حالاخورشید ومحسن رضایی

حالا خورشید ومحسن رضایی

دیروز با دیدن برنامه مصاحبه محسن رضایی با رضارشیدپور و گفته های قاسم سلیمانی که بدنبال افتضاح بالا آمده ناشی ازعملیات کربلای 4 ترتیب داده شده بود ضروری دیدم بعنوان یکی ازفرماندهان سابق جبهه موارد ذیل را به عرض ملت بزرگ ایران وجهت ثبت درتاریخ برسانم.

اول -اینکه ابعاد این سخن دروغ وهجو محسن رضایی مبنی برعملیات فریب بودن کربلای 4 با حدود 17 هزارکشته ومجروح برهمگان روشن شده وهرچه ازآن می گذرد مردم ایران وخانواده شهدای جنگ بیشتربه ماهیت گردانندگان جنگ آگاه می شوند. نگاهی به کامنت های نگاشته شده براین فیلم ها دریوتیوب بیاندازید تا با گوشه ای ازابعاد نظریات مردم دراین مورد آشنا بشوید

دوم- دردوران جنگ ما قرارگاهها ولشکرهای درجه یک تا سه داشتیم بعنوان مثال قرارگاه نصربه فرماندهی حسن باقری یک قرارگاه درجه یک بود ودرهمان حال قرارگاههایی چون فتح نجف وقدس هم داشتیم که دررده های بعدی قرارمی گرفتند درمورد لشکرهای سپاه هم وضع بهمین گونه بود یعنی لشکرهای درجه یک سپاه را تهران، مازندران، اصفهان، نجف آباد وآذربایجان تشکیل می دادند ولشکرهایی نظیرخراسان، قم ، فارس، خوزستان، کرمان یزد، همدان، لرستان، گیلانآ مرکزی و…دردرجات بعدی قرارمی گرفتند.

سوم- قاسم سلیمانی دردوران جنگ فرمانده یک لشکردرجه 2 بود وهیچگاه لشکر41 ثارالله کرمان درمیان لشکرهای رده یک سپاه ارزیابی نمی شد وبالتبع آن درعملیات ها نیزدرحد خود بکارگیری وماموریت داده می شد علت رشد قاسم سلیمانی درسالهای اخیرنیز بخاطر هم مرزبودن ودرواقع کریدوربودن استان کرمان درقاچاق وترانزیت مواد مخدرازافغانستان به اروپا توسط سپاه شرق کشوربود که فرماندهی قرارگاه آن بالتبع به فرماندهی نظامی استان کرمان یعنی قاسم سلیمانی واگذارشده بود. خامنه ای با مشاهده آمادگی وگوش به فرمان بودن سردارسلیمانی برای همکاری درترانزیت مواد مخدر که میلیاردها دلار خارج ازبودجه مصوب دولتی را دراختیارامافیای تحت امرایشان برای ارضای شهوات سیاسی وامنیتی خود درداخل وخارج ازکشور قرارمی داد ایشان را مورد تفقد خود قرارداده و پس ازمدتی دردوران ریاست جمهوری خاتمی وی را بعنوان فرمانده نیروی قدس بجای سرداراحمدوحیدی منصوب کردند که عملا امورفعالیت برونمرزی سپاه ازجمله قاجاق مواد مخدرودخالت درامورکشورهای منطقه را تحت پوشش صدورانقلاب بعهده داشت.

حمایت هاشمی رفسنجانی بدلیل همشهری بودن (درواقع هم استانی بودن) ازسردارقاسم سلیمانی وبعد هم فعال کردن نیروی قدس درعراق برای زمینگیرکردن نیروهای ائتلاف غربی ومشخصا آمریکایی ها که ازطریق تقویت وتجهیزگروههای تروریستی شیعه وسنی ازجمله القاعده والبته با پیشنهاد وکارگردانی اصلی هاشمی درسال 2004 صورت گرفت باعث معروفیت سلیمانی نزد نیروهای خودی شد والبته وقایع بهارعربی درسوریه وبعد هم تحولات عراق وسربرآوردن داعش درسال 2014 که باهزینه سنگین وویرانی دوکشورهمراه شد نشان ازبی لیاقتی وهدررفتن ده ساله سرمایه گذاری افرماندهی نیروی قدس ومنابع مادی ایران دراین کشورها گردید.

نکته مقدماتی اینکه رضا رشیدپور مجری برنامه حالا خورشید شبکه سه صداوسیمای میلی و یکی از مهره های رسانه ای رژیم که برای این باصطلاح ابهام زدایی از گاف بزرگ محسن رضایی در عملیات فریب خواندن کربلای 4 انتخاب شده بود هم تا توانست برای اعتباربخشی نزد محسن رضایی و قاسم سلیمانی پاچه خواری کرده و هندوانه زیر بغل این دو سردار شکست خورده جنگ می گذاشت و بطور مشمئزکننده ای که حتی با واکنش قاسم سلیمانی روبرو شد با عناوین چون قهرمانان ملی که معتقد به شفاف سازی ذهن جوانان می باشند از آنها یاد می کرد!

اما جدا از اینکه هم محسن رضایی با ادعای تلقی دشمن از قریب بودن عملیات کربلای 4 آنهم پس از شروع عملیات کربلای 5 درصدد رفع و رجوع گاف خود برآمده بود قاسم سلیمانی اما دردو دروغ آشکار دیگر مشایه فرمانده خود اولا نظیر شاهد روباه بودن دمب آن مدعی پیروزی عملیات کربلای 5 گردید و آنرا مرهون کربلای 4 دانست تا شاید مرهمی بر دل داغدیده بازماندگان شهداء و ناشی از سوء مدیریت جنگ بگذارد و دیگر اینکه کربلای 4 را نظیر دیگر عملیات شکست خورده از رمضان گرفته تا والفجر8 ( حدود 4 سال) براساس ادبیات کلیشه ای سپاه در جنگ که شکست ها را عدم الفتح می خواند کربلای 4 را نیز نه شکست که “عدم موفقیت” خواند درحالیکه درعرف نظامی در نبردها همواره هم شکست وهم پیروزی امری شناخته شده بوده و جدا از پیروزی نهایی در جنگ ارزیابی می گردد!

جدا ازاین سوال که  چرا رشیدپور از میان فرماندهان درجه یک زنده سپاه ولشکرها یک فرمانده لشکر درجه 2 بنام قاسم سلیمانی را بعنوان شاهد مصاحبه احضار کرده بود اما همین فرمانده هم صراحتا بر اصلی بودن عملیات کربلای 4 و عدم فریب یا فرعی بودن آن تاکید کرد که کاملا در تضاد با توییت صریح محسن رضایی بود وانسان را بیاد خاطرات هاشمی می اندازد که به جلسه خود با فرماندهان فوق اشاره کرده می گوید دربین این دو دوجین فرمانده حتی سخنان دو نفر ازآنها با هم مطابق نبود ! اما قاسم سلیمانی  برچندین نکته تاکید کرد که لازم است برای روشن کردن ذهن جوانان یا کسانی که از دور دستی برآتش داشته یا بدلیل فقدان قابلیت کارشناسی قابل به درک شرایط آن زمان نیستند نسبت به آن پرداخته شود.

1- تاکید بر قداست جنگ و غیرضروی بودن بحث بالاخص پیرامون لزوم ادامه یا عدم ادامه آن پس از آزادی خرمشهر که مناقشه اصلی بین وطن پرستان واقعی و ادعایی است زیرا هم بیشترین خسارات جنگ و تلفات و شکست ها در شش سال آخر آن به کشورتحمیل گردید.

2- ادعای نظارت و اشراف آیت الله خمینی بعنوان یک مرجع جامع الشرایط، حکیم، مقتدر و نهایتا فرمانده کل قوا بر جنگ که ضرورت ادامه یا خاتمه دادن به آن را تشخیص داده است درحالیکه اسناد جنگ می گوید رهبری مخالف ادامه جنگ بوده ولی از نظریات هاشمی و فرماندهان سپاه برای ادامه آن بعنوان نظرات کارشناسی پیروی کرده است ضمن آنکه رهبری انقلاب که حتی دوره اجباری سربازی را نظیر دیگر روحانیون معاف از نظام وظیفه را هم طی نکرده و حداکثر دانش وی در نگارش تحریرالوسیله یا ولایت فقیه بوده است ازکدام سطح دانش نظامی برخورداربوده است که بر مسائل استراتژیک یا تاکتیکی جنگ اعمال فرماندهی بکند ؟

3- ادعای طلبکارانه اینکه محسن رضایی بعنوان طراح کلیه عملیات ها، نظریه پرداز و نقش آفرین در جنگ حق بزرگی بر گردن ملت ایران دارد کاملا برخلاف واقع می باشد زیرا این فرمانده سپاه  درعین برخورداری نسبی از توان تحلیل سیاسی برای بزیر فرمان آوردن دیگر فرماندهان سپاه از نظر نظامی و طراحی عملیات در پایین ترین رده ممکن نسبت به اکثر فرماندهان اداره کننده یگانهای سپاه و بالتبع آن ارتش بود و نظریه پردازان یا طراحان عملیات اصلی جنگ از تعداد انگشتان یک دست هم تجاوز نمی کردند که برخی نظیر حسن باقری شهید و برخی نیز مجبوربه ترک وطن گردیده یا هم اکنون گوشه عزلت برگزیده اند  ضمن آنکه اگر پا در میانی هاشمی در سال پایان جنگ یعنی سال 67 نزد آیت الله خمینی نبود نه تنها محسن رضایی و تعدادی دیگر از فرماندهان سپاه بدلیل ادعای دروغ توسط دادگاههای نظامی به جوخه اعدام سپرده شده بودند بلکه با سقوط مجدد خرمشهر سپاه پاسداران انقلاب اسلانمی از سوی رهبری انقلاب منحل اعلام می شد و این تنها اعتقاد صدام به پذیرش قبلی قطعنامه 598 در سال 66 از یکسو و دلاوری مردم ایران در ماه آخر جنگ وتامین نیروی داوطلب بود که از هر دو واقعه جلوگیری کرد.

4- قاسم سلیمانی با هدف حمایت از محسن رضایی مدعی شد که بحث لو رفتن عملیات یا درصدهای مختلف و خروج از غافلگیری دراکثر عملیات ها رخ داده وکربلای 4 هم مستثنی از این امر نبوده است ودرواقع طراحی و اجرای عملیات متکی به قابلیت های ما بعنوان طرف مهاجم ملاک عمل بوده است ونه قابلیت دشمن در دفاع از خطوط و اهداف عملیاتی خود و جالب اینکه که ایشان نیز نظیر محسن رضایی از آمریکا، مجاهدین و جاسوسی و… بعنوان اهرم های طرف عراقی برای آگاهی قبلی از عملیات رزمندگان نام می برد که در این خصوص لازم است گفته شود

اولا:عملیات کربلای 4 از رده ” بکلی سری” یعنی ارشدترین مقام نظامی که به خارج پناهنده شد لو رفته بود ونه آمریکا و مجاهدین و جاسوسان رژیم بعثی عراق!

ثانیا: کسانی که با الفبای جنگ 8 ساله ایران وعراق آشنایی داشته اند می دانند که تکیه اصلی جنگ بالاخص پس از آزادی خرمشهر (که ابتکارطراحی عملیات بدست فرماندهی سپاه افتاد  وآیت الله خمینی با گفتن ” خرمشهر را خدا آزاد کرد” مشت محکمی بر دهان و توهم و غرورمحسن رضایی زد که قصد داشت ایثار رزمندگان داوطلب و عملیات مشترک و پشتیبانی ارتش را یکسره برای خود و سپاه مصادره وسند بزند )  بر نیروی پیاده داوطلب قرار داشت که ازسوی کارشناسان سیاسی ونظامی بدلیل غیرحرفه ای بودن این نیروها به آنها لقب ” نیروهای گوشت دم توپ” داده بودند در حالیکه طرف مقابل یعنی عراق تکیه اصلی خود را بر نیروی زرهی ومکانیزه قرارداده بود همچنین نزدیکی شهر بصره بعنوان قطب اقتصادی عراق درنزدیکی مرزجنوبی ودورازدسترس بودن بغداد درمرزمیانی عملا منطقه عمومی نبردها را به طرفین جنگ دیکته کرده بود.

بدلیل همین سه عامل بود که هم منطقه عمومی عملیات ها یعنی شمال وجنوب وشرق بصره مشخص و هم  زمان عمومی تهاجم های ایران به زمستان (بدلیل یاطلاقی شدن جفرافیای میدان نبرد و کاهش قدرت مانور نیروهای زرهی و مکانیزه عراق در مقابل نیروهای پیاده ایرانی با توجه به جمعیت سه برابری ایران نسبت به عراق عملا سطح غافگیری را به پایین ترین آن کاهش داده بود که البته شروع عملیات را هم به سرشب محدود می کرد تحت چنین شرایطی عملا طرف ایرانی چاره ای نداشت جز اینکه برای عملیاتی که تنها یکبار درسال قادر به انجام آن بود به نیروهای داوطلب عمومی باشد  که طبیعی بود اولین کسی که از آن هم از طریق جراید کثیرالانتشار خبردار می شد نیز دستگاههای اطلاعاتی عراق بود بعنوان مثال در همین عملیات کربلای 4 در اواسط آذرماه 65 در استادیوم یکصدهزارنفری آزادی بسیج و اعزام گردان های وابسته به سپاه محمد را اعلام کردند که خود دیگر نیاز به هوشیاری ارتش عراق به حداکثر خود می رساند.

ثالثا: اینکه محسن رضایی ادعا می  کند از طریق شنود شبکه مخابراتی فرماندهان ارشد عراق توسط واحد جنگ الکترونیک زیرنظر سردار علی زارعی ( نماینده بعدی مجلس شورای اسلامی)وبعد ازعملیات کربلای 4 از مرخصی رفتن فرماندهان عراقی بعنوان پیش نیاز عملیات کربلای 5 یقیین حاصل کرده است پس چرا به همان شنودها قبل از عملیات کربلای 4 اشاره نمی کند که نه تنها ارتش عراق به حمله قریب الوقوع نیروهای ایرانی اشاره و هشدار و آماده باش داده بود بلکه حتی با ارسال پیامهای عمومی به رزمندگان ما می گفتند ” نیایید که همگی کشته خواهید شد” آنهم نه یکبار و ده باربلکه  صدها بار بطوریکه قبل از شروع عملیات کربلای 4 کمتر فرمانده ای حتی بعضا تا رده فرمانده گردان نبود که از لو رفتن عملیات بی خبر باشد !

قاسم سلیمانی برای توجیه عدم ورود کارشناسان به جنگی که 30 سال ازخاتمه آن می گذرد وهنوزنه عوامل آغازکننده، نه ادامه دهنده 8 ساله آن ونه خاتمه آن شناخته نشده اند دم ازقداست وارزشهای جنگ زده ومدعی است جنگ که  بخودی خود دارای منطق دفاع ازخود بوده ونیازی به دیگران وبحث های پیرامونی آن ندارد درحالیکه اگراین فرضیه درست باشد چه نیازی به بازگویی یا بازسازی صحنه های آن در زندگی روزمره مردم می باشد آیا ژاپنی ها که اکنون 70 سال است جنگ دوم جهانی را به موزه سپرده اند وتنها یکروز آنهم تعدادی به بهانه بمباران هیروشیما گردهم می آیند وطن فروش ومخالف دفاع مقدس خود بوده اند؟ آیا تداوم جنگ پس ازآزادی خرمشهرودیگرزمین های اشغالی ازچنگ ارتش صدام وهمراه با پیشنهاد جبران خسارت ازسوی اعراب ودیگرنهادهای بین المللی منطقی برای ادامه خونبارآن بمدت شش سال که منجربه 90% خسارات جنگ درآن دوره شد دارای منطق دفاع ازخود است؟

خوشبختانه یا متاسفانه حسن باقری که تنها مغزمتفکروطراح عملیات سپاه درآن مقطع بود پس ازآزادی خرمشهرودرمراحل شناسایی عملیات والفجردرفکه به شهادت رسید ونماند تا کشته شدن صدها هزارجوان ایرانی را درشش سال ادامه جنگ بی حاصل ببیند ولی درهمان دوران همانطوریکه درمستند تهیه شده توسط سپاه پاسداران می بینید می گوید:

” اول جنگ بچه‌های تبریز تو دهلاویه ۷۰ تا شهید دادن، خدا شاهده همه تنشون می‌لرزید. حالا اصلا انگار نه انگار. اگر فردا هم بهمون بگن هزارتا، ده هزارتا، صدهزارتا… فرقی نداره. من خودم جوابی ندارم برای این [روش] روز قیامت بدم. اگه برادرا جواب دارن، خوش به حالشون.”

توجه کنید این سخنان مربوط به عملیات رمضان درمردادماه 61 یعنی دوماه پس ازآزادی خرمشهروهنوز دوسال ازجنگ یا دفاع مقدس نگذشته است وقراراست شش سال دیگردرموضع تهاجمی ونه دفاعی جنگ توسط حامیان آن تداوم داشته باشد !

این سخنان را درکناراشک تمساح سردارانی چون محسن رضایی ومحمدباقرقالیباف درروزهای اخیربگذارید که با یاد شهدای جنگ برای فریب مردم دست به چه ترفندهایی زدند وازخاطرات خود با فرماندهانی چون مهدی باکری زدند که اگرزنده مانده بودند اکنون درمقابل آنها قرارداشتند

محسن رضایی وقاسم سلیمانی هردو برای پوشش شکست عملیات کربلای 4 طی چندساعت با 17 هزارکشته ومجروح اولا بدروغ تعداد تلفات مارا زیریکهزارتن اعلام کردند وثانیا آنرا مقدمه ای برای پیروزی درکربلای 5 یا عملیات حلبچه نامیدند درحالیکه همانطورکه سردارسلیمانی هم اعتراف کرد منطقه عملیاتی کربلای 4 و5 عملا دریک جغرافیای سرزمینی به اجرا درآمد که ازاساس با طرح فریب عملیاتی درتضاد می باشد وثالثا اصولا ما دستاوردی درشرق بصره برای تهدید آن مرکزاقتصادی عراق جز چندصد مترپیشروی فاقد ارزش نظامی نداشتیم وعلت مانورآقایان بروی عملیات کربلای 5 وشلمچه وپیروزخواندن آن بیشتربرای ایجاد امنیت روانی خانواده دهها هزارشهیدی است که دراین کریدورتنگ وباریک مظلومانه جان باختند.

فرمانده اسبق کل سپاه یکی ازدستاوردهای کربلای 5 را تصیب قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل درخرداد ماه 66 می خواند واین درحالی است که نه تنها دولت ایران برخلاف دولت عراق قطعنامه فوق را نپذیرفته بود بلکه هرگونه سخن ازصلح وترک مخاصمه در دستگاه سیاسی ودیپلماتیک ایران یک گناه نابخشودنی به حساب می آمد و نهایتا نیز شاهد آن بودیم آیت الله خمینی که ” جنگ را نعمت” می خواند  از پذیرش اجباری صلح بعنوان ” سرکشیدن جام زهر” یاد کرد و همه اینها در سایه یک اشتباه استراتژیک دیگر یعنی انتقال نیروها از جبهه جنوبی به جبهه شمالی برای عملیات نه چندان مهم تصرف حلبچه صورت گرفت که موجب گسستگی وشکافی به عرض هزارکیلومتر در خطوط تماس ما با دشمن شد.

محسن رضایی در مصاحبه خود با رشیدپور به روش فرماندهی خود تحت عنوان روش اقناعی (قانع کردن) اشاره می کند درحالیکه بهیچوجه نه تنها چنین امری در سلسله مراتب فرماندهی سپاهها ولشکرها رایج نبود بلکه به قول سردارسلیمانی نوعی تکلیف شرعی را درفرمانبرداری حس می کردند ضمن آنکه  اصولا کادرهای فرماندهی چه درسطح قرارگاههای سپاه وچه فرماندهان لشکرها وقتی نظرات مخالف می دادند این امر تلویحا بعنوان نوعی امتناع یا تنبلی وترس ازماموریت تلقی وبا قراردادن آنها زیرنظر قرارگاههای ضعیفتر یا استفاده درعملیات فرعی وفریب با آنها برخورد می شد نگاهی به خاطرات هاشمی درمورد عملیات کربلای 4 و5 وتشتت درفرماندهان وبالاخص اعتراف سلیمانی به اینکه فرماندهان لشکرها عمدتا مخالف انجام کربلای 5 بودند اما هاشمی و رضایی بر اجرای ان بدلیل شرایط سیاسی کشوراصرار  داشتند خود موضوع را ازتوضیح بیشتربی نیازمی کند.

این نکته نیزلازم به توضیح است که پس ازعملیات بیت المقدس درخرداد 61 وقتی عملیات های ناموفق رمضان(مرداد61) ، والفجر مقدماتی(بهمن 61)، والفجریک ( فروردین 62) ونهایتا خیبر (بهمن ماه )62 وبدر (بهمن 63) که همگی با شکست ونرسیدن به اهداف حداقلی انجامید نافرمانهایی درسپاه تهران که ازدیگریگانها سیاسی تربودند برعلیه محسن رضایی شکل گرفت که نهایتا با دخالت  آیت الله خمینی درحمایت ازفرماندهی سپاه وتهدید فرماندهان معترض به معرفی به دادگاههای نظامی به محاق فرو رفت.

نکته اساسی دیگراستفاده ازلشکرها درموج های مختلف حمله می باشد یعنی بدینصورت که ممکنست دریک محورهم ازلشکرهای قوی وهم ضعیف استفاده شود اما چون بیشترین فشاردرهنگام حمله روی موج اول وبرای تصرف وتثبیت موقعیت است بدیهی است که آن لشکربیشترین تلفات را متحمل وسازمان رزم خود را ازدست می دهد سپس درمرحله بعد ممکنست یک لشکرضعیف با هدف پدافند ازمواضع تصرف شده جایگزین لشکر تکوریا  حمله کننده بشود لذا اینکه گفته می شود مثلا لشکر25 کربلای مازندران یا 8 نجف اشرف یا 14 امام حسین دریک محور عمل کرده اند ودرکنارهمان لشکرها ازمثلا لشکر16 قدس گیلان یا 7 ولیعصرخوزستان یا 41 ثارالله کرمان هم نام برده می شود این بدان معنی نیست که همه این لشکرازنظرکیفی دریک سطح می باشند

درخاتمه ازانجاییکه محسن رضایی ظاهرا به اشتباه بودن استفاده ازتوییتر دراظهارنظرخود نسبت به عملیات نظامی ایران درجریان جنگ باعراق پی برده ومقررگردیده است که منبعد بحث دفاع ازجنگ وجبهه ها را درفضای مجازی متوقف نماید بنده نیزبه نوبه خود به این بحث خاتمه می دهم.   

Leave a Reply

Your email address will not be published.