عرفان قانعی فرد، جاسوسی که ازنوباید شناخت – بخش اول

چندسال قبل که چندماهی میزبان محسن سازگاراوخانواده اش درحومه واشنگتن بودم روزی جوانی مهمان وی بود وخودراعرفان معرفی کرد ویک مصاحبه ای هم باوی داشت ازآنجاییکه درهمان روزها نیزسازگارامصاحبه ای باحسین درخشان داشت که هنوزخودراوبلاگ نویسی پرشورمعرفی می کرد بی اختیارازآنهمه بی احتیاطی ایشان برخودلرزیدم که چگونه یک فرد باادعای محقق مستقل وخبرنگارآزاد می تواند درواشنگتن باسازگارانشست وبرخاست کند وهمان فردانیزچمدانش راببندد وعازم تهران بشود بدون اینکه بیمی ازدستگیری توسط دستگاه اطلاعاتی وامنیتی ایران داشته باشد


دو سه سالی گذشت ونگارنده تصادفا چندین مطلب ازاین فرد رامجددا دربرخی سایتهاخواندم ودیگربرایم آشکارگردید که وی عامل نفوذی وزارت اطلاعات یاسپاه پاسداران رژیم است که تحت پوشش محقق تاریخ معاصروخبرنگارماموریتهای خودرابه انجام می رساند (ظاهرا دسترسی وسوء استفاده وی ازاسناد ساواک وارتش که منحصرادراختیارنهادهایی چون وزارت اطلاعات،سازمان حفاظت اطلاعات واسناد ملی تحت ریاست روح الله حسنیان است عامل اصلی انگیزه وتوجه نگارنده به این شخص گردید ولی بخاطرمشغله ومسائل اساسی ترفرصت پرداختن بیشتربه تحرکات این فرد را بدلیل ناقابل دانستن وی پیدا نکردم ولی ازته دل همواره نگران ساده لوحی یا بی توجهی برخی شخصیتهای بزرگواردرتماس بااین فردبوده ومترصدفرصتی بودم تا ماهیت اصلی این فرد خائن رابرای مردم ایران افشاء نمایم


مقاله عرفان قانعی فرد درگویانیوزتحت عنوان ” کردستان، قربانی يک گروه قاچاقچی مواد مخدروتروريست؟ ” ودروغها ومغلطه های آشکاری که درآن وجود دارد انگیزه ای شد تا دست به نگارش این مطلب بزنم وهمانطوریکه عرفان قانعی فرد به نقل ازکاک غنی بلوریان می گوید ” آن سندساواک وبازجویی مام غنی شاید بهترین عبارت روی سنگ قبراوست: نه جاسوسم، نه وابسته، یک انسانم اماکرد دگراندیش” امیدوارم روزی که وطن ازیوغ آخوندهای تبهکارآزاد می شود واسناد وزارت اطلاعات وسپاه پاسداران بدست مردم می افتد نام ایشان بعنوان مخبرومنبع وهمکاردراسناد درج نشده باشد که درآنصورت روزگارسیاهی درانتظارشان خواهدبود والبته شوربختانه شواهد وقرائن بسیاری ازجمله اعتراف به سفرهای بی شمارو ملاقات آزادانه وعلنی با تمامی ماموران اطلاعاتی وامنیتی ازماموران سازمان سیا گرفته تاپنتاگون وسازمانهای اطلاعاتی میت ترکیه وفرانسه مطلب راازهرگونه توضیحی بی نیازمی نماید


امادرخصوص مقاله های اخیرعرفان قانعی فرد آنچه که به وضوح مشخص است ودربخشهای بعدی نیزبه آن می پردازیم وی نظیر دیگرجوانان محقق واسیردردست سازمانهای اطلاعاتی رزیم فردی است که ازطریق پرداختن وآگراندیسمان اختلافات یا فرازونشیبهای موجود درسازمانهای سیاسی کشورمخاطب خودرا به گمراهی می برد وبدینسان عملکرد رژیم راکه باعث وبانی اصلی تمام مناقشات درداخل وخارج ازکشوراست به حاشیه می برد وبرای خالی نبودن عریضه بدستوراربابان خود یک کنایه تلویحی هم به نظام می زند تادرآینده ازآن برای اثبات بیطرفی خود استفاده نماید خدعه رذیلانه ای که حتی افراطی ترین عناصرحکومتی نیزگاهی اوقات ازآن استفاده می کنند وی باسوء استفاده ازملیت کردی خود وبدلیل اینکه رژیم راه هرگونه فعالیت مستقل رابروی روشنفکران کردبسته است توانسته است باحمایت رژیم خودرابعنوان یک محقق وخبرنگارمعتبردرمحیط های روشنفکری یا اجرایی جازده ومطالب خودرادررسانه های داخلی آزادانه منتشرکند این فرد درحالیکه هیچگونه مطلبی ازوی درخصوص جنایاتی که روزانه برملت کرد وبالاخص اززمان روی کارآمدن دولت احمدی نژاد می رود مشاهده نمی شودبراحتی به استهزاء مبارزات ملت کرد ودادن القابی ازقبیل قاچاقچی مواد مخدربه مبارزان راه آزادی دست بزند


نگارنده قطع ویقین دارم که سرنوشت این فرد نیزچیزی جزشبیه سرنوشت حسین شریعتمداری، پیام فضلی نژاد، حسین درخشان نبوده ودربهترین حالت روزگاروی شبیه عبدالله شهبازی خواهدبود که پس ازعمری خدمت به دستگاه اطلاعاتی کشورونگارش کتابهای سفارشی باید یاسراززندان درآورده بامصادره اموال روبرو بشود ویادربدربدنبال پایگاهی برای پناهندگی باشد اما اصل داستان


عرفان قانعی فرد درمقاله خودکه باعنوان محقق تاریخ معاصرمنتشرکرده است درخصوص فعالیت گروه پژاک اینجنین می گوید:


” هفت سال پيش ، دراولين روزهای فروردين 1383نوروزسال2003 واژه پژاک پا به عرصه اخبارسياسی درباره کردستان نهاد. ”


کسی که حتی یکبارپایش به خارج رسیده باشد وبانحوه تبدیل تاریخ شمسی به میلادی یا بالعکس آشناباشد می داند که از11 دیماه تا 29 و30 اسفند ماه برای تبدیل سال شمسی به میلادی باید 622 سال به آن اضافه می شود لذا اولا اول فروردین 1383برابرباسال 2003 نمی شودوحداقل آن 20 مارس 2004 می شود ثانیا کسی که بادسترسی به تمام اطلاعت ومنابع آشکاروپنهان ومقامات امنیتی وبه استناد حتی مطالب اپوزیسیون اظهارمی کند طرح ایجاد گروه پژاک توسط نئوکانهای مستقردرموسسه مطالعاتی اینترپرایز آمریکا تهیه وبه اجراء گذاشته شده است و بهمین دلیل نیزعازم آمریکا ومصاحبه بایکی ازکارشناسان آن موسسه شده می داند که چنانچه چنین امری تحقق یافته باشد(البته دربحثهای بعدی به آن خواهیم پرداخت) این موضوع مربوط به کنفرانس “ایران ناشناخته یا The Unknown Iran ” بوده که باجستجویی ساده درگوگل تاریخ آن 26 اکتبر2005 یا مصادف با 4 آبانماه 1384 است یعنی هم 20 ماه بعداززمانی که نویسنده ادعا کرده است وهم تاریخ فوق زمانی است که احمدی نژاد دردوره اول ریاست جمهوری خود به صدارت رسیده است.


حال چرااین بحث مهم تلقی می گردد اولا بیسوادی کسی راکه ادعامی کند محقق است ودرخارج درس خوانده است رابه آسانی آنهم در اولین سطورمقاله فوق نشان می دهد وثانیا وابستگی این شخص رابه نهادهای اطلاعاتی وامنیتی نشان می دهد زیرارژیم جمهوری اسلامی تعدادی ازفعالین کرد راکه قبل ازتاریخ پیدایش پژاک دستگیرودرزندان کرده بود به اتهام واهی ارتباط با پژاک اعدام کرد درحالیکه درآن هنگام اصلا پژاکی وجودنداشته است پس ازلورفتن دروغ رژیم به تمام مزدوران دستورداده شده که وقتی نامی ازپژاک برده می شود تاریخ آنرابه سال 1383 ارجاع تا اعدام متهمین توجیه گردد ثالثا رژیم با القای این مطلب درصدد توجه اتهام به دولت خاتمی است وبااینکاراصلاح طلبان وسیاستهای مداراگونه آنها راباخلق کرد به تشویق کردها به ایجاد گروههای شبه نظامی نظیرابتدای انقلاب تفسیرکرده وبه خورد هواداران نادان خودمی دهد


قانعی فرد این جاسوس رژیم درپاراگراف بعدی مقاله خود می گوید:


” بعد ازاينکه حزب های کومله ودمکرات ازکردستان ايران خارج شدند، درابتدای امرهنوزطرفدارانی سينه چاک داشتند و هوادارانی حرمت گذار ؛ مخالف يا موافق بودنشان باجمهوری نوپای اسلامی دراواخردهه ۵۰، شايدچندان مهم نبود اما وقتی که صدام حسين آتش جنگ راشعله ورساخت ودرميان اين احزاب سياسی کرد، برادرکشی درگرفت وکردها به روی همديگرتفنگ نشانه گرفتند.”


اولا: اگراین احزاب مخالف یاموافق بودنشان باجمهوری اسلامی چندان اهمیتی نداشته است پس چرا این نظام بیش ازسه دهه است که حداقل 70هزارنیروی نظامی خودراصرف امنیت منطقه می کند؟


ثانیا:جنگ ایران وعراق چه ربطی به کردهای ایران دارد اتفاقا برخلاف کردستان عراق که پای پاسداران انقلاب راتاکرکوک وحلبچه بازکرد درطی هشت سال جنگ بین دوکشورحتی پای یک سربازعراقی ازمرزهای ایران درچهاراستان کردنشین آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه، ایلام بداخل کشورراه نیافت.


ثالثا: ازکدام برادرکشی پس ازشروع جنگ سخن می گویید فعالیت اکراد علاوه بردوران انقلاب تا22 بهمن 57 درپس ازآن وتاهم اکنون ادامه دارد جنگ تحمیلی در31 شهریور59 آغازگردید یعنی حدود 19 ماه قبل ازآغازجنگ مبارزات مردم کرد برای دستیابی به حقوق حقه خود ادامه داشته است اگرمنظورتان ازبرادرکشی اعزام پاسداران قمی واصفهانی به کردستان وآدمکشی درنبردهای خونین پاوه وسنندج ومهاباد است که این نبردهای هم اکنون درخیابانهای تهران هم ادامه دارد واگرمنظورتان مزدوران محلی وچته هایی است که تحت عنوان پیشمرگان مسلمان کرد درکرمانشاه وعشایرمنگوردرمهاباد توسط رژیم سازماندهی شدند که اینها چه ربطی به اکراد وقیامهای چند صدساله آنهادارد قیامهای که حتی دردوره نادرشاه به تبعید برخی ازاکراد به قوچان انجامید جامعه روشنفکری کرد ودرراس آن دلیرمردانی چون دکترعبدالرحمن قاسملو وکاک غنی بلوریان هیچگاه بروی هم اسلحه نکشیدند واگرهم انشعابی دراحزاب سیاسی کردی رخ می داد (نظیرجدایی پ گ 4 ازحزب دموکرات) نظیرهمان رادرسایراحزاب داشته ایم مگرطی سه دهه گذشته همین انشعابات درسایرگروههای سیاسی وحتی خود ارکان واحزاب دست ساخته رژیم ازسپاه پاسداران گرفته تاحزب جمهوری اسلامی ومجاهدین انقلاب اسلامی وجامعه روحانیت مبارزرخ نداده است اتفاقا درانشعابات رخ داده دراین گروههای وابسته به رژیم آثاربرادرکشی وتجاوز وزندان وشکنجه رامی بینیم که تاسطوح قائم مقام رهبری، ریاست جمهوری، ریاست مجلس، نخست وزیرووکلاء ووزراء وفرماندهان سپاه پیش رفته است درحالیکه اعضای گروههای کردی حتی یک سیلی هم بهم نزده اند.


قانعی فرد دربخشی دیگرباردیگربا استفاده ازادبیات رژیم نظیر” نظام نوپای جمهوری اسلامی” یا ” گروهک نامیدن کومه له ودموکرات” توهم وترس خودرا ازساختن داستانهای دروغین به نام ملت کرد به گروههای سیاسی نسبت داده می گوید:


” کومله ودمکرات که رسانه های داخلی ايران آنها را گروهک ناميده است دراين باره، ترس وتوهم دارند ؛ توهم ازپرنفوذ بودن درداخل جامعه وترس ازپذيرفتن خطا وجنايت و آن هنگام که به دامان بعث رفتند، ديگراحترامی باقی نماند وروزبه روزراه اضمحلال را پيمودند”


اولا: جمله اول دقیقا ترجمه کردی عباراتی است که مقامات رژیم درمقابل مهندس موسوی وکروبی بکارمی برند ومدعی هستند رهبران جنبش سبزدرخصوص نفوذ خوددرجامعه متوهم وبدلیل ترس ازپذیرش نقش خود درکشتارهایی که بدست نیروهای امنیتی وناشی ازفراخوانی مردم به خیابانها صورت گرفته است برموضع خودایستاده اند


ثانیا: بافرض صحت ادعای پناه بردن گروههای سیاسی کردی به دامان حزب بعث مگرهمین احزاب کردی وعربی عراقی وشخصیتهای آنان نبودند که جیره خواررژیم ایران درطی جنگ 8 ساله بودند چرا به آنهاانگ خیانت به ملت خودرانمی زنید ازجلال طالبانی ومسعود بارزانی گرفته تا حکیم ومالکی وحتی ایادعلاوی که دروزارت اطلاعات به علوی معروف بود


ثالثا: تاآنجایی که حافظه ملت ایران یاری می کند مهمترین پناهنده به دامان حزب بعث عراق دردوران جنگ تحمیلی شیخ علی تهرانی شوهرخواهر خامنه ای بدریه خانم بوده است که تاپایان جنگ روزانه حداقل 6 ساعت برعلیه رژیم وجنگ وسپاه دررادیوبغداد سخنرانی می کردند واتفاقا پس ازبازگشت به ایران نه تنها اعدام نشدند بلکه دربهترین کاخهای مصادره ای ماوا گزیدند وفرزند ایشان نیزهم اکنون درپاریس ازمهمترین مخالفان رژیم ورهبرآن یعنی دایی خود است


رابعا: اضمحلال وبی احترامی نه شایسته احزابی است که اعضای آن بدلیل شدت سرکوبها وبرای درامان ماندن ازچوبه های دارروانه دیارغربت شده ومهاجرت راپیشه خودساختند که سنت رسول خدادرهجرت ازمکه به مدینه ونهایتا نیزبابازگشتی پیروزمندانه بود بلکه این اضمحلال وبی احترامی شایسته رهبران ونهادهایی است که برخلاف تمام اصول شناخته شده بشری امکانات وسرمایه های کشوررابجای صرف کردن درخدمت به صاحبان آن درجهت سرکوب همان مردم بکارگرفته اند ووقیحانه با استخدامی مزدورانی چون شما تلاش می کنند حقایق راراوارونه جلوه بدهند.


نویسنده دربخش دیگری بابزیرسوال بردن حقیقتی که می گوید” نيازجامعه کردستان، موجب پيدايش پژاک شد” ادعامی کند:


” کردها به خون وخوش کشی چه نيازی دارند ؟ عمری چکمه و پوتين و نيزه ديده اند، امروزه هم ترقه بازی پژاک را؛ هويت وفرهنگ وزبان شان رامی خواهند پاس بدارند بدورازنگاه امنيتی وحضورنظامی، خواهان مشارکت سياسی اند ورفع محروميت وفقرزدايی ونيزمشارکت سياسی و رشد فرهنگی ؛ اماحرکت مسلحانه بی هدف وبی بند وبارراچه سود ؟ حزب گروه مسلح پژاک يا حيات کردستان، آيا به پرورش و باز رشد کردستان انجاميد ؟ يا گروه ضد حيات و زيستن سياسی کردستان شده است ؟ عامل نظامی امنيتی شدن منطقه کردستان نشده است ؟


ظاهرا ایشان فراموش کرده که درپاراگراف قبلی مدعی گردیده بود که چند دهه قبل کومه له ودموکرات بدلیل عدم پایگاه مردمی مضمحل گردیده اند پس درواقع نظام متبوع ایشان یعنی جمهوری اسلامی سه دهه فرصت داشته است که زمینه مشارکت سیاسی مردم، محرومیت وفقرزدایی ورشدفرهنگی مردم رافراهم بیاورد حال اگرپس ازسه دهه جامعه کردستان روی به احزابی نظیرپژاک آورده است عامل نظامی وامنیتی شدن منطقه نمی تواند آن گروه باشد که خود معلول ومیوه سه دهه مسامحه وتداوم سیاستهای سرکوبگرانه بوده است


مشابه همین روند رانیزدرسایرشهرهای ایران ازجمله پایتخت آن می توان مشاهده کرد واکنون بسیاری ازنیروهای سیاسی ازجمله اصلاح طلبان حکومتی نیزخودرانماینده آخرین نسلی می داند که بازبان مسالمت آمیزحقوق حقه خودراازکودتاچیان مسلط برکشورطلب می کند حال اگرفردامردم مناطق مرکزی ایران بدلیل ظلم وستمی که ازسوی رژیم به آنها می رود به مجاهدین خلق روی آوردند وازعملیات نظامی آنهابرعلیه نیروهای سرکوبگرحمایت واظهارخوشنودی کردند آیا عامل امنیتی شدن کشورمردمی بوده اند که ازطریق صندوق آراء خواستاراعمال حاکمیت برسرنوشت خویش شده اند یا نظامیانی که با دخالت درسیاست وغارت وچپاول سرمایه های ملی وکشتن مردم بیدفاع درخیابانها زمینه رخت بربستن امنیت ازجامعه ایرانی رافراهم آورده اند؟


این مطلب بدلیل وجود نکات اساسی ونقشی که درتبیین تاریخ مبارزات مردم کردستان دارد طولانی است وادامه دارد

Leave a Reply

Your email address will not be published.