوراجرای آنرا به ابرقدرت دنیا وائتلاف غرب به دستورمسئولین سازمان مجاهدین که بزعم آنها هم رهبرشان کشته شده وهم سازمان آن هیچ جایگاهی درایران نداشته ولابد افراد آن هم  (بدلیل استخدام فقرای سیاه یا درماندگان اروپای شرقی) از تعداد انگشتان یک دست تجاوزنمی کنند درضمن رهبری فعلی که باید فرمان حمله نظامی آمریکا به ایران را بدهد یک زن بنام مریم رجوی است که در دنیای مردانه آقایان اصلا محلی از اعراب ندارد ؟!( ظاهرا مدعیان چنین توهماتی همان بیماران سندرم احمدچلبیزیم می باشند که از عراق بهمراه ریزگردها به ایران و سراسر دنیا سرایت کرده است)

4- کسانی که نه با الفبای علوم سیاسی و نظامی آشنایی دارند ونه کوچکترین تحلیلی از آنچه بر خاورمیانه طی 4 دهه گذشته رفته است امروزه دون کیشوت وار خود را بعنوان تحلیلگر و مفسر نظامی و سیاست استراتژیک  جهانی و منطقه ای تصور و فرمان حمله وضدحمله صادر می کنند و کسی نیست به آنها بگوید دوران جنگ های مدرن و نرم افزاری است وجنگ سخت افزار تنها بعنوان آخرین راه ولاجرم با بالاترین هزینه هاست الان وضعیت رژیم ها بالاخص ایران از درون آنچنان شکننده است که هیچ دولتی حاضر نمی شود هزینه سنگین عملیات نظامی برای سرنگونی چنین رژیمی تقبل کند و کارشناسان بین المللی همگی بر این امر اتفاق نظر دارند.

این افراد تفاوت دخالت نظامی و حمله نظامی ویا حمله محدود وبا حمله گسترده را درک نمی کنند همچنان اعتقاد به براندازی و سرنگونی رژیم را با حمله نظامی خارجی یکی می دانند و لذا لازمست ابتدائا به اختصار آنها با الفبای این واژه ها آشنا بشوند تا قادر به درک واقعی مفاهیم این واژه ها بشوند.

دخالت نظامی می تواند حتی می تواند بدون هرگونه حمله نظامی که هیچ حتی دخالت گسترده مستشاری باشد نظیر سفر ژنرال هایزر آمریکا به ایران جهت قانع یا خنثی کردن امرای ارتش رژیم شاه  به حفظ بیطرفی در مقابل پیشروی طرفداران آیت الله خمینی

دخالت نظامی می تواند از طریق مستشاری باشد البته مستشاری به معنای واقعی به این معنی که کارشناسان نظامی و شاغل در یک دولت به یک دولت دیگز یا گروههای مقاومت در برابر یک دولت نستبد نحوه مقابله با استراتژی و تاکتیکهای طرف مقابل را توصیه یا پیشنهاد می کنند جه آن دولت یا نیروهای مقاومت آن توصیه ها و پیشنهاد را بپذیرند یا نپذیرند.

دخالت نظامی پس از این دو مرحله  وارد بخش فیزیکی خود وتبدیل به حمله نظامی می شود که شامل طیفی وسیع ازدخالت نیروهای زمینی درحدی محدود با امکان پشتبانی از نیروهای پیشرومقاومت تا گسترده بهمراه پشتبانی هوایی ودریایی وزمینی (نظیرنقش ایران درسوریه) تادرگیری تمام عیار نظیرحملات آمریکا به طالبان وصدام جهت سرنگونی رژیم های آنان والبته دخالت نظامی محدود نقطه ای  نظیرحملات اسراییل به اهداف مورد نظردرعراق ( بمباران سایت اتمی درسال 1981) یا نقاط مشکوک به ترانزیت موشکهای بالستیک به لینان درخاک سوریه یا طرفداری حمله به تاسیسات اتمی ایران که توسط جان بولتون درقبل ازبکارگیری وی دردولت دونالد ترامپ مطرح شد یا ازنوع تهدید اتمی که مدنظر شلدون آدلسون سرمایه دارمعروف بود یعنی انفجاریک بمب اتمی درکوبرلوت ایران که نه تلفات جانی و زیر ساختاری ندارد و احتمالا خسارات آن به محیط زیست نیز بسیار محدود خواهد بود.  

بحث دیگر اختلاط مفهوم براندازی یا سرنگونی وتغییر رژیم سیاسی حاکم  با دخالت نظامی بیگانه است درحالیکه این دو در ذات خود هیچ ربطی بهم ندارند مگرتمام رژیم های مستبدی که سرنگون شده اند با دخالت  یا حمله نظامی قوای بیگانه همراه بوده است انقلابات عربی که تعدادی ار رژیم های منطقه را چون یک دومینو درنوردید ناشی ازدخالت یا حمله نظامی بیگانگان بود ؟ بنظرم رژیم وعوامل آن  دردراخل وخارج ازکشوربا خلط عمدی مبحث تغییر رژیم آنهم با حمله نظامی دقیقا همان بازی روانی ” سوریه ای شدن ایران” رژیم را رقم می زنند وبعید بنظرمی رسد که اینکارسهوی یا ناشی ازجهل باشد برای اثبات عمدی بودن این خلط مبحث کافیست این گروهها وافراد که به اصلاح ناپذیربودن رژیم هم اذعان دارند رسما اعلام نمایند که مطلقا به تغییر رژیم با روش های مدنی ( اعتصابات، اعتراضات خیابانی و مقاومت ودفاع مردمی درمقابل حملات نیروهای سرکوب و…) کاملا اعتقاد دارند وبا توجه به این اصل خواستارسرنگونی وبراندازی رژیم می باشند.

درقبل بحث مهم اختلاف درمفاهیم براندازیٍٍ،  سرنگونی یا تغییرنظام ونیز تفاوت دردخالت نظامی با حمله نظامی را ازجنبه های استراتژیک آن توضیح دادم که اگرهمه این موارد را دریک جدول ماتریکسی بگنجانیم بخوبی خواهیم دید که این موارد هم ازنظرحقوق بین الملل وهم ازنظرهزینه ها  ومیزان خسارات هم ازنظروطن پرستی Nationalism دارای شقوق مختلفی می باشد ورژیم وحامیانش با اختلاط تمام این وجوه واینکه اعتقاد به تغییرنظام مساوی با حمله نظامی آمریکاست عملا در مسیر فریب عامه مردم ازیکسو و روشنفکران وفعالین سیاسی وحقوق بشری وملی گراها قدم برمی دارد. اما درادامه بحث:

ب- ازجنبه تاکتیکی

هرملتی حق دارد ازرژیمی که منافع وی را پاس نمی دارد سلب حاکمیت کرده نمایندگان ووکلای خود چون رهبری، شاه ، روساء واعضای هرسه قوه قضاییه، مقننه ومجربه وفرماندهان عالی نظامی وانتظامی خود را تعیین نماید ومادامی که حاکمیت درمقابل این حق اولیه مردم مقاومت می کند مردم حق براندازی وسرنگونی چنین رژیمی را با هرحربه ای دارند طبیعتا دردنیای مدرن ومتکی برروابط مدنی واجتماعی این براندازی ازطریق همه پرسی وازدل صندوق های رای بیرون می آید اما ازآنجاییکه دیکتاتورها بالاخص دردو منطقه خاورمیانه وآمریکای لاتین اعتقادی به همه پرسی وانتخابات آزاد ندارند وانتخابات فعلی هم فرمایشی ومبتنی برمهندسی وتقلب وکارسازی است بناچارسرنگونی نظام دردستورکارآن ملت قرارمی گیرد.

درقبل ازپیروزی انقلاب سرنگونی رژیم شاه تلفیقی ازدخالت نظامی آمریکا( ماموریت ژنرال هایزردرایران)، اعتصابات فلج کننده رژیم (بالاخص درصنعت استراتژیک نفت)، عملیات مسلحانه برعلیه نیروهای نظامی وانتظامی ودستگاههای سرکوبی چون ساواک ازسوی چریکهای مذهبی ( مجاهدین خلق) وغیرمذهبی (قداییان خلق)، استفاده از امکانات دشمن مرزی ایران یعنی عراق ( روحانیت

به رهبری آیت الله خمینی) والبته استفاده ازامکانات دولتهای غربی ( بعنوان مثال بی بی سی بعنوان رسانه انقلاب و شرکت هواپیمایی  ایرفرانس برای تضمین جان آیت الله خمینی ونیروهای همراه وی ) بود مضاف برهمه این امکانات وبالاخص رسانه های غربی محمورهای کنفرانس گوادولوپ مبنی براطمینان ازصدورجریان نفت ونیزحفظ ارتش درکناراخراج ساه ازایران وورود آیت الله خمینی به کشورنیزازتوافقات گروه 1+3 ( آمریکا، انگلیس، فرانسه وآلمان) بود.

اکنون با این مقدمات به سراغ کشورمان برمی گردیم کشوردرشرایط انقلاب قرارگرفته است فساد سازمان یافته  وناکارآمدی رهبری کشورودیگرنهادها اظهرمن الشمس است ونه هیچ روزنه ای برای اصلاح امورونه اثری ازعقبگرد حاکمیت ازاقدامات خود  که کشورمان را با سرعت روبه نابودی کامل می برد دیده نمی شود و رژیم درتمام جنبه ها ازسرسپردگی به قدرتهای خارجی ونفی استقلال گرفته تا کشتارجمعی وتشدید غارت وچپاول درآمدها ومنابح ملی مسابقه گذاشته است درچنین شرابطی پس قبل ازاینکه دیربشود جه باید کرد؟                                   

ازنظرتاکتیکی مردم ایران حق دارند ازهرنیروی خارجی برای کمک به خود استمداد بطلبند همانطوریکه درشعارهای خرداد 88 صراحتا ازدولت آمریکا خواستند درکنارآنها بجای حاکمیت بایستد وفریاد زدند ” اوباما، اوباما، یا با اونا یا باما” . رژیم هیچگاه مردم ایران را به جاسوسی یا درخواست کمک ازبیگانه متهم نکرد زیرا بیگانه تحت رهبری باراک اوباما عملا با مذاکرات پشت پرده با خامنه ای درحمایت ازرژیم برآمد !

مردم ایران حق دارند درخواست همه پرسی برای تعیین نوع نظام را براساس تمامی استاندارد های جهانی ونیزسابقه سخنان خمینی دربهشت زهرا بکنند که گفته بود ” با فرض مشروعیت رژیم پهلوی پدران ما چه حقی داشتند برای نسل های بعدی تعیین تکلیف بکنند” وملت ایران با گذشت 40 سال آنهم با رژیمی سیاسی تحت عنوان ” جمهوری” ونه ” پادشاهی” بمراتب ازاین حق بیشتربرخوردارند مخالفت رژیم با اصلاحات ازدرون ، برگزاری رفراندوم تعیین رژیم جدید وانتخاب رهبران به مقاومت مسلحانه مردم مشروعیت می بخشد همانظوریکه درپیروزی انقلاب اسلامی علیرغم اعتراف شاه به اشتباه خود وشنیدن صدای انقلاب ودستگیری عناصراصلی حاکمیت شاهد آن بودیم.

مردم ایران حق دارند ازاعتصابات فلج کننده ازجمله درصنعت نفت وحمل ونقل ودیگرابزارمدنی ازجمله حضوردراعتراضات خیابانی ودرگیری با پلیس ضدشورش وانتظامی  برای سرنگونی وتغییررژیم استفاده نمایند وهیچ منع شرعی، قانونی وعرفی برای آن وجودندارد.

مردم ایران وگروههای سازمان دهنده اعتراضات وتظاهرات حق دارند ازهرکشور، دولت، سازمان انتفاعی وغیرانتفاعی برای مبارزات خود بدون ترس ازانگ خوردن کمک بگیرند همانطوریکه آیت الله خمینی وحاکمیت فعلی درقبل ازپیروزی انقلاب ازآن برخورداربودند.

مردم ایران حق دارند عناصرموثردرسرکوب وفساد سازمان یافته را درهرلباس اعم ازروحانی یا سپاهی، لشکری یا کشوری، وابسته به هریک ازقوای سه گانه، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت، صداوسیما و….  شناسایی وبه تناسب میزان مشارکت در ارتکاب تبهکاری وجنایت به مجازات برساننند همانظوریکه درکشورما ایران قبل ودرحین وبعد ازپیروزی انقلاب شاهد آن بودیم.

اقلیت های قومی ومذهبی تازمانیکه ازحقوق مسلم خود بعنوان ایرانی برخوردارنشده اند حق هرگونه دفاع مسلحانه وغیرمسلحانه ازخود را درقبال سرکوب، قتل عام، بیعدالتی  ونقض حقوق اساسی خود خواهند داشت وهیچ حرجی ازسوی هیچ نهاد داخلی وبین المللی برآنها نیست.

النهایه تازمانیکه رژیم اصول مسلم قانون اساسی وحق حاکمیت مردم برسرنوشت خویش را برسمیت بشناسد مردم ایران اعم ازفارس، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن وترک حق دارند بهروسیله سرنگونی رژیم را رقم بزنند ودراین راه ازحمایت کامل نهادهای بیطرف برخوردارخواهند بود.

بحث دوگانگی یا Double Standard  درمورد برخورد مجاهدین با امپریالیزم به سرکردگی امریکا

قبل ازهرچیزلازم می دانم یک توضیح اضافی مربوط به منابع مالی وپشتبانی ادعایی دولت عراق ازآنها مربوط به سرفصل قبلی بکنم وآن ماجرای فروش اموال مجاهدین واشرف درعراق وتحت نظارت نوری المالکی وهادی العامری وقاسیم سلیمانی بود. آیا اگراین اموال که درآنها اقسام ماشین الات سبک وسنگین وسیستم های حرارتی وبرودتی سالن های بزرگ،  انواع ژنراتورهای بزرگ، لوازم آشپزخانه برای تغذیه تا ده هزارنفر، ست کامل استودیوهای رادیوتلویزیونی، چاپخانه، تجهیزات پرشکی وبیمارستانی و… بچشم می خورد می توانست با کوچکترین وابسته به رژیم ضدام ازجلوی نظارت ئولت وابسته عراق تحت عنوان بیت المال بدورباشد؟

اما درخصوص مواردی که به مجاهدین نسبت می دهندنظیرشعارهای ضدامپریالیستی درقبل ودهه های اولیه پس ازپیروری انقلاب و مواضع آنها درسالهای اخیروبالاخص پس ازسرنگونی رژیم صدام حسین

کسی که باالفبای سیاسی بین الملل آشنا باشد می داند که طی چهاردهه گذشته دنیا هم ازنظرقطب بندی بین قدرتها وهم ماهیت برخی نظام های سیاسی دچارتغییرات اساسی شده است ضمن آنکه درسیاست همه چیزنسبی است دشمن دیروز شما می تواند دست فردای شما باشد ویا دوست دیروزشما دشمن فردای شما. وحدت ها دائمی نیستند وبا تغییرشرایط با رژیم های سیاسی یا حتی تغییررفتارآنها عوض می شوند دربسیاری ازموارد مواضع رژیم ها یا دولتهای مطابق با نظرات ملتهای وجتی دیگراجزای حکومت نظیرپارلمان ها یا نظام قضایی آن کشورها نیست و….

اگربه رفتارنظام اسلامی نگاه کنیم این وضعیت را بخوبی می بینیم درقبل ازانقلاب هیچ شعاری برعلیه آمریکا نه ازسوی مردم ونه ازسوی حاکمیت نبود وحتی دولت انقلابی چریک های فدایی خلق را که مبادرت به اشغال سفارت آمریکا کرده بودند توسط شبه نظامیان کمیته به سردستگی ماشاالله قصاب بیرون کرد اما همان نظام ودانشجویان اسلامی وابسته به حاکمیت در13 آبان 58 بعنوان یک اقدام انقلابی ! همان سفارت را آشغال وبا نگهداری 444 روزه دیپلماتهای آمریکایی که ازمصونیت بین المللی برخورداربودند مصائبی را برمملکت وارد کردند که تا به امروزادامه دارد وحتی همان دانشجویان انقلابی نه تنها به اشتباه بودن عمل خود اعتراف دارند بلکه برای رسیدن به دوستی با دولت آمریکا سرو دست می شکنند که یکی دو نمونه آن مواضع ابراهیم اصغرزاده نماینده سابق مجلس و معصومه ابتکارمعاون ریییس جمهوری سخنگویان داشنجویان می باشند.

رژیم اسلامی ازهمان سالهای اولیه  انقلاب شعارمرگ بر آمریکا، مرگ برانگلیس ومرگ برشوروی را تحت عنوان شعاراستقلال طلبانه ازابرقدرتها درمیان مردم رواج می داد ولی نزدیک به دودهه است که دیگرشعارمرک انگلیس ومرگ برروسیه شوروی نه تنها رنگ باخته بلکه عملا رسانه های وابسته به حاکمیت شعارزنده باد روسیه را سرمی دهند وازشعارهای مرگ برانگلیس نیزنه تنها خبری نیست بلکه سفارت آن کشورمیزبان صدها روحانی طالب ویزای آن کشوروهزاران آقازاده است که درآن کشورمستقرشده اند. نظام اسلامی که دهها هزار اعضای  گروههای مخالف را با انگ گرایش الحادی ومارکسیست لنینیستی یا به قول خود التقاطی نزدیک به بلوک شرق به چوبه دارسپرده است تنها متحدان خود را ازکشورهای ملحد نظیرروسیه شوروی، چین، بیلوروس، کره شمالی، کوبا، ونزوئلا و….انتخاب کرده است و….

درایران ازانتخابات خرداد 84 تا کنون عملا یکی ازشعارهای انتخاباتی تمام کاندیدهای ریاست جمهوری نزدیکی به آمریکا بوده است یعنی هرکانیدای وابسته به جناح حاکم شعارواقعی تر و جدی تری درایجاد دوستی با آمریکا می داد امکان موفقیت بیشتری برای انتخاب شدن داشته است ودرواقع انتخابات درایران عملا به ماراتن نزدیکی به آمریکاسست چه خود بهترازهمه می دانند که رازموفقیت هردولت وابسته به میزان نزدیکی به شیطان بزرگ واستکبارجهانی است !

حال درچنین شرایطی همین افراد ودنبالچه های آنها درخارج ازکشور  که برای نزدیکی به دولت آمریکا مسابقه گذاشته اند یعنوان معترض نزدیکی مجاهدین به برخی چهره های این کشور ( ونه الزاما دولت آمریکا) شعاروابستگی به آمریکا را به شورای ملی مقاومت ومجاهدین می دهند دولتی که ازسال 1997 برای نزدیکی به  رژیم ایران 12 امتیازیکطرفه به حاکمیت آخوندی برکشورداد که گذاشتن نام سازمان مجاهدین درلیست گروههای ترورریستی کمترین آن بود واین امرتا 15 سال بعد یعنی تاسپتامبر2012 که مجاهدین توانستند دردادگاههای آمریکا برنده بشوند ادامه داشت والبته بمباران اردوگاه اشرف درعراق درسال 2003 با 50 کشته وصدها مجروج که عملا شایعه کشته شدن مسعود رجوی رهبرسازمان وشورای ملی مقاومت را هم شدت بخشیده است ونیزرها کردن مجاهدین اشرفی درزیرآتشباری موشکهای اسکاد-بی وگروههای جنایتکاروابسته به نوری المالکی وقاسم سلیمانی درپایگاههای اشرف ولیبرتی که به کشته شدن حدود یکصدتن ازمجاهدین بی دفاع انجامید نیزبخشی ازآن می باشد .

در میان اپوزیسیون خارج ازکشورنیزهمین رویه برقرار است و هرگزوه یا فردی که بنحوی از قافله استفاده از کمکهای دولت آمریکا عقب مانده است صرف ملاقات یا پشتیبانی چند شخصیت غیرشاغل دردولت آمریکا را بعنوان سیاست رسمی دولت آمریکا القی وبه خورد ملت می دهند درحالیکه اولا هم این بزرگنمایی کاملا دروغ و فریبکارانه است و هم ریشه در حسادت وبخل و ناکامی خود در جلب حمایت سیاستمداران آمریکایی واروپایی دارد سیاست تبدیل دشمن به  بیطرف وسپس دوست که ازدوران ریاست جمهوری محمد خاتمی درسیاست خارجی ایران داده می شد ظاهرا تنها مصداق آن شورای ملی مقامات وسازمان مجاهدین خلق ایران بوده است !

عدم اتحاد شورای ملی مقاومت ومجاهدین با دیگرگروههای طرفدارتغییررژیم

یکی ازموارد بحث بین مدعوین برنامه پرگاریعنی دکتر رفیع زاده وخانم محمدی بحث عدم همکاری واشتراک مساعی شورای ملی مقاومت ومجاهدین با دیگرگروههای بظاربراندازمی باشد که این امر را ازدوجنبه قابل تفسیرمی نمود یک جنبه آن بحث انحصارطلبی این شورا ومجاهدین دراپوزیسیون براندازهمراه با نوعی خودبزرگ بینی ویکه تازی درآن می باشد و جنبه دیگرآن ماهیتی است که ازآن بوی ایدئولوژیک به مشام می رسد ازحجاب خانم رجوی گرفته تا شرکت درمراسم هایی از عزاداری به سبک شیعیان یا  شرکت درجشن ها ومراسم های مذهبی لذا ازآنجاییکه که قراراست هم اتحاد وهمکاری نیروهای برانداز وهم نظامی سکولار جایگزین رژیم حاکم برایران بشود این دوفاکتورمهم دراتهامات به شورای ملی مقاومت ومجاهدین می تواند به نیروی گریزازمرکز قوی برعلیه مجاهدین وحتی به نفع رژیم ختم بشود .

دروجه اول یا انحصارطلبی ودرواقع تکروی مجاهدین دربراندازی رژیم این امرریشه دربرداشت های سیاسی آنها ازحاکمیت به عنوان دشمن ازیک سو وبه نیروهای مخالف آن بعنوان شریک یا همقطار خود ازسوی دیگردارد. مجاهدین بدلیل ماهیت تشکیلاتی خود که میراث بنیانگذاران سازمان است قائل به تضاد آنتاگونیستی خود ومردم (خلق) با حاکمیت اند ولذا هرکسی که تحت هرعنوان اندک زاویه ای با شورا یا مجاهدین  داشته یا اندک همپوشانی با خطوط قرمز ترسیم شده توسط رژیم وحتی درجنبه های تاکتیکی آن داشته باشد نوعی همکاری و حمایت از رژیم تلقی شده و سازمان خود را مجاز به حفظ فاصله از آن می داند بعنوان مثال ازسازمان مجاهدین خلق بعنوان شاگردان ونسل دوم مهندس بازرگان ونهضت آزادی ایران نام می برند (درست شبیه نقش و رابطه چریکهای فدایی خلق با حزب توده ایران) اما نگاهی به رابطه وتفاوت عملکرد سازمان با نهضت آزادی نشان می دهد که فاصله دیدگاههای بین آنان تا به چه حد است وازسوی دیگرمخالفان سازمان تا چه حد درصدد ارائه تصویری متفاوت ازآن می باشند؟!

کشته شدن دوتن ازاعضاء وهواداران مجاهدین در7 اریبهشت 1360 وجراحت صدهانفرازآنان موجب گردید تا مهندس بازرگان بیانیه ای صادرنماید   وی مجاهدین را” فرزندان مجاهد ومکتبی عزیز ” خود خوانده می گوید:

«مجاهدین خلق، شما فرزندان نهضت آزادی هستید، در سال ۱۳۴۳ که در زندان بودیم به دنیا آمدید و راه خود را پیش گرفتید، بدون آن که از خانه فرار کرده یا اخراج شده باشید.»

و درمقابل اطلاق عنوان التقاطی یا مارکسیستی به آنان خطاب به نیروهای حزب الله وارادل واوباش طرفداررژیم  می افزاید:

«اگر مجاهدین خلق التقاطی هستند، و معتقدات اسلامی و انقلابی خود را اصرار دارند بر مبنای اصول مارکسیسم بنا نمایند و درخت ایدئولوژی آنها ریشه مارکسیستی دارد، درخت ایدئولوژی شما (حزب الله وطرفداران رژیم) هم میوه‌های مارکسیستی دارد، زیرا که اهل قهر و انتقام و انهدام هستید که به هیچ وجه با روح اسلام دمساز نیست و عناد خاص با سود و مدیریت خصوصی داشته اگر دستتان برسد هر چه سرمایه و مالکیت و معامله است از بین برده، کشور را یکسره ملی، یعنی دولتی می‌کنید.»

سپس بازرگان خطاب به نیروهای مهاجم به گردهمایی های مجاهدین می گوید :

” یکدیگر را گروهک نخوانید. مجاهدین عده قلیل نیستند و نفوذ عجیب در دختر و پسرهای دانش‌آموز و دانشجو و در مدارس دارند. مکتبی‌ها نیز هم فراوان‌اند هم فداکار، متشکل و مجهز و ستون فقرات انقلاب. منحرف هستید اما نه منافقید، نه مرتجع و نه مزدور اجانب. اصلا این چه حرفی است که هر کس با ما اختلاف داشت بجای آنکه بگوییم در اشتباه یا خطاکار است، بگوییم مزدور دشمنان است.”

آیت الله خمینی در سال ۶۶ و در جواب نامه حجت‌الاسلام محتشمی‌پور وزیرکشور درباره نهضت آزادی گفته بودند:

”  به حسب این پرونده‏ های قطور و نیز ملاقات‌های مکرر اعضای نهضت، چه در منازل خودشان، و چه در سفارت امریکا و به حسب آنچه من مشاهده کردم از انحرافات آنها، که اگر خدای متعال عنایت نفرموده بود و مدتی در حکومت موقت باقی مانده بودند ملت‌های مظلوم بویژه ملت عزیز ما اکنون در زیر چنگال امریکا و مستشاران او دست و پا می‏زدند و اسلام عزیز چنان سیلی از این ستمکاران می‏خورد که قرنها سر بلند نمی‏کرد، و به حسب امور بسیار دیگر، نهضت به اصطلاح آزادی صلاحیت برای هیچ امری از امور دولتی یا قانونگذاری یا قضایی را ندارند؛ و ضرر آنها، به اعتبار آنکه متظاهر به اسلام هستند و با این حربه جوانان عزیز ما را منحرف خواهند کرد و نیز با دخالت بی مورد در تفسیر قرآن کریم و احادیث شریفه و تأویل‌های جاهلانه موجب فساد عظیم ممکن است بشوند، از ضرر گروهک‌های دیگر، حتی منافقین (این فرزندان عزیز مهندس بازرگان) بیشتر و بالاتر است. ”

بسیاری ازمقامات وقلم به مزدان رژیم درهمان سالها نهضت آزادی وتفکرات موسسین این گروه را نوعی لیبرالیزم اسلامی خوانده وبهمین دلیل نیزشعار” مرگ برلیبرال” به مفهوم مرگ برنهضت آزادی واعضای آن تلقی می شد درمیان گروههای چپ نیزاین گروه نماینده خرده بورژواهای تکنوکرات اسلامی وطرفدارآمریکا وغرب شمرده می شد واکنون این سوال باقی می ماند که اگرسازمان مجاهدین خلق ایران فرزند مشروغ نهضت آزادی است پس چرا ازسوی مخالفان آن تلاش می شود چهره ای خشن یا ایدئولوژیک وشدیدا ضدآمریکایی ازآن بسازند که جزکشتن مستشاران آن کشوریا حمایت ازاشغال سفارت آمریکا درتهران توسط پیروان خمینی هنری دیگردرپرونده آنها بچشم نمی خورد ؟!

تلاش گروههای سیاسی یک وچندنفره وامثال خانم ملیحه محمدی که یک نمونه آن درمناظره فوق برای نشان دادن چهره ای دوگانه ازمجاهدین ازطریق قیاس مع الفارق شرایط قبل ازانقلاب وبعد ازانقلاب ازیکسو و ازسوی دیگر ارائه تصویری ایدئولوژیک ازآنها که هرگونه وحدت با دیگران را نفی می کند. این امردقیقا ریشه درتفکری دارد که با دست پس می زند وبا پا پیش می کشد یعنی مجاهدین را نفی می کنند چون آنها را در درون خود بدلیل همان انحرافات نمی پذیرند کسی نیست ازآنها بپرسد اگرمجاهدین وشورای ملی مقاومت بد هستند چرا اصراربه اتحاد آنها با دیگران وخود دارید ؟ آیا این منطق بیشتردرچارچوب مثال معروف ایرانی نیست که “گربه دستش به گوشت نمی رسد می گوید بو می دهد “

دکتر شهرام رفیع زاده در مناظره فوق دقیقا به این سوال مبنی بر چرایی عدم اتحاد شورا و مجاهدین با این گروهک ها پاسخ دادند که اصلا گروهی درقد و قواره آنها وجود ندارد که شورا و مجاهدین بخواهند با آنها وحدت کنند ولابد قدرت ادعایی خود را بعنوان آلترناتیو نظام  با رای ملی مقاومتآنها به اشتراک بگذارند وبه درخواست ” انا شریک” آنها وقعی بگدارند مثلا گروهی نظیرراه کارگر یا رضا پهلوی که قادربه گرد آوردن 200 هوادار خود هم نیستند چه پتانسیلی برای مشارکت واتحاد با شورا و سازمانی دارند که با یک اشاره و فراخوان 30 هزار نیرو را از سراسر اروپا در پاریس گردهم  آورده یا در 140 شهر ایران کانون های شورشی را براه می اندازد؟

دوستی می  گفت بی بی سی یک برنامه یکساعته درمورد وزانت سیاسی مجاهدین وشورای ملی مقاومت بعنوان آلترناتیو گذاشته وحتی کامنت های خود را بسته است ولی شما تا الان 12 مقاله ومطلب درآن خصوص نوشته اید وبه شوخی می گفت نکنه درحال ” تبیین جهان” دیگری می باشید که گفتم اشکالات این نوع مناظرات یکساعته این است که ازهردری سخنی به یک موضوع اشاره و سریع از آن رد می شود بطوریکه این مناظرات مصداق Little Knowledge Is Dangerous  می باشند واین وظیفه سایرین است که آن سرفصل ها را باز کرده تا جوانان و نسل های آینده با چشمان باز و آگاهی مسیر سیاسی خود را انتخاب کنند و از سوی دیگر هم فضای گفتگو در میان حامیان هر دو دیدگاه به یک برنامه ی یکساعته ختم نشود وظیفه ما باصطلاح روشنفکران است که فضای جامعه حقیقی ومجازی را به سوی تکاثروتحمل وچالش متین پیش ببریم زیرا برخورد اندیشه وفکر است که باعث باروری افکارعمومی می شود وامکان دیکتاتوری را درآینده ازطالبان آن می گیرد واما ادامه ماجرا

خروج تعدادی ازاعضای شورای ملی مقاومت

یکی دیگرازمحورهای بحث خروج تعدادی ازاحزاب یا شخصیتهای سیاسی نظیر بنی صدر یا جبهه دموکراتیک برهبری متین دفتری یا حزب دموکرات کردستان برهبری عبدالرحمن قاسملو وشرفکندی یا مهدی خانباباتهرانی ازفعالین سابق حزب توده وکنفدراسیون  و…

اول اینکه همگان می دانند که اتحاد وتشکل واقعی ایرانی ها بجزدرمواردی که زیرکاریزمای یک شخص نظیررضاشاه یا خمینی می روند بسیارمشکل ودرواقع DNA  ایرانی ها ضدسازمان وتشکل وشراکت واتحاد است لذا بدیهی است که یک شورای ملی مقاومت که طی 40 سال درتبعید بسربرده است نمی تواند هر530 عضوخود را همراه با تنوع های بسیارازنظرفکری وسیاسی بطوردائم دردایره نفوذ خود نگه دارد آنهم با تصمیم گیریهای سهمگینی نظیرمقاومت مسلحانه دردهه اول وبعد هم ماجراهای استفاده ازخاک عراق برای سرنگونی رژیم یا داستان برنامه اتمی ایران یا نقض حقوق بشر واقلیتهای دینی وقومی و…

بعنوان مثال حزب دموکرات کردستان عراق درحدود سال 1364 با پادرمیانی جلال طالبانی دلال سیاسی رژیم تصمیم به تعامل با نظام اسلامی و کنارگذاشتن مشی مسلحانه می کند این روند چند سالی طول می کشد تا به سطح رهبری و مذاکره مستقیم بین طرفین برسد اما دستگاه امنیتی رژیم از این فضا استفاده کرده دست به ترور دکتر قاسملو و کشتار دیگر رهبران حزب دموکرات در پرونده ” رستوران میکونوس” می زند یا براساس اطلاعات موثقی در پرونده اتمی ایران فرستادگان احمدی نژاد سعی در سوء استفاده از احساسات ملی و وطن پرستانه تعدادی ازاین افراد کرده اند در مورد حضور و استفاده از خاک عراق نیزکه بنی صدر که خود از بنیانگذاران شورای ملی مقاومت بود دراعتراض ازآن شورا استعفاء داده بود وازاین قبیل مسائل

ئوم آنکه درعراق نیز پس از مواجه ارتش ملی مجاهدین با ناکامی درعملیات فروغ جاویدان علیرغم نجات عمده نیروهای سازمان ضربه سختی برپیکره این گروه وارد آمد موشک باران پایگاه مجاهدین توسط سپاه  درسالهایی که رژیم صدام تحت تحریم آمریکا قرارداشت وبالاخص پس ازتغییر رژیم حاکم برعراق وبه قدرت رسیدن کادرهای سرسپرده به ایران شکه بازهم اهد تشدید فشارها وکشتارهای وحشیانه آنها دراردوگاه اشرف پس ازخلع سلاح آنها توسط نیروهای آمریکایی والبته با قول دفاع ازآنها ! بودیم آیا پنجاه  سال سابقه مبارزه با سه رژیم درایران وعراق ونیزقرارگرفتن 15 ساله درلیست سیاه دول اروپایی وآمریکایی که با هدف نزدیکی وگسترش روابط با رژیم حاکم برایران صورت گرفت نمی تواند عاملی برای انفصال تعدادی ازکادرهایی بشود که مبارزه با رژیم شغل تفننی و سوم وجهارم آنها بوده است؟!

جالب است بدانیم که با به قدرت رسیدن احمدی نژاد و یکدست شدن حاکمیت یکی ازطرحهای ویژه رژیم ایجاد مراکزی تحت عنوان سازمان های باصطلاح غیرانتفاعی مردم نهاد با هدف جذب وسازماندهی بریدگان ازسازمان وشورای ملی مقاومت والبته همراه با پول پاشی بین آنها بوده است  انجمن هایی و سایت هایی که عناوین پرطمطراقی نظیر انجمن نجات یا Iran- Interlink و بنیادخانواده سحر، نجات یافتگان آلبانی، دیده بان ایران وفریاد آزادی و… والبته ساخت فیلم های سینمایی برعلیه مجاهدین هم که تا دلتان بخواهد با بودجه های چندده وصدمیلیاردی با حمایت بیت رهبری وسپاه پاسداران درجریان است.

من شخصا برخی ازچهره های ظاهرا شده بعنوان کارشناس  را در خبرگزاری های بی بی سی یا صدای آمریکا نظیردکتررسول نفیسی می شناسم  که بخاطرترس ازپیوستن فرزنداشان به مجاهدین برعلیه آنها موضع می گیرند والبته ایشان ازنزدیکان آیت اللله دکترمحقق داماد می باشند.

بهرحال آنچه که مشخص است هرانسانی یک ظرفیتی برای مبارزه دارد چه دردوره شاه وچه جمهوری اسلامی ما مبارزانی داشتیم که حتی طاقت سه ماه زندان را هم نداشتند وافرادی هم بودند که تا سه دهه  زندان را تحمل می کردند که به آنها ” ملی کش” می گفتند من شخصا چهره های سیاسی را می شناسم که برای قطع نشدن تلفن روزانه یا هفتگی بگونه ای تن به همکاری با زندانبانان داده بود و ازسوی یابرزندانیان درایزوله قرارگرفته بود.  حال شما این نمونه های بسیارکوچک را مقایسه کنید با مبارزانی که قراراست 50 سال مبارزه کنند آنهم نه با یک رژیم ودو رژیم درایران وعراق که هرلحظه باید انتظارمرگ را داشته باشید حتی درکشورهای اروپایی وآمریکا که دولتهای مستقر بایک زد وبند ومعامله با رژیم ایران نظیرآنچه که اتفاق افتاد می توانند 15 سال شما را گرفتارراهروهای دادگاههای این کشورها بکنند تا ازشما رفح اتهام وستم بشود.

احتمال یا سناریوی استفاده ابزاری نئوکانها ازشورای ملی مقاومت ومجاهدین

یکی دیگزارمحورها وشایعات این است که کشورها یا جریانات مخالف رژیم  نظیر نئوکانهای آمریکا ممکنست ازشورای ملی مقاومت ومجاهدین بعنوان لولوی سرخرمن یا اهرم فشاربررژیم نه برای تغییروسرنگونی که هدف مجاهدین وشوراست بلکه تنها برای برسرمیزمعامله آوردن آنها استفاده کنند که دراینباره خواهیم گفت درتمام انقلابات جهان وحوادث تاریخی ازجمله کشورخودمان ایران شاهد کمک گرفتن یا کسب حمایت ازرزیم ها وسازمانهای مخالف دولت وژیم بودیم نگاهی به تاریخچه انقلاب اسلامی ایران یا عراق وافغانستان وسوریه ولبنان و… بیاندازید کدام اپوزیسیون را می بینید که ازکمکهای بین المللی یا دولتها یا گروهها بی بهره باشد درخصوص آمریکا اتفاقا این قضیه برعکس است وهیچ سندی مبنی برکمک دولت یا سازمانهای حاکمیتی وحتی غیرانتفاعی ازشورای ملی مقاومت ومجاهدین دیده نشده است وتنها پشتیبانی کلامی ازسوی چندچهره مشهوروجنجالی نظیرجان مک کین یا رودی جولیانی و جان بولتون و…را شاهد بوده ایم که آنهم ادعا می شود درقبال دریافت پول ازمجاهدین ( ونه پرداخت پول) بوده است درحالیکه اولا صدها پارلمانتراروپایی وآمریکایی یا مقامات سابق مشهورغربی وعربی درحمایت ازشورا ومجاهدین حضوردارند که دیگرانگ شرکت وحمایت بخاطرپول به آنها نمی چسبد وثانیا اینکه مریم رجوی درآخرین گردهمایی پاریس وهمزمان با ورود هیات آمریکایی به جایگاه صراحتا اعلام کردند که مقاومت مردم ایران ضمن تشکرازحمایت همه دولتها وملتها به هیجیک ازآنان وامدارنبوده ومستقل باقی خواهد ماند . مقایسه این مواضع با مواضع آیت اللله خمینی که ازدخالت نظامی غرب (سفرژنرال هایزر به تهران برای خنثی کردن ارتش درمقابل انقلابیون) تا اخراج شاه ازکشوربا کنفرانس گوادلوپ گرفته ویا استفاده ازامکانات استخبارات عراق برای رادیوی روحانیت یا عبورچریکها برای آموزش به لبنان وفلسطین یا استفاده ازبی بی سی برای پوشش اخبارتا استفاده از خطوط هوایی فرانسه برای تضمین امنیت ورود به تهران موضوع را ازهرگونه توضیحی بی نیازمی کند.

آیا ریاست جمهوری مریم رجوی مادام العمری نظیردیگردیکتاتورها می باشد؟

یکی دیگر از مغلطه هایی که هم برخی ناآگاهان دراپوزیسیون وهم برخی از عوام الناس متاثر از تبلیغات رژیم آنرا زمزمه می کنند داستان مادام العمری رهبری یا ریاست جمهوری خانم مریم رجوی یا مریم قجر عضدانلو می باشد که دراین رابطه لازم به توضیح است:

اولا ایشان رییس جمهوربرگزیده مقاومت است ونه همه مردم ایران و آنهم برای دوران گذاراز رژیم دیکتاتوری به نظامی دموکراتیک

ثانیا: تعیین یک مهلت شش ماهه برای دوران گذار تا تشکیل مجلس موسسان و تعیین نظام سیاسی از منشور اولیه شورای ملی مقاومت در سال 60 است در صورتی که انتخاب خانم رجوی در سال 72 یعنی 12 سال بعد انجام پذیرفته است

ثالثا: خانم رجوی ( قجرعضدانلو) خود شخصا ازخانواده شهدای مبارز یعنی دوخواهر ( نرگس ومعصومه) ویک برادرفرهیخته (محمود) وفارغ التحصیل بهترین دانشگاه مهندسی ایران یعنی صنعتی آریامهر(شریف) بوده ، کاندیدای اولین دوره مجلس شورای ملی از تهران پس از انقلاب  و نظیر دیگر مبارزان تحت تعقیب رژیم با سپری کردن دوسال زندگی مخفی درایران ازمرز کردستان عازم اروپا می شود لذا شخصیت وی باید جدا از موقعیت همسر سابق ایشان (مهدی ابریشمچی معاون ارشد) یا مسعود رجوی رهبر سازمان مورد ارزیابی قرارگیرد بهمین دلیل بنده اصرار دارم که در مراجع و مراسم های رسمی فامیل حقیقی ایشان نظیر سایر زنان متاهل ایرانی آورده شود واستفاده ازنام فامیلی همسرایشان بعنوان یک امرعرفی درفرهنگ ایرانی تنها درمراسم های غیررسمی وعرفی آورده شود.

بنابراین ریاست جمهوری خانم مریم رجوی (قجرعضدانلو) موقتی، مشروع و رسمی بوده که تا زمانیکه شورای ملی مقاومت جانشینی برای ایشان تعیین نکرده باشد به قوت خود باقی و تنها پس از گذشت شش ماه از تغییر رژیم توسط مردم یا مجلس موسسان یا تدابیری که مبتنی بر وجاهت قانونی نظام سیاسی جدید ایران است امکان تداوم می یاید وبس

اما یکی دیگر از موارد مطروحه برای تخریب شخصیت خانم قجرعضدانلو (رجوی) مساله حجاب ایشان و البته دیگر زنان ارتش آزایبخش مجاهدین می باشد که باید مورد پاسخ قرار گیرد.

اولا : رعایت حجاب دراین سازمان مگردرسازمان رزم آن برای اعضاء وهواداران اجباری نبوده وکاملا اختیاری است  وخانم مریم خود ازدومنظرمی تواند محجبه باشد یعنی بعنوان فرمانده ارتش آزادیبخش یا شخصا حجاب را انتخاب کرده و رعایت نماید این بدان معنی است که  اگرشخص ایشان به این نتیجه برسد که نیازی به حجاب ندارد در صورت استعفاء یا واگذاری فرماندهی ارتش مجاهدین حتی درموقعیت ریاست جمهوری شورای ملی مقاومت می تواند حجاب خود را بعنوان یک انتخاب شخصی یا متاثر از آموزه های دینی بدلیل افزایش سن  برداشته وهیچ حرجی بر وی نخواهد بود

ثانیا: همانطوریکه دربیانیه ده ماده ای شورا وسازمان آمده است حکومت آینده ایران سکولار وعنصر دین هیچ نقشی در دولت نخواهد داشت.

ثالثا: رفع تبعیض واقعی بین زن ومرد  باید درعمل ونه شعاروسخنرانی انتخاباتی وتبلیغاتی خود را نشان بدهد شورای ملی مقاومت ومجاهدین با تقسیم درست وحتی بنظربنده اغراق گونه موقعیت زنان را درنه تنها درموقعیت های سیاسی واجتماعی حتی دربخش نظامی که ماهیتی مردانه دارد نیزبنحواحسن به انجام رساند است تا آیینه ای ازمبارزات مردم ایرانی باشد که باراصلی آن بردوش زنان کشور بوده است

رابعا: افرادی که ازیکطرف شعاردفاع ازحقوق زنان درمقابل احکام زن ستیزرژیم داده وبه مناسبت های مختلف برای ظلمی که برزنان کشورمی رود یقه درانی می کنند  دلیلی عقلانی برای رشک بردن به به موقعیت زنان ودختران عضو شورا وسازمان وبالاخص خانم رجوی ( قجرعضدانلو) نداردند و بنظرم قبل ازنشان دادن واکنش منفی نسبت به حضورزنان دربخش های مختلف باید به این امرافتخارکرده وآنرا مدلی ازنظام سیاسی آینده ایران ببینند که زنان به حق وحقوق خود درتمام بخش های احتماع رسیده وکشورازظرفیت 100% ی خود بجای 50% برای بازسازی سریع خود بهره خواهد برد.

آیا مجاهدین بدترازرژیم جمهوری اسلامی اند

موضوع دیگری که بصورت شایعه ودرواقع ازیک جنگ روانی رژیم تحت پروژه ” مجاهد هراسی” نشات می گیرد این است که چه تضمینی وجود دارد که نظام سیاسی یا حکومت  بعدی بدتر از این حکومت نباشد ؟ چه تضمینی وجود دارد که شورای ملی مقاومت ومجاهدین که به ادعای خود بیش ازیکصدهزارشهید داده و بیش از نیم قرن درزندان و شکنجه  واعدام وتبعید بوده اند مقید به رعایت مفاد بیانیه ده ماده ای خودبود و حاضرباشند افسارحکومت رابه مردمی بدهند که بیشترمصداق قاعدین می باشند تا مجاهدین که براساس آیه شریفه ” فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما” ذاتا بردیگران برتری داده شده اند؟

اولا حتی ازمنظر قیاس رژیم فعلی نموهه بدتر رژیم شاه یا نمونه بد حکومت داری است و شورا یا مجاهدین درحکمرانی امتحانی پس نداده اند تا مورد قضاوت وقیاس  ” رژیمی بدتر از رژیم فعلی ” بگردند گرچه نظم و انظباط آنها در تمام این نیم قرن و قدرت آشکار و پنهان آنها در گذر الز بحران های نابود کننده درموقعیت اپوزیسیون ونه حاکم متصل به چاههای نفت نظیررژیم های پهلوی واسلامی خود بیانگرخیلی ازواقعیات است

ثانیا: کسانی که این ادعا را می کنند همزمان می گویند مجاهدین فاقد یک پایگاه اجتماعی وسیح درکشورمی باشند که دراین صورت باید به آنها گفته شود چه بهتر ازاین ! زیرا دیکتاتوری ازقدرت مطلقه سرچشمه می گیرد واتفاقا ملت ایران ازدوره مشروطیت تا کنون تنها دربرهه هایی طعم شیرین آزادی وحاکمیت ملی را چشیده است که یک گروه یا حزب یا دست وقبیله امکان دراختیارداشتن سپهرسیاسی ایران را نداشته اند واگرشورا ومجاهدین فاقد چنین پایگاه اجتماعی باشند ودرعین حال با قدرت سازماندهی بالا این گروه بهترین تشکیلات برای دوران گذاری ومقابله با رژیمی است که 40 سال جزبحران آفرینی، جنگ وتمرین آدمکشی را درسابقه خود ندارد.

ثالثا: تجربه کشورهای دارای نظام های واقعی جمهوری وحتی درسطح کشورهایی نظیرنیکاراگوا نشان می دهد که حتی اگرمجاهدین وشورا بهردلیلی ازحمله عدم اقبال مردم به آنها ازگردونه حاکمیت آینده پس از دوران کوتاه وموقت گذارحدف بشوند بازهم امکان بازگشت به قدرت ازطریق مبارزات حزبی وجود دارد زیرا رقیب آنها که قاعدتا نباید مادام العمرباشد ؟

Leave a Reply

Your email address will not be published.